پیش نیاز یک تعامل سازنده

پیش از این در سرفصل "تربیت کودک" به عنوان پیش درآمد ، یکی دو جزوه مختصر و مفید ارائه شد . در ادامه این بخش تجربه هایی هست که قصد دارم اونها رو به صورت مدون و یک به یک منتقل کنم که به نظرم پست های زیادی رو هم به خودش اختصاص خواهد داد . برای شروع و به عنوان یکی از پیش نیازهای حیاتی مقوله تربیت کودک مطلبی رو یادآوری می کنم که اهمیت خیلی زیادی  داره  و باید پیش از هر چیز بهش پرداخته بشه . البته با این پیش فرض که هدف ما تربیت یک انسان با حداکثر خصوصیت های های مثبتی که میشناسیم باشه نه پرورش یک موجود ناشناخته انسان نما با بیشترین میزان خباثت که به عنوان مثال در یک چشم بر هم زدن سه هزار میلیارد از اموال یک ملت رو به غارت میبره و ککش هم نمی گزه !

توضیح لازم : حرف شنوی پارسا از پدرش همیشه در خانواده مورد بحث قرار می گیره و خیلی ها ازش به "حساب بردن" و گروهی به عنوان "حرف شنوی" ازش یاد می کنند . اما این خصوصیت زمانی به اوج خودش می رسه که اون در سه سالگی و بدون حضور پدرش در منزل کنترل رو برمیداره و تلویزیون رو که روی کانال mbc بوده و داشته کارتون مورد علاقه اش(که مربوط به گروه سنی خودش نبوده) رو نشون میداده خاموش میکنه و در پاسخ مادر که ازش می پرسه "چرا تلویزیون رو خاموش کردی ؟!" میگه : "چون باباعلی دوست نداره من کارتون های خشن نگاه کنم !" احترام به خواسته پدر برخلاف میل و رغبت شدید ، اون هم در شرایطی که پدر حضور نداره . حرف شنوی که از جنس ترس و حساب بردن نیست . خیلی ها ممکنه با خودشون فکر کنند چطور ممکنه یه بچه سه ساله که بنا بر اقتضای سنی ، بخش تصمیم گیری مغزش (Frontal Lobe) نباید هنوز تکامل پیدا کرده باشه ، حتا در زمان عدم حضور پدرش اینقدر عمل به خواست اون براش مهم باشه . از این رو برای جا انداحتن چگونگی پایه ریزی و ایجاد همچین رابطه ای و به نوعی چگونگی کمک به رشد سریع تر این ناحیه مغز که بسیار مهم هم هست بهتر میدونم از خشت اول شروع کنم .

دروغ

همه ما خیرخواه فرزندانمان هستیم و دوست داریم آنها ضمن برخورداری از استقلال رای و قدرت تصمیم گیری مناسب ، نظرها و خواسته های ما را هم پذیرفته و منطق و خیرخواهی موجود در آنها را درک کنند . بسیاری از ما کودکانی را دیده ایم که از همان سنین کودکی بنای نافرمانی می گذارند و حرف هیچ یک از والدین را نمی پذیرند و اگر هم در ظاهر بپذیرند در اولین فرصت ممکن مخالف خواسته آنها عمل می کنند . اما چه چیز باعث میشود یک کودک که همین چندی پیش پا به عرصه وجود گذاشته است حرف های ما (به عنوان اولین راهنمایش در زندگی) را قبول نداشته باشد و از همان ابتدای کار ساز مخالف بزند ؟ از نظر نگارنده اگرچه علت تمام نافرمانی های کودک همین یک علت نیست اما زیر بنا و مبنای این رفتار را میتوان در دروغ یافت . دروغ هایی به ظاهر ساده و بی اهمیت که کودک از همان سالهای اولیه زندگی از ما شنیده است .

چنانچه مطالعه هدفمندی در کتاب های روانشناسی کودک داشته باشید خواهید دید که در بیشتر این کتاب ها کمتر اشاره ای به مقوله دروغگویی به کودک شده است . دلیل این امر مشخص است . این کتاب ها متعلق به جوامعی هستند که مقوله دروغ در آنها مدت ها است که حل شده و به حداقل ممکن رسیده (گرچه هنوز عبارتی به نام Parenting by lying در آن ممالک نیز وجود دارد) حال آنکه متاسفانه دروغ در میان ما ایرانی ها نهادینه شده و به عنوان امری کلی و حیاتی در زندگی روزمره به شمار می رود . ما به راحتی آب خوردن و در موضوع های مختلف زندگی حتا در مواقعی که لزوم چندانی هم ندارد از این حربه ناپسند استفاده می کنیم . ما از همان اولین سال های زندگی کودکمان انواع دروغ های سفید و سیاه را به او میگوییم و جالب اینکه انتظار داریم حرفمان برای فرزند دلبندمان حجت بوده و به ما اعتماد کامل هم داشته باشد . کودک نوپا به یک راهنمای شش دانگ راستگو نیاز دارد . کسی که مصلحت اندیشی موجب ارائه اطلاعات غیرواقعی و نادرست از سوی او نگردد . کودک تازه وارد هیچ برداشتی از دروغ مصلحتی ندارد و هر دروغ شما به هر علتی که به وی گفته شود برای او یک "دروغ" محسوب می گردد . سرعت رشد عقلی و منطق پذیری کودک شما در صورتی افزایش خواهد یافت که از همان ابتدای کار اطلاعاتی درست و بی کم و کاست از شما دریافت کند و به عبارتی خشت اول را صاف و درست در سر جایش قرار داده باشید .

عملکرد ما

ما اعتقاد داریم میشود به راحتی و هر جا صلاح بدانیم به کودک دروغ بگوییم چون او فقط یک کودک است . ما اعتقاد داریم چون او کودک است و از بسیاری از واقعیت های زندگی اطلاعی ندارد پس میتوان بدون عذاب وجدان به او دروغ گفت . ما به عنوان یک والد برای پیشبرد اهدافمان در انجام وظایف مختلفی که داریم از دروغ استفاده می کنیم . برای تشویق وی به غذاخوردن ، برای خواباندن به موقع ، برای ترغیب وی به گوش کردن حرفمان ، برای قطع کردن گریه اش ، برای به تعویق انداختن خواسته اش و حتا برای خوشحال کردن او از دروغ کمک می گیریم . 

مثالی همگانی : به راحتی به بچه ها میگوییم که پرنده ای به نام کلاغ هر روز به ما از همه جیک و پوک زندگی آنها و کارهایی که انجام می دهند خبر می آورد ! (این کودک وقتی بزرگتر میشود و میفهمد کلاغ ها در طول تاریخ هیچگاه حرف نزده و نمیزنند مدت ها به دروغ شما و علت های آن فکر خواهد کرد و گرچه به رویتان نمی آورد ولی برای تمام حرف های بعدیتان یک احتمال دروغ بودن در نظر خواهد گرفت) . به راحتی به وی می گوییم که اگر غذایت را بخوری مثل پدر قوی میشوی ... زود زود ! و وقتی صبح روز بعد بیدار شد و دید که هنوز همان کودک نقلی دیروز است قیافه اش دیدنی است !  به راحتی به او میگوییم آمپول درد ندارد ! و وقتی درد سوزن بر بدنش نشست اولین بذر بی اعتمادی را در او کاشته ایم . برای منع تماشای تلویزیون کابل آن را برمیداریم و می گوییم تلویزیون خراب شده است ! و صدها مورد آشنای دیگر . برای کودکی که با این دروغ های به ظاهر ساده و کار راه انداز رشد کرده و با تکامل تدریجی عقلش امکان تمایز واقعیت از دروغ های ما را پیدا کرده سخت خواهد بود که در سال های بعد ما را به عنوان یک راهنمای صادق بپذیرد . و این زمانی ایجاد مشکل می کند که با قرارگیری وی در سنین نوجوانی و با جدی تر شدن خواسته ها و موضوع ها شما بیش از گذشته نیاز دارید که خیرخواهی شما را درک کند . پس برای پایه ریزی و ایجاد یک رابطه تعاملی مناسب و مطلوب :

1-  بهتر است از همان سال های اول عمر کودک کمک گرفتن از هر نوع دروغ (مصلحتی ، با نمک ، بی نمک ، محض خنده ، سر کاری و ...) و با هر هدفی را در این رابطه دو طرفه فراموش کنید .

2-  به جز پدر و مادر که وظیفه اصلی پرورش کودک را بر عهده دارند مراقب سایر پایگاه های تربیتی کودک (سایر اقوامی که کودک با آنها در ارتباط مستقیم بوده و از آنها اطلاعات دریافت می کند) هم باشید و سعی کنید آنها هم از روش صادقانه شما پیروی کنند . در صورتی که نپذیرفتند هیچ اشکالی ندارد که در هنگام شنیدن دروغ از شخص مورد نظر ، حقیقت را برای کودکتان آشکار سازید . آشنای مورد نظر ضمن رنجش از شما یاد خواهد گرفت که از روش سنتی خود حداقل در خصوص کودک شما استفاده ننماید .

3-  بد قولی هم در ذهن کودک دروغ فرض میشود پس سعی کنید هیچوقت قولی ندهید که نتوانید و یا خیال ندارید به آن عمل کنید .  

در سال های بعد بدون شک کودک شما در مواقعی به شما دروغ خواهد گفت . دروغگویی کودکان البته ریشه های مختلفی دارد که در پست های بعدی و به فراخور موقعیت  به آنها خواهیم پرداخت ولی صداقت شما خود میتواند در آن زمان برای اصلاح این رفتار در کودک به کمکتان آمده و او را به در پیش گرفتن رفتار صادقانه تشویق نماید.  

توضیح لازم

دوستی بعد از مطالعه این پست از من پرسید که "آیا معنی نوشته های بالا این است که کودک نباید به هیچ وجه دروغ بشنود ؟!"

ضمن تشکر از این دوست عزیز باید عرض کنم تشریح فعل دروغ و علت های دروغگویی انسان ها برای کودک وظیفه شمای والد است . او بدون آشنایی کامل و عملی با این فعل نخواهد توانست معنای "اعتماد" و "شخص مورد اطمینان" را درک کند و تشخیص دروغ نیز برای او سخت خواهد بود . بدون شک در روابط ما با کودکمان فرصت های زیادی برای تشریح دروغ اتفاق خواهد افتاد . او باید بداند هر حرفی که از دیگران می شنود لزومن درست و عین حقیقت نیست . به این طریق داشتن یک والد راستگو برای وی بسیار ارزشمند خواهد بود . ارزشی که در برقراری ارتباط موثر با وی به کمکتان خواهد آمد . 

"یادم میاد یه روز به باباعلی گفتم که همکلاسیم بهم گفته رفته پارک آبی و اونجا کوسه دیده ! هر چی بهم می گفت حرف دوستم درست نیست و دوستم یا بهم دروغ گفته یا با من شوخی کرده حرفش رو کامل قبول نمی کردم تا اینکه منو برد پارک آبی و حرف دوستم رو بهم یادآوری کرد و ازم خواست تمام پارک رو بگردم . تمام پارک رو گشتم و خبری از کوسه نبود . اونوقت بود که فهمیدم همه حرف هایی که می شنوم درست و راست نیست و باید اول اونها رو صحه گذاری کنم و با یه مرجعی در میون بزارم و بعد اگه درست بود قبول کنم . به توصیه باباعلی وقتی با دوست عزیزم مواجه شدم بهش گفتم که من توی پارک آبی نهنگ هم دیدم !!! البته چون ما نباید دروغ بگیم زودی بهش گفتم که داشتم باهاش شوخی می کردم"

سعید(قسمت اول)

پیشاپیش از اینکه این پست طولانی میشه عذرخواهی می کنم .استفاده از تجارب دیگران و نگاه به مسیری که اشخاص موفق و پیشتاز برای موفق شدن در کارهاشون از اون استفاده کردند امریه که در کشور ما کمتر بهش توجه میشه . حال آنکه این امر در جوامع پیشرفته اینقدر مهمه که در تمامی زمینه ها از نظامی گرفته تا صنعتی و پزشکی مورد استفاده مستقیم قرار می گیره .  ... جالب اینکه این امر در بسیاری از جانوران و حیوانات هم دیده میشه . هنگام بهار ، خرس های قطبی در قطب شمال به جستجو برای یافتن جفت می پردازند و در این راه از حس بویاییشون استفاده می کنند . در مسیر جستجو گاه اتفاق میفته که در نقطه ای ، با جفتشون که چند صدمتر جلوتر از اونها حرکت می کنه و هنوز نمی بیننش هم مسیر بشن . جالب اینجا است که در اینگونه مواقع خرس نر درست و دقیق پاش رو در جای پاهایی که بر روی برف باقی مانده می گذاره . حتی یک قدمش رو هم در خارج از جای پاهای آماده نمی گذاره . میدونین چرا ؟ چون قدم زدن بر روی برف نکوبیده سخته و اون دوست نداره انرژیش به هدر بره ...

 به دلیل عدم گرایش به نوشتن در اغلب موارد ما در ایران مستندات مشخص و مکتوبی از شرح زندگی افراد موفق و انگیزه های اونها برای تلاش و کوشش موثر نداریم . حال آنکه از نظر نگارنده توجه و دقت به این ریزه کاری ها... نه تنها برای خود ما بلکه بیش از اون برای بچه هایی که زیر نظر ما در حال تعلیم و تربیت هستند میتونه بسیار موثر باشه . همیشه دوست داشتم از مسیر موفقیت افراد موفق و ریزه کاری هاشون سر در بیارم . اون اتفاق های کوچک و به ظاهر پیش پا افتاده و کم اهمیتی که توی زندگیشون منجر به ایجاد جرقه های تعیین کننده سرنوشتشون میشه و شخصیتشون رو شکل میده . متاسفانه در زندگینامه هایی که گاه و بیگاه از اشخاص معروف منتشر میشه هم نمیتونید چیز زیادی از دوران شکل گیری شخصیتشون یعنی دوران خردسالی و کودکی پیدا کنید . از سعید تشکر می کنم که با وجودی که از ایران رفته و سخت مشغول کارهاشه ، وقت گذاشت و خاطراتش رو برامون فرستاد و آرزو می کنم همچون روزهای گذشته زندگیش همیشه موفق و پیشتاز باشه . این بخش مربوط به اولین سال تحصیل سعیده و در آینده هر چند وقت یکبار سال و دوره ای جدید از زندگی سعید رو بررسی می کنیم . مطمئنم که برای ما درس های زیادی خواهد داشت .

سعید

در خانواده ما وقتی صحبت از موفقیت علمی ، استعداد و پشتکار میشه همه به یاد سعید می افتند .... سعید مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد رو در دانشگاه صنعتی شریف با بالاترین رتبه ها گذرونده و حالا برای ادامه ی تحصیل در مقطع دکترا عازم قاره آمریکا شده، تا به صورت Dual degree  در کانادا و همینطور آمریکا تحصیل کنه. البته هر دوی اونها بهترین دانشگاه های کشورشون در رشته مهندسی نفت هستند و سعید برای مقطع دکترا بورسیه تحصیلی گرفته و جهت تحصیل همزمان در هر دو دانشگاه عازم این کشورها شده. در این دانشگاه ها قراره روی روش های نوین ازدیاد برداشت نفت کار بشه و دو استادی که قراره باهاشون کار کنه (در دانشگاه آلبرتا کانادا و استنفورد آمریکا) خودشون شاگرد و استاد سابق هستن. این تحصیل به صورت Full fund توسط اونا بورسیه شده و شرایط قابل توجهی داره.

همین پاراگراف بالا شاید آرزوی هزاران دانش آموز و دانشجویی باشه که در کشورمون در حال تحصیل هستند . ما اطمینان داریم از سعید و موفقیت هاش در آینده بیشتر خواهیم شنید . این بود که به عنوان یک نمونه معاصر و همچنین یکی از اقواممون که دسترسی به اطلاعات زندگیش برامون آسونتر بود بهش رجوع کردیم و خواستیم تا قبل از اینکه ایران رو برای مدتی طولانی و یا برای همیشه ترک کنه از ریزه کاری های دوران زندگیش برامون بگه تا بدونیم راز موفقیتش چی بوده . ضمن تشکر از ایشون در همکاری برای انتشار این مطلب نظرتون رو به داستان زندگی سعید جلب می کنم :

من سعید هستم و بیست و پنج سالمه . دوران ابتدایی و راهنمایی رو در روستای کوچیک خودمون که فاصله زیادی هم تا پایتخت داره گذروندم . دورانی بود که قاعدتا شاگرد اول شدن یا جایزه های متعدد گرفتن اصلا کار خارق العاده ای به شمار نمی رفت. البته من نوشتن رو در 5 سالگی و خوندن رو هم در 5 سالگی با تمرین خوندن روزنامه هایی که بابام می خرید یاد گرفتم. یادمه اون موقع از خوندن 3 خط روزنامه هم آنقدر ذوق می کردم که هنوزم که هنوزه دقیقا یادمه چه ها خوندم. طبیعتا فضای روستاهای اون موقع فضایی نبود که بشه به امکانات آموزشی یا پرورش خلاقیت و مسائل مدرن امروزی دست پیدا کرد. حتی میشه یه جورایی گفت تقریبا غیر ممکن بود. دوران ابتدایی ماجراهایی که به صورت بلند مدت روی من تاثیر بذارن کم نداشت. نمی دونم به درد بخوره یا نه ولی شاید بد نیست به بعضیاش اشاره کنم.

نکته جالبی که در دوران ابتدایی من وجود داشت تجربه ی چهار نوع معلم با چهار تیپ شخصیت کاملا متفاوت بود که تاثیرات عمیقی (منفی یا مثبت) روی من گذاشتند. (4 تا چون معلم سوم و پنجم ابتدایی من یه نفر بود)

اول ابتدایی

آموزش برای من چیز شگفت انگیزی بود . تجربه هایی که خیلی احساس بیگانگی با اون ها نمی کردم. چون قبلا در یک مقیاس دیگه تجربه اش کرده بودم  ولو به تنهایی. واقعا از مدرسه رفتن لذت می بردم شاید دلیلش یاد گرفتن بود . باید اعتراف کنم من همیشه عاشق یاد گرفتن بودم. این یاد گرفتن می تونست نحوه ی بستن بند کفشم باشه تا روش بستن پیچ یا حتی روش صحیح درو کردن علف و یونجه برای گاوها. من علاقه ی عجیبی برای ایجاد روش های نو در هر چیزی داشتم البته اول دوست داشتم حتما اصول رو یاد بگیرم، مثلا حتی در مورد درو کردن علف ها بعد از اینکه نحوه ی صحیحش رو یاد می گرفتم فکر کردن به نحوه ی بهتر و بهینه کردن این فعل تبدیل به یه چالشی می شد که شاید روز ها و شب ها بهش فکر  می کردم. می تونم رد این نوع احساسمو تا همین الان و حتی تز هایی که انتخاب می کنم، روش هایی که برای حل مساله (یکی از موضوعات واقعا مهم در پرورش) پیش می گیرم و در خود زندگی اجتماعی ام هم  پیدا کنم.

حالا به این ویژگی حس برتری طلبی پسری رو اضافه کنید که حتی باخت در یک بازی ساده رو هم تحمل نمی کرد و این حس برتری طلبی باعث شده بود یا وارد کاری نشه یا اگه بشه بهترین باشه. این دوتا حس من رو در کلاس تبدیل به کسی کرده بود که در همون روز های اول هم برای نشون دادن خودم تمام تلاشمو بکنم. قطعا شنیدن جمله هایی  مثل این که – آفرین معلومه خوندی- ، - ببینید سعید بلده آفرین- و جمله های تشویقی این چنینی به شدت روی من تاثیر گذار بود و انگیزه من رو برای دوباره شنیدن اون ها چندین برابر می کرد، یه جورایی این جمله ها شده بود جایزه ای که من در مقابل سعی در بهتر بودن می کردم.

این دوران شیرین بعد از دو ماه دچار دگرگونی شد، روزی که من کتاب فارسیم رو تو خونه جا گذاشته بودم و معلم که متوجه این موضوع شده بود من رو بی نظم خطاب کرد، شاید این کلمه الان خیلی ساده باشه و بی اهمیت اما انقدر به من فشار روانی وارد کرد که با گریه از کلاس خارج شدم و مستقیم راهی خونه شدم. البته کسی که با تشویق ها اونقدر خوشحال می شد، قابل پیش بینی بود که با این نوع تنبیه حتی واژه ای انقد به هم بریزه. همین الان مطمئنم کار اون معلم اشتباه بود، 15 سال بعد به اون معلم همین ماجرا رو یادآوری کردم ولی حتی یادش هم نمی اومد، یه جورایی میشه گفت نباید مهم نبودن یه مساله از نظر خودتون رو به مهم نبودن اون مساله از دیدگاه دیگران هم گسترش بدین. به نظرم گاهی پرسیدن اتفاقات مهم و تاثیر گذار از کودک باعث میشه با دنیای ذهنی اون بیشتر و البته بهتر و موثرتر ارتباط برقرار کرد.

من به خونه رسیدم و مادرم پذیرای گریه های من بود. اون که از زود اومدن پسری که عاشق مدرسه بود تعجب کرده بود از من جویای ماجرا شد. من که با هق هق و تنفر عجیبی – بی اون که حتی یه ذره خودم رو هم مقصر بدونم که در واقع مقصر اصلی بودم- از ماجرا برای مادرم می گفتم، مادرم بی اون که بخواد برای کسی دادگاهی به پا کنه و مقصری پیدا کنه، حرفی به من زد که هنوزم که هنوزه تو گوشمه. مادرم برگشت به من گفت که ما یه سری آدم های موفق داریم که آدم های منظمی بودن و نظمشون باعث به اینجا رسیدن شده و یه سری آدم موفق دیگه داریم که بی نظم هستند و من فکر می کنم همین بی نظمی الهام بخش موفقیتهاشون بوده. نظم داشتن تو کارها خیلی خوبه ولی لزوما آدم های موفق حتما منظم نیستن. گفت سعی کن ازین به بعد بیشتر دقت کنی ولی این موضوع هم اصلا ناراحتت نکنه.

فارغ ازینکه اون حرف مامانم درست بود یا غلط من رو از این رو به اون رو کرد. باعث شد یه استنباط استقرایی از این جور حرفا در من شکل بگیره که هر حرفی منو نتونه انقد به هم بریزه. مامانم تحصیلات ابتدایی داشت ولی مرور کارنامه هاش نشون می داد واقعا مستعد بوده و چون امکان ادامه تحصیل برای خانوم ها در فضای اون موقع روستامون وجود نداشته نتونسته ادامه بده.

به هر حال من همون لحظه برگشتم به کلاس، سر زنگ های بعدی نشستم و می تونید چهره ی بچه ای رو که با اخم خاصی می خواد از عزمی که برای اثبات خودش به معلم جزم کرده پرده برداری کنه رو تصور کنید. تو مقاطع بعدی ماجرا هایی رو خواهم گفت که در موقعیت های مشابه به جای دست کشیدن، غصه خوردن و ... چه جوری به سمت مبارزه کشیده می شدم که همین باعث ایجاد خیلی از نقاط برجسته ی زندگی دانشگاهی من شد. ولی تا همین جا داشته باشید که در این واقعه این احساس رو مادرم با اون جملاتش به صورت غیر مستقیم القا کرد، این که به دنبال مقصر – من یا معلم- نگشت و کسی رو محاکمه نکرد به نظرم بهترین قسمت کارش بود، معمولا در این جور مواقع رفتارهای دیگه ای از بقیه می دیدم، دقیقا یادمه وقتی پسر دایی ام توسط معلمی تنبیه شد، مادرش جلوی همون پسر – می دونم صرفا از روی علاقه و محبت- فقط قربون صدقه ی پسرش می رفت و لعن و نفرین روانه ی معلم نگون بخت! می کرد. یا پدر یکی از دوستام که نشنیده حتی همیشه در همه ی ماجراها پسرش رو مقصر می دونست و با صفاتی چون عجول، بی فکر، بی ملاحظه و این دست ویژگی ها پسرش رو مقصر می دونست. من این فرق رو در رفتار مادرم با تمام وجود درک می کردم.

این ماجرا باعث شد اگر قبلا تلاشی برای بهترین بودن می کردم حالا چندین برابرش کنم. همین من رو به سمت پیشی گرفتن از کلاس کشوند، اولین تجربه درس های بعدی کلاس رو زودتر از موعدش  خوندن . نمیشه گفت این کار حتما درست یا حتما غلطه، به نظرم فقط به طور قطع میشه گفت یه سعی در جهت پیشرفته . این راهی بود که من با تمام وجود و از طرقی که گفتم بهش رسیده بودم و میخواستم انجامش بدم نه اینکه به من دیکته شده باشه .

در این سال من یک رقیب کاملا جدی برای کسب عنوان اول داشتم. چالش مبارزه برای کسب عنوانی که برای فقط یک نفر بود یعنی شاگرد اول شدن برام هیجان انگیز بود. اتفاق دیگه ای که در این سال در این رقابت روی من تاثیر عمده ای گذاشت یکی از حرف های پدرم بود.

من عضو تیم فوتبال کلاس هم بودم و در پست دروازه بان بازی می کردم، کاپیتان تیم بودم و مهره ی مهمی هم تلقی می شدم. یادمه یه روز بعد از تمرین که اومدم خونه و پدرم کما فی السابق از روزی که گذشت پرسید من از توپ هایی که مهار کردم گفتم و با هیجان خاصی فریم به فریم تمرین رو تشریح می کردم (من تا قبل از همین ورود به دانشگاه همه ی روزم رو برای مادرم و یا پدر و یا هر دو با تمام جزئیات تعریف می کردم این کار باعث می شد طوری وقایع مرور شن که خودم متوجه ابعاد جدیدی بشم) پدرم گفت چرا دروازه بان؟ گفتم این پست رو دوست دارم، بابا گفت چرا سعی نمی کنی فوروارد بازی کنی؟ گفتم چه فرقی می کنه بهترین بهترینه. گفت ولی همه همیشه گلزن ها رو یادشون می مونه اگه بازی صفر صفر شه هم کسی نمی گه فلانی انقدر توپ گرفت ولی اگه 10 به 1 هم ببازی میگن حالا گلشو کی زد؟

این حرف فکر منو مشغول کرد، من به یه خونه ی درختی که منو داداشم بالای درخت توت کنار خونمون ساخته بودیم رفتم و ساعت های متمادی به این حرف بابام فکر کردم. داشتم با یه سری مفاهیم جدید آشنا می شدم. معروف شدن، اسمتو گفتن، همه در باره ی تو صحبت کردن و محبوب شدن، می شه گفت اینا انگار مثل سوخت برای ماشین انگیزش من کار می کردن، من یه نوع جایزه ی دیگه پیدا کرده بودم. فقط تشویق معلم نبود من می تونستم یک جمع بزرگ تر که می تونه فامیل باشه یا حتی روستامون رو هم به تشویق وادارم. این کار احتیاج به کارای بزرگ تر داشت. بله من باید می رفتم جلو، نه فقط تو تیم فوتبال من تصمیم گرفتم یه جاهای دیگه هم فوروارد باشم.

انقدر انگیزه در من موج می زد که بتونم به هر ترتیبی میکائیل رو پشت سر بذارم، احساس جلوتر بودن از میکائیل و همه ی بچه ها در امتحانات ثلث اول، دوم و سوم منو برای کارای بیشتر قلقلک می داد. احساسی که مقدمات کارای متفاوتی رو در سال های بعد مهیا کرد .

هوش اقتصادی

دیروز بعد از ظهر طبق معمول دوشنبه ها ، من و مامان شیدا برای شرکت در کلاس باله راهی آموزشگاه شدیم (حدود یک ماه دیگه یه نمایش خواهیم داشت و نفراتی که برای تیم نهایی انتخاب شدند مشخص میشن و من در صورت انتخاب شدن برای ادامه این راه تصمیم خواهم گرفت). از طرف مدرسه هم سمیناری در خصوص "هوش اقتصادی" برگزار شده بود که یکی باید می رفت . از اونجاییکه سخنران جلسه ، دکتر اسلامی از "موسسه شخصیت پردازی کودک" بود و باباعلی هم خیلی دوست داشت که پای صحبت های ایشون بشینه و از نظراتشون مطلع بشه فرصت رو غنیمت دونست و برای شرکت در سمینار اعلام آمادگی کرد .  پس سر راهمون ایشون رو رسوندیم به محل برگزاری سمینار و خودمون رفتیم دنبال کلاسمون...و باقی ماجرا از زبان باباعلی :

قرار بود سمینار در خصوص راهکارهای آموزش و افزایش هوش اقتصادی کودکان باشه ولی از دوساعت زمان سمینار ، یک ساعت و نیمش صرف مقدمات تربیت کودک و ذکر اشتباهات خانواده ها در این زمینه شد و تنها 15 دقیقه به مقوله هوش اقتصادی پرداخته شد ! می دونین چرا ؟ چون ما اینقدر در زمینه تربیت کودک حتی در همون مراحل مقدماتیش مشکل داریم که همین رفع اشتباهات تربیتیمون خودش باعث افزایش انواع هوش در بچه ها میشه ! سمینار با حضور اکثریت مادرها برگزار شد و تعداد انگشت شماری از پدرها هم همراه مادرها اومده بودند و تعداد انگشت شمارتری هم پدر تنها (دو یا سه نفر) که از طرف سخنران محترم و حضار مورد تشویق هم قرار گرفتند . از مطالب بالا که بگذریم با توجه به اینکه خودم هم طی سلسله مقاله هایی ، در حال انتقال تجربیاتم هستم و برای اینکه تداخل مبحث پیش نیاد کل سمینار رو که حاوی مطالب بسیار مفیدی هم هست به صورت یک متن چند صفحه ای آماده کردم که میتونین از لینک زیر دانلودش کنین و در زمان های بعدی مطالب خودمون رو پی خواهیم گرفت . البته این رو هم بگم که اطلاعاتی که دیروز توسط دکتر اسلامی ارائه شد با روش های خودم همسو بوده و این اتفاق نظر موجب خوشحالی بنده هم شد (از این جهت که تا به امروز اطلاعات درست بهتون دادم و این متن میتونه به تعدادی از سرفصل هایی که در نظر داشتم در آینده عنوان کنم هم اشاره ای داشته باشه)

سمینار هوش اقتصادی

فرصتی برای دوباره زیستن

وقتی در خصوص موضوعی در اینترنت جستجو می کنید اینقدر صفحه ، مقاله ، کتاب و حتی فیلم در اون خصوص پیدا می کنید که اگر تمام عمرتون رو صرف مطالعه و بررسی اونها کنید باز وقت کم خواهید آورد . این امر باعث میشه آدم وقتی میخواد مطلبی رو آماده بهره برداری کنه پیش خودش فکر کنه مطالب بهتر و مفیدتر فراوون و در دسترسه پس نیازی به ارائه مطلب از طرف اون نیست . از این رو سعی من بر این خواهد بود تا در حد توان مباحث رو به صورت خلاصه و مفید در اینجا قرار بدم . امیدوارم مورد توجه دوستانی که به این قبیل مطالعات علاقمندند قرار بگیره :

در مباحث قبلی تربیت کودک به اونجایی رسیدیم که شما تمام شرایط لازم برای تولد کودکتون رو آماده کردید و منتظر تولد نوزادی هستید که قراره نسل بعدی شما باشه . وقتی اون رو برای اولین بار در آغوش می گیرید ممکنه این احساس رو داشته باشید که "خداوند عمری دوباره به شما داده" چنانچه این اتفاق افتاد بدونید که بیراه نرفتید . این حس احساسی درست و به جا است . نوزادی که پوست و خونش از وجود شما تشکیل شده و مثل یک سی دی خام آماده است تا شما اون رو اونطوری که دلتون میخواد پر کنید . پس اشتباه نکنید . اون رو اونطور که دلتون میخواد پر نکنید بلکه اونطوری که درسته پر کنید . جوری که اگر سال ها بعد به عملکردتون نگاه کردید نتونید بگید : کاش طور دیگری عمل می کردم . برای این کار دو تا باید وجود داره :

۱- باید مطالعه کنید .

۲- باید به دانسته هاتون عمل کنید . 

در بین تمام مقاله ها و کتاب هایی که در خصوص کودک تا به امروز خوندم جزوه ای که مربوط به دولت انتاریوی کانادا است بیشتر از همه نظرم رو جلب کرد . به نظر میاد چکیده و خلاصه چندین کتاب و مقاله رو با دقت در کنار هم قرار دادند . به نظرم به عنوان یک پیش نیاز و برای شروع می تونه بسیار مفید باشه . مطالب این جزوه طوری تنظیم شده که خلاصه ای از ۰ تا ۶ سال یک کودک رو برای شما بازگو می کنه و حاوی توصیه های کلیدی و مهم هم برای نوزاد و هم برای والدین اون هست . در بخش هایی هم از زبان نوزاد انتظارهای اون رو به شما گوشزد می کنه . برای مطالعه و دانلود ترجمه فارسی جزوه روی لینک زیر کلیک کنید . امیدوارم مورد استفاده قرار بگیره :

جزوه صفر تا شش سال

راهنمای انتخاب کارتون

مدت ها است که باباعلی میخواد یه مطلب راجع به انتخاب انیمیشن مناسب برای بچه ها بنویسه ولی وقت نمیکنه ... از اونجاییکه این مطالب رو به صورت پراکنده در جاهای دیگه ای نوشته بنابراین اونها رو تو وبلاگ من گردآوری میکنه تا شاید به درد بقیه هم بخوره ... در ضمن قول میده که دیگه از وبلاگ من برای کارهای خودش استفاده نکنه !!!

قبل از اينكه بخوام سي دي و يا انيميشني رو بهتون پيشنهاد كنم در خصوص اينكه در دنياي سريع و بي رحم جريان اطلاعات به سمت بچه ها وظيفه ما چيه و به عبارتي دريافت چه اطلاعاتي مناسب بچه ها هست يا خير لازم مي دونم قسمتي از كتاب "كليدهاي پرورش رفتار و ارزشهاي اخلاقي در كودكان و نوجوانان" رو براتون بذارم ، توصيه ميكنم اصل كتاب رو حتما مطالعه كنيد :
"هوش اخلاقي چيست ؟
(( هوش اخلاقي )) توان تشخيص درست از نادرست است ؛ يعني داشتن اعتقادات اخلاقي محكم و عمل كردن بر اساس آنها ، به گونه اي كه شخص رفتاري درست و محترمانه داشته باشد . اين قابليت عالي ، ويژگيهاي مهمي را در بر دارد كه مي توان از جمله ، اين موارد را نام برد : توان تشخيص درد و رنج ديگران ؛ توان مهار بي رحمي و وسوسه ها در خود ؛ به تاخير انداختن كامجويي ؛ گوش دادن بي طرفانه و همه جانبه پيش از قضاوت كردن ؛ پذيرش تفاوتها و پي بردن به ارزش گوناگوني ؛ نپذيرفتن گزينه هاي غير اخلاقي ؛ همدل بودن ؛ مبارزه با بي عدالتي ؛ درك ديگران و رفتار محترمانه با آنها .
اين ويژگيها زيربناي شخصيتي باثبات و توانمند است ؛ و هر والدي ،اين گونه براي فرزندش آرزو مي كند .
اگرچه علل سقوط اخلاقي پيچيده است ، اما دو مورد چشمگيرتر است : اول ، فروپاشي عوامل اجتماعي مانند : نظارت بزرگسالان ؛ الگوهاي رفتار اخلاقي ؛ روابط با معنا با بزرگسالان ؛ مدارس مسئوليت پذير ؛ پشتيباني اجتماعي ؛ تربيت با ثبات و با كفايت . دوم ، كودكانمان به طور مداوم مورد هجوم پيامهايي هستندكه با ارزشهايي در تضاد هستند كه ما همواره سعي داريم آنان را تحكيم كنيم و استوار سازيم ؛ مانند پيامهاي سمي تلويزيون ، سينما ، بازيهاي ويدئويي ، ترانه هاي عامه پسند و آگهيهاي تجارتي . اينها بي اعتمادي ، بي احترامي ، مادي گرايي ، هرزگي و خشونت را با اهميت جلوه مي دهند و ترويج مي كنند . حتي اطرافيان كودك هم در اين سم پراكني سهمي دارند .
واقعيت اين است كه عوامل مسموم به اندازه اي در فرهنگ ما ريشه دار شده اند كه دور كردن كودكان از آنها تقريبا ناممكن است . به همين دليل ، بسيار مهم است كه هوش اخلاقي فرزندانتان را به گونه اي پرورش دهيد كه او به طور عميق قدرت تشخيص درست از نادرست را پيدا كند و بتواند در برابر عوامل بيروني مقاومت كند .
خوشبختانه هوش اخلاقي اكتسابي است و مي توانيد از هنگامي كه كودكتان يكي دوساله مي شود ، آن را در او پرورش دهيد . آخرين يافته درباره رشد اخلاقي اين است كه نوزادان شش ماهه به ناراحتي ديگران واكنش نشان مي دهند و همدلي را مي آموزند . اشتباه بيشتر والدين اين است كه به طور معمول صبر مي كنند تا فرزندشان شش هفت ساله شود ؛ يعني به سن استدلال برسد و سپس در جهت پرورش استعدادهاي اخلاقي او مي كوشند . تاخير پدر و مادر، اين زمينه را فراهم مي كند كه احتمالا" باعث مي شود كودك عادات منفي مخربي را بياموزد كه هم رشد اخلاقي اش را كند و هم تغيير را برايش دشوار مي كند" .......... این بود گزیده ای از این کتاب که امیدوارم مورد مطالعه قرار بگیره اما ادامه مطلب خودم :

از نظر نگارنده و با توجه به محتواي رسانه هاي مختلفي كه بچه ها از صبح تا شب باهاشون سر و كار دارند پيشنهاد ميشه :
---سعی کنید بین اون چیزی که خودتون میبینید و چیزی که بچه ها تماشا میکنند تفکیک قایل بشید . به عبارتی اجازه نديد بچه ها همراه شما به تماشاي تلويزيون بنشينند (حتي فيلمها و سريالهاي كانالهاي داخلي هم در بسیاری موارد بدترين اطلاعات رو به بچه ها ميدند) . درسته كه در ايران محدوديتهايي از نظر نمايش روابط زن و مرد در صدا و سيما هست ولي برنامه هاي داخلي مملو از پرخاشگري ، دشنام ، تمسخر ديگران و هزاران سم مخرب ديگه هستند كه گرچه تاثيري روي رفتار افراد بالغ ندارند (البته امیدوارم) ولي در خصوص بچه ها وضعيت كاملا فرق ميكنه و میتونه بسیار مخرب باشه---عادت دادن بچه ها به سر وقت (ساعت نه و نيم) خوابيدن اين مزيت رو داره كه وقت ميكنين تنهايي تلويزيون ببينين(البته مزاياي بيشمار دیگری هم داره كه ميتونين در موردش بيشتر تحقيق كنين)
---مخرب بودن كانال هاي ماهواره رو اصلا دست كم نگيريد ... حتي كانال هاي موزيك مثل PMC هم هر روز هزاران صحنه ناجور (ناجور براي كودك چهار پنج ساله) رو به نمايش ميگذارند. تماشاي معاشقه زن و مرد حتي در مراحل مقدماتيش براي بچه هاي زير 13 14 سال در هيچ جاي دنيا و به هيچ وجه توصيه نشده ولي يك ساعت كه پاي اين كانال بشينيد ده ها مورد خواهيد ديد. تاكيد ميكنم براي خودتون اصلا ضرر نداره (البته امیدوارم) ولي براي بچه ...
---فكر نكنيد وقتي پاتون رو مي گذاريد توي مغازه سي دي فروشي ميتونيد هر كارتوني روبراي بچه تون بخريد . اينجا دقيقا جاييه كه بيشترين اشتباه اتفاق ميفته . همه کارتون های مغازه سی دی فروشی مناسب بچه های شما نیستند .  اين مغازه ها پر از سي دي هاييه كه انواع و اقسام خشونت رو ميتونيد توش پيدا كنيد ...  خیلی از مواقع خانواده ها علت پرخاشگری بچه هاشون رو نمی دونند و از دستش به تنگ اومدند ولی یه نگاه به سی دی های بچه میتونه همه چیز رو روشن کنه .
--- حتما محتواي تمام كارتون هاي بچه تون رو يكبار تنها ببينيد اگر مناسب بود و پيام مشخص و مفيدي براي بچه داشت بگذاريد ببينه . بعضي از انيميشن ها اينقدر خشونت دارند كه پيام مفيدشون گم ميشه و اصلا مورد توجه قرار نمي گيره ... اگر هم از محتواي يك سي دي خبر نداريد حتما اولين بار كنار بچه تون باشيد و كنترل هم دستتون باشه خشونت يا صحنه ناجوري چيزي داشت Stop كنين و به بچه تون توضيح بديد كه اين صحنه مناسبش نيست (به دليل خشونت) و بايد بزنين جلو و یا اصلا دیدنش رو منتفی کنید .
--- جامعه به اندازه كافي خراب هست كه بعدها به بچه تون به مرور زمان همه چيز رو ياد بده شما خودتون در این مورد پیش از موعد اصلا عجله به خرج ندید! با آموزش صحیح اون از همين حالا خودتون و اون رو در برابر خطرات آينده جامعه هم بيمه كنيد .

--- گروه بندی سنی بچه ها و طبقه بندی انیمیشن ها برای این گروه های سنی مدتیه که تو دنیا کمرنگ شده و این دلیلی نمیتونه داشته باشه به جز منفعت طلبی شرکت های تولید انیمیشن ... وقتی گروه سنی رو محدود کنید فروشتون هم محدود خواهد شد و هیچ کمپانی دنبال این نیست . یادم میاد مادری که دختر شش ساله اش رو در یکی از سینماهای آمریکا به دیدن انیمیشن Coraline برده بود برام تعریف میکرد که چه جوری بچه دلبندش در طول نمایش کارتون از ترس مامانش رو فشار میداده و بغل میکرده ... و البته ایشون متعجب بود که چرا یه کارتون باید اینقدر بچه رو بترسونه . دلیلش مشخصه : اون انیمیشن اصلا مناسب بچه پنج ساله نیست ! همینجوریش هم بچه ها شب ها سخت سرجاشون میخوابند چه برسه به اینکه انیمیشن ترسناک هم ببینند .

--- گروه بندی انیمیشن معمولا ۲-۸ ... ۸-۱۴ ... و ۱۴ به بالا رو شامل میشه البته گروه بندی های دیگه ای هم برای این کار پیشنهاد شده که اکثر این گروه بندی ها معمولا بر مبنای میزان رشد فکری بچه ها تعیین میشن و مبنای علمی و روانشناختی دارند .  

خب ...بعد از سخنراني بالا يه چند تا انيميشن خوب بهتون معرفي ميكنم :
--- بسیاری از صاحبنظران عقیده دارند بچه های زیر دو سال بهتره اصلا تلویزیون نبینند . این گروه از بچه ها نیاز به گسترش توانایی های ذهنی به وسیله تعامل مداوم با والدین دارند و تلویزیون میتونه زمان این تعامل سازنده رو کم کنه ...

--- براي بچه هاي چهار پنج ساله بهترين ها همون هایی هستند كه ما باهاشون بزرگ شديم : پينوكيو ، پت پستچي ، بلفي و لي لي بيد ، تنسي تاكسيدو ، گوريل انگوري ، پلنگ صورتي ، لولک و بولک ، پت و مت ، مدرسه موش ها و ... که تقريبا داراي خشونت بسیار پايين و پيام هاي اخلاقي و اجتماعي زيادي براي بچه ها هستند .

--- اگر بخواهيم يه كم به روز باشيم هم انيميشن هاي زيادي پيدا ميكنيم البته نه از نوع صرفا تجاري و بي نام و نشاني كه جايگاهي در جوايز و مراسم اسكار ندارند (مثل بن تن و...) بلكه خيلي از اين انيميشن ها به درد بخور و جذاب هم هستند :
انیمیشن های جذابی همچون Wall-E ، Up ، سری عصر یخبندان ، سری ماداگاسکار ، جیمی نوترون ، باب اسفنجی ، Barn Yard ، پشت پرچین Horton ، Despicable Me ، Rio ، سری Go Diego Go ، سری Bob The Builder ، سری Shawn the sheep ، سری Walas & Gromit و انیمیشن هايي از اين قبيل كه خيلي هم روشون كار شده ، دارای تصاویر زیبا و مضامین آموزشی و اخلاقی بوده و همچنین سرگرم کننده هم هستند .

--- يه سري هم هستند كه خوبند ولي حاوی تصاویر ترسناک هستند مثل عروس مرده ، Coraline،Number 9 ، Christmas Carol و حتی Toy Story 3... ديدن اين سري انیمیشن ها ممكنه يه كم ترس از تاريكي رو تو بچه ها تقويت كنه پس بهتره دو سه سال ديگه اين كارتون ها رو ببينند

--- و اما ! میرسیم به انیمیشن هایی از قبیل بن تن محصول کمپانی Cartoon Network آمریکا ! لاک پشت های نینجا ، انیمیشن های فضایی و بطور کلی انیمیشن های خشن ... این گروه از انیمیشن ها در هنر انیمیشن سازی دنیا جایگاهی ندارند و معمولا در کسب جوایز هنری مثل اسکار و ... ناتوان هستند ، اصلا آموزنده نیستند و جزخشونت و تفکرات پوچ ---مثال از بن تن : پسری ده ساله به نام بن تن با یه چیزی به نام Omnitrix که مثل ساعت به دستش میبنده تبدیل میشه به هیولاهای مختلف و به این وسیله میتونه جلو هیولاهای دیگه رو بگیره !---چیزی برای یاد دادن ندارند (پیام های اخلاقیشون تو خشونت زیادشون گم میشه و مورد توجه بچه ها قرار نمیگیره) . هدف از تهیه این انیمیشن ها سودآوری محض از طریق فروش سی دی ها ، عروسک ها ، لباس ها و سایر اقلام اونها است . من این سی دی ها رو به اغذیه فروشیهای کثیف خیابون انقلاب تشبیه میکنم . مغازه هایی که کیفیت غذا براشون اهمیت نداره و میدونند که غذاشون هر کیفیتی هم که داشته باشه به دلیل تردد زیاد این خیابون همیشه فروششون رو خواهند داشت . همیشه  پیشنهاد من براتون اینه که اگر تو خونه از این سی دی ها دارید سریع معدومش کنید . اینها هیچ چیز جز تخریب اعصاب بچه ها براتون به ارمغان نمیارند .

اسپایدرمن ، سوپرمن و بت من : بچه های زیادی تو دنیا به دلیل عدم تمایز واقعیت از داستان با دیدن این فیلم ها به لب پنجره خونه شون رفتند و مثل شخصیت های داستانشون پریدند پایین و جونشون رو از دست دادند... نگاهی به پرونده مرگ این بچه ها نشون میده که قضیه چقدر حیاتی و مهمه و ما بی تفاوت از کنارشون میگذریم . آخرین موردی که من میدونم پسر یکی از همکارانم بود ، این بچه چهارساله تو جنت آباد با پوشیدن لباس اسپایدرمن از بالکن خونه شون می پره پایین و متاسفانه اتفاقی که نباید بیفته میفته و پدر و مادرش رو برای همیشه داغدار میکنه ... فقط به خاطر یک بی اطلاعی .

در انتها باید عرض کنم که انستیتو بهداشت و سلامت آمریکا هم مجموع زمان مجاز برای تماشای رسانه های دیداری ( سی دی ، بازی ویدیویی و ...) رو برای بچه ها حداکثر یک تا دوساعت در روز اعلام کرده و به نظر میرسه تماشای بیش از حد به قدری ذهن بچه ها رو درگیر میکنه که سایر فعالیت های فکری و مغزیشون مختل میشه ... راستی میدونید طبق تحقیقات ، هر ساعت تماشای تلویزیون 20 ساعت روی روان بچه ها تاثیر داره و ذهنشون رو درگیر میکنه ؟!

در زیر وب سایتی رو معرفی میکنم که میتونه در زمینه شناسایی کیفیت اقلام دیداری و انیمیشن ها بهتون کمک کنه ... در این وب سایت نظرات خانواده ها جمع بندی و بر اساس اون امتیازات و وضعیت محتوایی انیمیشن مشخص میشه . لینک زیر مربوط به انیمیشن بن تن هستش ولی با وارد کردن اسم کارتون مورد نظرتون تو قسمت جستجوی سایت ، اطلاعات مربوط به اون نمایش داده میشه .... امیدوارم به دردتون خورده باشه ... موفق باشید

http://www.commonsensemedia.org/tv-reviews/ben-10