پیش نیاز یک تعامل سازنده

پیش از این در سرفصل "تربیت کودک" به عنوان پیش درآمد ، یکی دو جزوه مختصر و مفید ارائه شد . در ادامه این بخش تجربه هایی هست که قصد دارم اونها رو به صورت مدون و یک به یک منتقل کنم که به نظرم پست های زیادی رو هم به خودش اختصاص خواهد داد . برای شروع و به عنوان یکی از پیش نیازهای حیاتی مقوله تربیت کودک مطلبی رو یادآوری می کنم که اهمیت خیلی زیادی داره و باید پیش از هر چیز بهش پرداخته بشه . البته با این پیش فرض که هدف ما تربیت یک انسان با حداکثر خصوصیت های های مثبتی که میشناسیم باشه نه پرورش یک موجود ناشناخته انسان نما با بیشترین میزان خباثت که به عنوان مثال در یک چشم بر هم زدن سه هزار میلیارد از اموال یک ملت رو به غارت میبره و ککش هم نمی گزه !
توضیح لازم : حرف شنوی پارسا از پدرش همیشه در خانواده مورد بحث قرار می گیره و خیلی ها ازش به "حساب بردن" و گروهی به عنوان "حرف شنوی" ازش یاد می کنند . اما این خصوصیت زمانی به اوج خودش می رسه که اون در سه سالگی و بدون حضور پدرش در منزل کنترل رو برمیداره و تلویزیون رو که روی کانال mbc بوده و داشته کارتون مورد علاقه اش(که مربوط به گروه سنی خودش نبوده) رو نشون میداده خاموش میکنه و در پاسخ مادر که ازش می پرسه "چرا تلویزیون رو خاموش کردی ؟!" میگه : "چون باباعلی دوست نداره من کارتون های خشن نگاه کنم !" احترام به خواسته پدر برخلاف میل و رغبت شدید ، اون هم در شرایطی که پدر حضور نداره . حرف شنوی که از جنس ترس و حساب بردن نیست . خیلی ها ممکنه با خودشون فکر کنند چطور ممکنه یه بچه سه ساله که بنا بر اقتضای سنی ، بخش تصمیم گیری مغزش (Frontal Lobe) نباید هنوز تکامل پیدا کرده باشه ، حتا در زمان عدم حضور پدرش اینقدر عمل به خواست اون براش مهم باشه . از این رو برای جا انداحتن چگونگی پایه ریزی و ایجاد همچین رابطه ای و به نوعی چگونگی کمک به رشد سریع تر این ناحیه مغز که بسیار مهم هم هست بهتر میدونم از خشت اول شروع کنم .

دروغ
همه ما خیرخواه فرزندانمان هستیم و دوست داریم آنها ضمن برخورداری از استقلال رای و قدرت تصمیم گیری مناسب ، نظرها و خواسته های ما را هم پذیرفته و منطق و خیرخواهی موجود در آنها را درک کنند . بسیاری از ما کودکانی را دیده ایم که از همان سنین کودکی بنای نافرمانی می گذارند و حرف هیچ یک از والدین را نمی پذیرند و اگر هم در ظاهر بپذیرند در اولین فرصت ممکن مخالف خواسته آنها عمل می کنند . اما چه چیز باعث میشود یک کودک که همین چندی پیش پا به عرصه وجود گذاشته است حرف های ما (به عنوان اولین راهنمایش در زندگی) را قبول نداشته باشد و از همان ابتدای کار ساز مخالف بزند ؟ از نظر نگارنده اگرچه علت تمام نافرمانی های کودک همین یک علت نیست اما زیر بنا و مبنای این رفتار را میتوان در دروغ یافت . دروغ هایی به ظاهر ساده و بی اهمیت که کودک از همان سالهای اولیه زندگی از ما شنیده است .
چنانچه مطالعه هدفمندی در کتاب های روانشناسی کودک داشته باشید خواهید دید که در بیشتر این کتاب ها کمتر اشاره ای به مقوله دروغگویی به کودک شده است . دلیل این امر مشخص است . این کتاب ها متعلق به جوامعی هستند که مقوله دروغ در آنها مدت ها است که حل شده و به حداقل ممکن رسیده (گرچه هنوز عبارتی به نام Parenting by lying در آن ممالک نیز وجود دارد) حال آنکه متاسفانه دروغ در میان ما ایرانی ها نهادینه شده و به عنوان امری کلی و حیاتی در زندگی روزمره به شمار می رود . ما به راحتی آب خوردن و در موضوع های مختلف زندگی حتا در مواقعی که لزوم چندانی هم ندارد از این حربه ناپسند استفاده می کنیم . ما از همان اولین سال های زندگی کودکمان انواع دروغ های سفید و سیاه را به او میگوییم و جالب اینکه انتظار داریم حرفمان برای فرزند دلبندمان حجت بوده و به ما اعتماد کامل هم داشته باشد . کودک نوپا به یک راهنمای شش دانگ راستگو نیاز دارد . کسی که مصلحت اندیشی موجب ارائه اطلاعات غیرواقعی و نادرست از سوی او نگردد . کودک تازه وارد هیچ برداشتی از دروغ مصلحتی ندارد و هر دروغ شما به هر علتی که به وی گفته شود برای او یک "دروغ" محسوب می گردد . سرعت رشد عقلی و منطق پذیری کودک شما در صورتی افزایش خواهد یافت که از همان ابتدای کار اطلاعاتی درست و بی کم و کاست از شما دریافت کند و به عبارتی خشت اول را صاف و درست در سر جایش قرار داده باشید .
عملکرد ما
ما اعتقاد داریم میشود به راحتی و هر جا صلاح بدانیم به کودک دروغ بگوییم چون او فقط یک کودک است . ما اعتقاد داریم چون او کودک است و از بسیاری از واقعیت های زندگی اطلاعی ندارد پس میتوان بدون عذاب وجدان به او دروغ گفت . ما به عنوان یک والد برای پیشبرد اهدافمان در انجام وظایف مختلفی که داریم از دروغ استفاده می کنیم . برای تشویق وی به غذاخوردن ، برای خواباندن به موقع ، برای ترغیب وی به گوش کردن حرفمان ، برای قطع کردن گریه اش ، برای به تعویق انداختن خواسته اش و حتا برای خوشحال کردن او از دروغ کمک می گیریم .
مثالی همگانی : به راحتی به بچه ها میگوییم که پرنده ای به نام کلاغ هر روز به ما از همه جیک و پوک زندگی آنها و کارهایی که انجام می دهند خبر می آورد ! (این کودک وقتی بزرگتر میشود و میفهمد کلاغ ها در طول تاریخ هیچگاه حرف نزده و نمیزنند مدت ها به دروغ شما و علت های آن فکر خواهد کرد و گرچه به رویتان نمی آورد ولی برای تمام حرف های بعدیتان یک احتمال دروغ بودن در نظر خواهد گرفت) . به راحتی به وی می گوییم که اگر غذایت را بخوری مثل پدر قوی میشوی ... زود زود ! و وقتی صبح روز بعد بیدار شد و دید که هنوز همان کودک نقلی دیروز است قیافه اش دیدنی است ! به راحتی به او میگوییم آمپول درد ندارد ! و وقتی درد سوزن بر بدنش نشست اولین بذر بی اعتمادی را در او کاشته ایم . برای منع تماشای تلویزیون کابل آن را برمیداریم و می گوییم تلویزیون خراب شده است ! و صدها مورد آشنای دیگر . برای کودکی که با این دروغ های به ظاهر ساده و کار راه انداز رشد کرده و با تکامل تدریجی عقلش امکان تمایز واقعیت از دروغ های ما را پیدا کرده سخت خواهد بود که در سال های بعد ما را به عنوان یک راهنمای صادق بپذیرد . و این زمانی ایجاد مشکل می کند که با قرارگیری وی در سنین نوجوانی و با جدی تر شدن خواسته ها و موضوع ها شما بیش از گذشته نیاز دارید که خیرخواهی شما را درک کند . پس برای پایه ریزی و ایجاد یک رابطه تعاملی مناسب و مطلوب :
1- بهتر است از همان سال های اول عمر کودک کمک گرفتن از هر نوع دروغ (مصلحتی ، با نمک ، بی نمک ، محض خنده ، سر کاری و ...) و با هر هدفی را در این رابطه دو طرفه فراموش کنید .
2- به جز پدر و مادر که وظیفه اصلی پرورش کودک را بر عهده دارند مراقب سایر پایگاه های تربیتی کودک (سایر اقوامی که کودک با آنها در ارتباط مستقیم بوده و از آنها اطلاعات دریافت می کند) هم باشید و سعی کنید آنها هم از روش صادقانه شما پیروی کنند . در صورتی که نپذیرفتند هیچ اشکالی ندارد که در هنگام شنیدن دروغ از شخص مورد نظر ، حقیقت را برای کودکتان آشکار سازید . آشنای مورد نظر ضمن رنجش از شما یاد خواهد گرفت که از روش سنتی خود حداقل در خصوص کودک شما استفاده ننماید .
3- بد قولی هم در ذهن کودک دروغ فرض میشود پس سعی کنید هیچوقت قولی ندهید که نتوانید و یا خیال ندارید به آن عمل کنید .
در سال های بعد بدون شک کودک شما در مواقعی به شما دروغ خواهد گفت . دروغگویی کودکان البته ریشه های مختلفی دارد که در پست های بعدی و به فراخور موقعیت به آنها خواهیم پرداخت ولی صداقت شما خود میتواند در آن زمان برای اصلاح این رفتار در کودک به کمکتان آمده و او را به در پیش گرفتن رفتار صادقانه تشویق نماید.
توضیح لازم
دوستی بعد از مطالعه این پست از من پرسید که "آیا معنی نوشته های بالا این است که کودک نباید به هیچ وجه دروغ بشنود ؟!"
ضمن تشکر از این دوست عزیز باید عرض کنم تشریح فعل دروغ و علت های دروغگویی انسان ها برای کودک وظیفه شمای والد است . او بدون آشنایی کامل و عملی با این فعل نخواهد توانست معنای "اعتماد" و "شخص مورد اطمینان" را درک کند و تشخیص دروغ نیز برای او سخت خواهد بود . بدون شک در روابط ما با کودکمان فرصت های زیادی برای تشریح دروغ اتفاق خواهد افتاد . او باید بداند هر حرفی که از دیگران می شنود لزومن درست و عین حقیقت نیست . به این طریق داشتن یک والد راستگو برای وی بسیار ارزشمند خواهد بود . ارزشی که در برقراری ارتباط موثر با وی به کمکتان خواهد آمد .
"یادم میاد یه روز به باباعلی گفتم که همکلاسیم بهم گفته رفته پارک آبی و اونجا کوسه دیده ! هر چی بهم می گفت حرف دوستم درست نیست و دوستم یا بهم دروغ گفته یا با من شوخی کرده حرفش رو کامل قبول نمی کردم تا اینکه منو برد پارک آبی و حرف دوستم رو بهم یادآوری کرد و ازم خواست تمام پارک رو بگردم . تمام پارک رو گشتم و خبری از کوسه نبود . اونوقت بود که فهمیدم همه حرف هایی که می شنوم درست و راست نیست و باید اول اونها رو صحه گذاری کنم و با یه مرجعی در میون بزارم و بعد اگه درست بود قبول کنم . به توصیه باباعلی وقتی با دوست عزیزم مواجه شدم بهش گفتم که من توی پارک آبی نهنگ هم دیدم !!! البته چون ما نباید دروغ بگیم زودی بهش گفتم که داشتم باهاش شوخی می کردم" ![]()








روزی تو چهارسالگیم ، نوشتن خاطراتم با نام "یادداشت های یک پسر چهارساله" آغاز شد.ولی دیگه چهار سالم نیست...چیز زیادی نمونده تا خودم نوشتن رو شروع کنم . پس تا اون موقع این باباعلیه که با کمک من فکر میکنه و مینویسه . نوشته هایی که حالا دیگه فقط بخشی از اونها خاطرات من هستند .