X
تبلیغات
یادداشت های پسری که دیگه چهار ساله نیست
یادداشت های پسری که دیگه چهار ساله نیست
"سرنوشت کودکان در دست خانواده هایشان قرار دارد" Shinichi Suzuki

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ . ن : امروز خیلی سعی کردم باباعلی رو از سفرش منصرف کنم . حتا گریه هم کردم (مجموع زمان گریه های من از وقتی به دنیا اومدم ۱۵ دقیقه است که ۵ دقیقه اش امروز بوده!!!) ولی باید می رفت ... هیییی زندگی


برچسب‌ها: گلبانگ سرود, جشنواره ایران سرافراز
ارسال در تاريخ دوشنبه 23 اردیبهشت1392 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

قرار بود وقتی برگشتم جریان کنسرتمون تو سالن وزارت کشور رو براتون تعریف کنم . راستش فکر نمی کردیم که جریان اینقدر مفصل باشه که ندونیم از کجاش باید شروع کنیم . فکر کنم اگه این کار رو به صورت یه گزارش تصویری انجام بدیم بتونیم حداقل بخشی از اتفاق ها رو منتقل کنیم :

وقتی به مدرسه رسیدم انگار بچه ها منتظرم بودند . البته من ساعت ۱۲ و طبق قرار رسیدم اونجا ولی مثل اینکه باقی بچه ها زودتر رسیده بودند مدرسه و منتظر بودند من هم برسم و تمرین رو شروع کنند . چون وقتی رسیدم ، چند تا از مادرهایی که دم در مدرسه بودند با هم گفتند "این هم از پارسا !" و اما ... بعد از شش هفت جلسه تمرینی که تو مدرسه داشتیم ، مشخص شد که گروه ما از طبل و چند ساز کوچک تک صدایی مثل دایره و مثلث و ... ، دو سه تا بلز سوپرانو و آلتو ، حدود سه یا چهار بلز معمولی و سه فلوت تشکیل می شه و قراره دو آهنگ محلی "مستم مستم" و آهنگ محلی آذری "جیک جیک جوجه لریم" رو اجرا کنیم . با تشخیص مربیمون -آقای ذابح- من و محمدحسین و فرداد ضمن همراهی در خواندن سرودها و نواختن بلز باید وظیفه نواختن فلوت رو هم در کنسرتمون ایفا می کردیم .

وقتی تمرین تو مدرسه مون تموم شد و راهی سالن محل اجرا شدیم فکر نمی کردیم که قراره تمام صندلی های طبقه اول و بخشی از طبقه دوم این سالن پر بشه .

 

قبل از اجرای اصلی ، یک بار برنامه مون رو اجرا کردیم تا استرس بچه ها کمتر بشه ولی وقتی در زمان مقرر وارد سالن شدیم و با حدود دو سه هزار نفر جمعیت مواجه شدیم می شد استرس بیشتری رو تو چهره بچه ها دید .

اجرای ما ششمین برنامه بود و قبل از اون برنامه هایی به شرح زیر اجرا شده بود :

سرود "شکوه جاودانه" و سرود "معلم" توسط گروه های سرود مدارس مختلف راهنمایی و دبیرستان علامه در سطح تهران که به شکلی بسیار زیبا و فنی اجرا شد (رهبری بیشتر اجراها رو دکتر حمید عسگری بر عهده داشتند)

 

اجرای موسیقی سنتی توسط گروه موسیقی سنتی دانش آموزان مجتمع :

و بعد از این بخش نوبت ما شد تا بریم رو صحنه ... سالنی که میشه اون رو در ردیف بزرگترین سالن های فعلی ایران قرار داد . راستش فکر نمی کردیم به این زودی بخواهیم برنامه ای در این مقیاس اجرا کنیم . با پخش موزیک ورود به صحنه ، یکی یکی رفتیم و در جایگاه خودمون قرار گرفتیم :

با وجود استرسی که داشتیم برنامه های ما به خوبی هر چه تمام تر اجرا شد و هر دو تا آهنگ رو با هماهنگی خوبی اجرا کردیم :

و در پایان برنامه به شدت مورد تشویق قرار گرفتیم . چرا که ما کوچک ترین های این برنامه ۳ ساعته بودیم و برای اولین بارمون هم بود که در اجرای این برنامه حضور داشتیم . خیلی خوشحال کننده است که درست در پایان برنامه بتونی پدر ، مادر و مادربزرگت رو میون جمعیت تشخیص بدی . این حتا در مورد آدم درونگرایی مثل من هم صدق می کنه  :

و اما بعد از اجرای ما برنامه های جالب دیگری هم به روی صحنه اجرا شدند . سرود "ای ایران ایران" که توسط مرحوم محمد نوری در همین سالن اجرا شده بود توسط گروه همسرایان مجتمع که کارشون واقعن درست بود :

حرکات نمایشی (موزون/هماهنگ یا هر اسم دیگری که دوست دارید صداش کنید) که گنجوندنش تو برنامه ها واقعن جای تعجب و البته خوشحالی داشت و تشکیل می شد از بسته کاملی از رقص های اقوام مختلف ایران :

اجرای موسیقی سنتی توسط گروه همکاران مجتمع :

تجلیل از مدال آورهای علامه ای آخرین المپیادهای جهانی (یک طلا،سه نقره و سه برنز) :

همچنین تقدیر از رتبه های تک رقمی و دو رقمی کنکور سراسری :

اجرای قطعاتی بسیار زیبا و فنی توسط گروه کر اردیبهشت (دو قطعه محلی فارس و یک قطعه محلی ارمنستان) :

ترانه "جاده خوشبختی" توسط گروه موسیقی پاپ دانش آموزان مجتمع :

سرود "ایران وطنم" توسط گروه های سرود تعدادی از دبیرستان های علامه ...

و در پایان برنامه هم "ای ایران" که اجراش توسط گروه مشترک کلیه واحدهای آموزشی مجتمع و همچنین همراهی مردم ، حال و هوای سالن رو به کلی دگرگون کرد :

در مجموع میشه گفت برنامه هنری که توسط ۲۵۰ دانش آموز از یک مجتمع آموزشی اجرا شده و ۱۲۰ نفر هم به صورت مستقیم در اجرای اون تلاش کردند ، در این مقیاس و با این کیفیت نشون میده که مقوله هنر در این مجموعه دارای اهمیت بسیار زیادیه و بسیار مورد توجه و حمایت قرار می گیره و این خیال من رو برای همراهی با اونها بیش از گذشته راحت می کنه .  


برچسب‌ها: گلبانگ سرود, ایران سرافراز
ارسال در تاريخ پنجشنبه 12 اردیبهشت1392 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

چند وقتی میشه در مورد مدرسه پستی نداشتیم . اون هم علتش اینه که اونجا همه چی داره طبق روال پیش میره و تا خبر خاصی نباشه نمیشه پستی هم داشت . ولی مثل اینکه یه خبرهایی هست . اون هم اینه که من و چند نفر دیگه از بچه های مدرسه ، دو سه روز پیش برای اجرای برنامه گلبانگ سرود در سالن وزارت کشور انتخاب شدیم و قراره حدود ده روز به صورت گروهی تمرین کنیم و آماده بشیم .

این برنامه یازده ساله که هر سال توسط بچه های راهنمایی و دبیرستانی مجتمعمون و با هدف ترویج بیشتر سرود دانش آموزی و همچنین تجلیل از مدال آورهای المپیاد جهانی و کشوری مجتمع برگزار می شه . در دوره های قبل تنها سرود اجرا می شد اما قراره ما بچه های دبستانی ، امسال به اونها اضافه بشیم و ضمن مشارکت در اجرای سرودها ، موسیقی رو هم در کنار اون برنامه بگنجونیم . برای من البته بد نیست چون مجبورم دوباره فلوت ، بلز و به خصوص سرود رو هم که پایه ای برای خوندن محسوب میشه تمرین کنم و اجرای زنده و گروهی دیگری (این بار با تعداد خیلی بیشتری تماشاچی) داشته باشم که مفید خواهد بود . خدا رو چه دیدی ! شاید استعدادی هم در زمینه صدا و آواز داشتم ! حالا مربی هنرمون چه جوری می خواد این هماهنگی رو بین بچه های منتخب دبستان برقرار کنه باید منتظر موند و دید اجرای اردیبهشتمون در سالن اجتماعات وزارت کشور چی از آب در میاد .

ارسال در تاريخ یکشنبه 25 فروردین1392 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

و اما ... پرونده موسیقی سال ۹۱ ما هم با برگزاری کنسرت کلاسیمون بسته شد . البته قبلش یه کنسرت هم دعوت بودیم که رفتیم . بچه هایی که در آموزشگاه در حال یادگیری سازهای زهی هستند در یکی دو ارکستر مختلف فعالیت گروهی هم دارند . از جمله ارکستر بتهوون که رهبرش استاد خودم هستند . کنسرت پایان سال ۹۱ این ارکستر یکم اسفند برگزار شد که استاد ، ما رو هم دعوت کرده بودند . این بود که دو تایی رفتیم سالن اصلی آموزشگاه . کار بچه ها و رهبرشون خیلی خوب بود و مشخص بود که در طول سال کلی تمرین کردند . چندین قطعه کلاسیک در این روز اجرا شد که در نوع خودش جالب بود . باباعلی اولین بارش بود که ارکستر سازهای زهی رو از نزدیک می دید (سال گذشته فرصت نکرده بود برای دیدن کنسرت های زهی انتخاب ساز با ما بیاد ) 

یک هفته بعد هم زمان کنسرت کلاسی خودمون فرا رسید . جایی که من و بقیه شاگردهای استادمون باید نتیجه یک سال تمرین و یادگیری رو جلوی جمع و به صورت انفرادی اجرا می کردیم . خستگی مدرسه باعث شده بود نوازنده معروف در طول مسیر یه همچین وضعیتی داشته باشه ! :

بعد از بیدار شدن بنده و انجام تمرین قبل از کنسرت وارد سالن شدیم و بچه ها یکی یکی رفتند روی صحنه و هر کدوم دو آهنگ از آهنگ هایی که قبلن مشخص شده بود رو اجرا کردند .

تفاوت زیادی بین کنسرت تکنوازی و کنسرت های گروهی هست . و اون هم اینه که هیچکی همراهتون روی صحنه نیست این به نظرم می تونه هیجان و استرس بیشتری ایجاد کنه . در واقع نقض کامل شعار همراه اوله که می گه : "هیچکس تنها نیست"

 

در هر صورت بنده به ظاهر خیلی خونسرد و رسمی رفتم روی صحنه و آهنگ های Cornish me و "داستان وسطی" از همون کتابی که قبلن گفتم رو اجرا کردم و خیلی خونسرد و رسمی هم از روی صحنه برگشتم سر جام (اینقدر خونسرد که به تشویق های تماشاچی ها هم واکنشی نشون ندادم!) ولی در درون غوغایی به پا بود . 

مامان بزرگ که تغییر حالت منو زیر نظر داشت ازم پرسید : "پارسا انگاری روی صحنه یه جوری بودی ؟!" من هم در جواب بهش گفتم : "خیلی هیجان داشتم" .

و این هم عکسی از استاد و شاگردهاش :

و تماشاچی همیشه در صحنه ما کسرا که به صورت سیار مشغول تماشای اجراها بود :

بعد از اجرا استاد دو طرف لپم رو گرفت و با خوشحالی بهم گفت که کارم خیلی خوب بوده ... من هم بعد از پایان تمام اجراها طبق معمول گلی که برام آورده بودند رو تقدیمش کردم :

 به این ترتیب اولین سال یادگیری ساز من به پایان رسید و در واقع میشه گفت تازه اولین گام رو برداشتم . باید دید بعد چی پیش میاد . 

ارسال در تاريخ دوشنبه 14 اسفند1391 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

رشد فیزیکی بچه های هم سن و سال من باعث می شه پدر و مادرهاشون مجبور باشند با سرعتی بالا براشون لباس سایز بزرگتر بخرند . حالا اگه قرار باشه بچه ای مشغول یادگیری موسیقی باشه و مثل من ساز زهی رو انتخاب کرده باشه این امر در مورد ساز هم صدق می کنه . یعنی از همین الان تا وقتی بزرگ بشم و بتونم با یه ویلن سایز استاندارد یا 4/4 کار کنم باید حداقل سه تا ساز که هر کدومشون از اون یکی یه سایز بزرگتره عوض کنم .

هفته پیش بعد از کلاس ویلن فرصتی شد تا ساز بعدیم رو بخریم . آخه با وضعیت نامعلوم دلار و قیمت ها بهتر دیدیم خریدمون رو زودتر انجام بدیم چون در نهایت تا دو سه ماه آینده بتونم با ساز فعلیم کار کنم و بعدش برام کوچیک می شه . این بود که دو تایی سری به مغازه رویال گالری زدیم تا سایز ۴/۱ سازی که باباعلی قبلن در موردش تحقیق کرده بود رو بخریم . ساز مورد نظر یک عدد ویلن Hofner با ژن آلمانی و تولید چین بود که بعد از تستی که تو مغازه انجام دادم متوجه شدیم کیفیت صداش با ساز قبلیم که T.F مادرزاد چینی و سفارش ایران هست یه 50 درصدی تفاوت داره ! و البته یه مزیت دیگرش هم اینه که شما در هنگام خرید ساز بعدی ، با پرداخت 30 درصد قیمت روز ساز + تحویل ساز خودتون به فروشگاه ، می تونید ویلن با سایز بزرگتر رو داشته باشید و به این ترتیب ضمن صرفه جویی ریالی ، از انباشت ساز تو خونه تون هم جلوگیری کنید . با توجه به صدایی که ازش شنیدیم با خودمون گفتیم کاش سال گذشته هم که می خواستیم ساز بخریم این ساز در دسترس بود . در هر صورت به مبتدی هایی که قراره ویلن کلاسیک کار کنند پیشنهاد می کنیم با این ساز شروع کنند .

و اما نکته جالب خرید دیروزمون این بود که بنده یه تستی از باقی سازها (از پیانو گرفته تا تمبک) هم به عمل آوردم و البته فروشنده رو مجبور کردم که ساز مورد علاقه ام یعنی گیتار الکتریک رو از پشت ویترین بیرون بیاره تا بتونم اون رو در آغوش بگیرم و کمی از هیجان درونیم رو نسبت بهش خالی کنم . وقتی برای اولین بار ساز محبوبم رو به دست گرفتم تازه فهمیدم که چقدر سنگینه . در هر صورت از ابتدای آموزش موسیقیم تا حالا این تنها سازیه که بهش ابراز علاقه کردم و خواستم یاد بگیرم و تنها به دلیل عدم امکان یادگیریش حاضر شدم ساز دیگری رو انتخاب کنم ... البته باباعلی با علاقه ای که در من دیده پیش بینی می کنه که در اولین فرصت ممکن آرزوم رو عملی کنم .

پی نوشت باباعلی :

یادم میاد هنوز سه چهار ماهی تا به دنیا اومدن پارسا باقی بود . در اون برهه زمانی بیشترین موسیقی که در منزل یا به هنگام سفر و ... در خودرو پخش می شد آلبوم هایی بدون کلام (Instrumental) و در سبک راک از Joe Satriani نوازنده چیره دست گیتار الکتریک بود . غافل از اینکه ممکنه شنونده دیگری هم در اون نزدیکی ها در حال گوش دادن به این موسیقی باشه و تحت تاثیر قرار بگیره . بعد از به دنیا اومدن پارسا به دلیل آگاهی از تاثیر نه چندان مناسب موسیقی راک به خصوص بر نوزادها از پخش این نوع موسیقی در منزل و یا خودرو صرفنظر کردیم و انواع مفیدتری رو جایگزین کردیم . اما به نظرم علاقه عجیب پارسا می تونه مربوط به همون دوران باشه . پس به شمایی که نوزادی در راه دارید پیشنهاد می کنم حواستون به نوع موسیقی که گوش می دید باشه

ارسال در تاريخ جمعه 27 بهمن1391 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

بالاخره روز کنسرت فرا رسید و من از اینکه بعد از یک سال دوباره یه کنسرت گروهی دیگه داریم و یه اجرای زنده جلوی جمع ، حسابی سرخوش . فکر می کنم بدن کسی که موسیقی کار می کنه بعد از یه مدت درد بگیره اگه اجرای زنده در کار نباشه . خلاصه قبل از حرکت به سمت آموزشگاه خوشحالی رو می شد به صورت کامل در من دید :

دو شب قبل از کنسرت وقتی خسته از کار روزانه روی مبل و کنار باباعلی ولو شده بودم وقتی دید خیلی خسته ام با ملایمت ازم پرسید : دو روز دیگه کنسرت داری ! دیگه نمیخوای تمرین کنی ؟ و من با خستگی و خواب آلودگی جواب دادم : نگران نباش ! قول میدم اجرای خوبی داشته باشم (ده دقیقه بعد خواب خواب بودم) ... و سر ساعت پنج و نیم روز چهارشنبه آموزشگاه بودیم تا برای کنسرت که قرار بود ساعت هفت اجرا بشه تمرین کنیم . یک ساعت و نیم تمرین قبل از اجرا زیر نظر استاد انجام شد و سر ساعت هفت وارد سالنی شدیم که پر بود از خانواده هایی که برای دیدن کار بچه هاشون اومده بودند . و هر کس سر جایی نشست که از قبل براش در نظر گرفته شده بود . با فرمان استاد دف ها بالا اومد تا کار آغاز بشه .

برنامه در سه بخش اجرا می شد . بخش اول رو مبتدی ها یعنی ما اجرا می کردیم و دو بخش دیگه توسط دو گروه از بچه هایی که بزرگتر بودند و سابقه بیشتری در آموزش این ساز داشتند . ما کار رو با اجرای همنوازی با سازهای سنتی که نسبتن طولانی هم بود آغاز کردیم (حدود 8 دقیقه) و بعد از اون قطعه دوممون که اون هم طولانی بود به نام "آغاز" رو اجرا کردیم . در تمام طول سال ، هر جلسه بخشی از این قطعه رو یاد گرفته بودیم و تمرین می کردیم .

در گوشه سالن نوازنده های چیره دست کمانچه و سنتور مشغول تامین ملودی های ایرانی بودند تا کنسرتمون در کنار ضرب ، آهنگ هم داشته باشه .

و جالب اینکه در میون بچه های کلاس ، باران با شور و جدیت هر چه تمام تر نت های دف رو می خوند و میزد . راستش انتظارش رو نداشتیم اون اینقدر به این ساز علاقمند شده باشه .

و چشم هایی که بدون پلک زدن به فراز و فرودهای رهبر ارکستر دوخته شده بودند تا مبادا فرمانی از دست بره . تقریبن همه بچه ها در چنین حالتی بودند .

وقتی قرار باشه در بخشی از آهنگ از صدای حلقه های دف استفاده کنید ممکنه مثل من و اون دختر پشت سریم کمی هم حرکات بدن رو چاشنیش کنید تا شور و هیجان تماشاچی رو افزایش بدید . به هر حال ‌Body Language در موسیقی هم کاربردهای زیادی داره . به خصوص در اجرای زنده . شاید این هم یکی از دلایلی بود که بعد از اجرا یکی دو تا از خانواده هایی که نمی شناختیم بهم گفتند که از اجرای من کلی خوششون اومده  به اینها می گن گروه Fan ها یا طرفدارهای شما . هر کدوم از تماشاچی ها ممکنه از یه نوازنده خاص بیشتر خوششون بیاد . در هر صورت من اولین Fan های خودم رو هم در این کنسرت شناختم . بیشتر سنشون می خورد پدربزرگ و مادربزرگ های بچه ها باشند

و پایان برنامه و خوشحالی درونی . این حرکت زبون یعنی من دارم از خوشحالی منفجر میشم ولی جا برای بروزش ندارم و باید خودمو کنترل کنم !

دو تا از آهنگ های کنسرت امروز رو بچه هایی ساخته بودند که توی عکس می بینین . کارشون واقعن تحسین برانگیز بود .

و در پایان عکس دست جمعی یادگاری سه گروه با مدیر آموزشگاه و استاد .

و من و آراد و استاد حقیری (یکی از نوازنده های دف گروه کامکارها) که به حق در کارشون استاد هستند . یاد دادن دف و ایجاد هماهنگی بین بچه های همسن و سال ما به نظر بسیار سخت میاد .  

بعد از خالی شدن سالن فرصتی شد تا عکسی هم با پسرخاله که خیلی هم دوستش دارم بگیریم . جالب اینجاست پسر خاله که همچین بچه آرومی هم نیست در طول اجرای برنامه حتا پلک هم نمی زد ولی در زمان استراحت بین آهنگ ها سریع اعتراض خودشو نشون می داد ! به نظر علاقمند میاد . خواستیم ثبت نامش کنیم نمی دونم چرا قبولش نکردند !!!

در هر صورت کنسرت دف امسال ما به خوبی و خوشی اجرا شد . نمی دونم دوباره چه زمانی دور هم جمع میشیم . از اجرای بچه ها معلوم بود که بیشتر اونها از این ساز کوبه ای سنتی حسابی خوششون اومده . فکر می کنم یادگیری این ساز به جز زیبایی هایی که در اجرا داره و باعث میشه از موسیقی اصیل ایرانی دور نشیم ، می تونه درک ریتم رو هم -که یکی از اجزای اساسی موسیقی هست-در ما که بیشترمون در حال فراگیری ساز دیگری نیز هستیم افزایش بده .

باید کم کم خودمو برای کنسرت ویلن آماده کنم . از قرار معلوم یکی دو هفته دیگه است .

ارسال در تاريخ جمعه 20 بهمن1391 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

از وضعیت مدرسه این روزها خبر خاصی نیست جز اینکه تعداد کارت های دریافتی و تشویقی هام به نظر بیشتر از قبل شده . حالا باباعلی نمی دونه اینهمه تشویق برای درس و ... به چه مناسبت هایی بهم داده میشه و البته خیلی هم مهم نیست . مهم اینه که ارتباط لازم برقرار شده یعنی علاقه به درس و پیشرفت در اون وجود داره و رو به افزایشه . خیلی دوست دارم که در کنار کارها ، کلاس های بیرون و درس های مدرسه ، در سایر کارهای جانبی و هنری از قبیل مجسمه سازی ، کاردستی و ... هم فعالیتم رو بیشتر کنم ولی خب کمی برام سخته . برای من هنر از زاویه دیگری داره پیش میره و با وجود برنامه هام و زمان کمی که برام باقی می مونه در حال حاضر نمی تونم به ابعاد دیگر هنر اونطور که باید و شاید بپردازم .

و اما پیگیری و ثبت آخرین وضعیت شاخه هنری خودم  : از کجا شروع کنم ؟

دو سه هفته پیش یه جلسه دیر رسیدیم سر کلاس دف . در واقع زمانی رسیدیم که بچه های کلاسمون رفته بودند ، ولی استاد ازم خواست که با کلاس بعدی یعنی کلاس بزرگترها تمرین کنم . حالا بزرگترها که میگم یعنی دوازده سیزده ساله هایی که دو سه سالی میشه مشغول فراگیری هستند . کلاس باحالی بود . بچه ها به سه گروه تقسیم شده بودند و هر گروه ریتمی رو اجرا می کردند که تلفیقشون باهم آهنگی بسیار زیبا رو تشکیل می داد و استاد هم روبروشون در حال رهبری و هدایتشون بود . وضعیت بچه ها خب از ما مبتدی ها خیلی بهتر بود ولی با این حال من سعی کردم خودم رو همپای اونها پیش ببرم و کم نیارم ... و این کار و تلاش من در موقع نواختن ریتم های پیشرفته تری که تا حالا نشنیده بودم ، کوچولوتر بودن من نسبت به باقی کلاس و سعی در همپایی با اونها (با صورتی جدی ، دقیق و کمی عرق کرده) چنان باعث خنده استاد شده بود که نمی تونست جلوی خودش رو بگیره و در حالی که بچه ها رو رهبری می کرد هر وقت چشمش به من می افتاد می زد زیر خنده . آخر سر هم رفت باباعلی رو از بیرون کلاس پیدا کرد و آوردش توی کلاس تا با هم به این وضعیت جالب بخندند .

افزایش تمرینم در دو سه هفته گذشته باعث شد که استاد به جای یه ستاره دو تا ستاره بهم بده و کلی ازم تعریف کنه . البته چون من همیشه یادم میره دفترچه مخصوص ستاره ها رو با خودم ببرم باز هم ستاره ها رو روی دستم کشید ! راستی آخر این ماه کنسرت پایان دوره داریم . بله به همین زودی یک سال آموزشمون تموم شد و باید برای ادامه فراگیری این ساز تصمیم بگیرم . البته من تصمیمم رو گرفتم و به اطلاع مقامات هم رسوندم !

هفته پیش بالاخره یکی از دو تا کتاب تمرین ویلنم یعنی String Tunes رو تموم کردم  و استاد بهم جلد دوم کتاب جدیدی به نام  :

“Fiddle time runners : a second book of easy pieces” اثر Kathy & David Blackwel رو داد که خیلی ازش خوشم اومد . این کتاب که در فارسی به نام "آهنگهای آسان برای ویلن" ترجمه شده ، مثل کتابی که تموم کردم ، کتاب Fun هست یعنی کتابی که در اون آهنگ های شاد و مورد پسند بچه ها در سبک های مختلف گنجونده شده تا هم در کنار کتاب های رسمی و خشک آموزش ویلن احساس خوبی داشته باشیم و هم با سبک های مختلف موسیقی آشنا بشیم .

در مجموع من عاشق کتاب های Fun هستم و در واقع نیازی به درس دادن استاد نیست و خودم زود زود میرم آهنگ هاش رو یاد می گیرم . راستی قراره آخر همین ماه یا اوایل ماه بعد با تعدادی از بچه های هم سن و سالم که توی آموزشگاه مشغول یادگیری ویلن هستند  یه کنسرت گروهی ویلن هم داشته باشیم . تا خدا چه خواهد .

ارسال در تاريخ پنجشنبه 5 بهمن1391 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

و اما بحث شیرین موسیقی !

مشغله زیاد کلاس اولی ها روی من هم بی تاثیر نبوده و زمان تمرین های من رو تحت تاثیر قرار داده ولی تا اینجای کار خوشبختانه همه چی خوب داره پیش میره و استاد جدید هم رضایت کامل دارند و همونطور که میبینید ساز ما رو به نشان "لیس صورتی" ! هم مزین کردند . فکر کنم اگه همینجوری پیش بره کتاب قرمزه که درس هاش زیاده و روز به روز هم داره سخت تر میشه رو بتونم اواسط ترم بعد تموم کنم .

تا امروز هر آهنگی زدم از روی درس هایی بود که توی کتاب های موسیقیم بود . در طول چند سالی که موسیقی کار کردم همیشه باباعلی با خودش فکر می کرد که کی و چه زمانی ساختن یک آهنگ برای من اتفاق خواهد افتاد و چی باعث خواهد شد که خودم سعی در ساختن کنم . جالب اینکه خرید یک مداد تراش فنری و علاقه من به اون و احساس خوبی که از خریدش داشتم باعث شد یکی دو روز تبدیل به شخصیت اصلی بازی های من بشه و در نهایت اولین آهنگم رو در روز دانش آموز بهش تقدیم کنم . توضیح اینکه سرودن شعر ، ساخت آهنگ و نواختن ساز همه در یک لحظه و به صورت بداهه خوانی و نوازی اتفاق افتاد :

خوشبختانه همه اونها ثبت شده و قراره نت هاش رو بیاریم روی کاغذ تا بهتر ببینیم چیکار کردیم . شاید خیلی حرفه ای نباشه و کمی عجیب باشه و ایرادهای زیادی داشته باشه ولی مهم اینه که کار خودم بوده و به عنوان خروجی ذهن خودم ثبت شده . در هر صورت خوشحالم که در زمان این تراوش ذهنی دوربین باباعلی روشن بود . شعرهاش رو مینویسم تا یادم نره نت هاش رو هم هر وقت نوشتیم بهش اضافه می کنم :

مدادتراش :

من تراش میخواستم ... میخوام از این تراش فنری ها!

خیلی دوست دارم ... خیلی دوست دارم

خیلی دوست دارم ... خیلی دوست دارم

من دوست دارم تراشی بگیرم ... خیلی دوست دارم!

میخوام این تراش رو با تلاش بگیرم !!!

وقتی ۱۸ سالم شد

یه پی اس پی میخرم !!!

که بازی کنم !

بازی های مهربون !!!

دختری در دریا ! (این ترانه ، مکالمه پسر کوچولوییه که تو ساحل به یه دختر کوچولو به صورت غیر مستقیم پیشنهاد بازی میده . بخش های آبی ، اصل شعره و بخش های مشکی رو باباعلی به عنوان توضیح اضافه کرده)

(پسر) :  تیوپم کو؟ میخوام بازی کنم

میخوام بازی کنم

 (دختر) : چطوری؟

(پسر) : بیا باهم بازی کنیم

(پسره رو به ما ادامه میده) :

در حال بازی کردنم

خیلی عوض شدم !

پاک کنم گم شده !!

خیلی ناراحتم !!!

دختری در رویا : (این آهنگ بیشترش بدون کلام بود و در پایان یک بیت شعر هم داشت)

من دوست دارم رویایی بشم ، من خیلی!

ای وای من ! تو کجایی؟!!! خیلی غمگینم !!!

راستی خیلی وقته از دف چیزی ننوشتم . دوره دف ما هم افتاده توی سراشیبی و داره به انتهاش نزدیک میشه . قراره تا آخر امسال تکلیف نفرات برگزیده برای شرکت در کلاس های پیشرفته مشخص بشه . آموزشگاه هم اقدام به تعویض دف هامون کرد و از این به بعد کار رو با ساز جدید دنبال می کنیم . سازی که دیگه از عکس روش خبری نیست  ، جنسش شبیه مقوای فشرده است و صداش هم بیشتر شبیه دف شده و مجموعه اینها باعث شده ما بیشتر علاقمند بشیم و حس کنیم ساز جدی تری دستمون می گیریم . از ابتدای سال تا حالا داریم روی قطعه ای کار می کنیم که روز به روز بخش های جدیدی بهش اضافه می شه و طولانی تر میشه (قراره این قطعه طولانی بعد از تکمیلش تا اسفند ماه در یک کنسرت به صورت گروهی اجرا بشه) تا خدا چه خواهد .

این کله سبزه همون تراش فنری الهام بخشه !!!

ارسال در تاريخ سه شنبه 16 آبان1391 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

بعد از یه غیبت نسبتن طولانی که طی اون یه جورایی کامپیوترمون رو خاموش کرده بودیم باید به سرعت برسم به زمان حال ، پس از آخرین پستم یعنی از بعد از تولد خودم شروع می کنم .

گلادیاتورها

دو سه شب بعد از تولد خودمونی که داشتیم گروه دوست هام (به جز باران و الینا) مهمون ما بودند و طبق معمول همیشه که کنار همیم به همه ما بسیار خوش گذشت . البته از اونجایی که مدت زمان زیادی بود دور هم جمع نشده بودیم انرژی زیادی ذخیره شده و باعث شده بود بازیهامون بسیار اکتیو! تر از همیشه باشه . تا جایی که در آخرین حرکت وقتی داشتم جاخالی میدادم مشت سرگردان آراد که قصد نداشت به سمت صورتم بیاد خورد تو چشمم و با هم درگیر شدیم ! و جالب تر اینکه درگیری ما به دو دقیقه هم نکشید و چنان دست در گردن می رفتیم که انگار نه انگار اتفاقی افتاده .

 

تولد آریا

یک هفته بعد از اون شب اکتیوی که داشتیم تولد آریا بود و همه اونجا جمع بودیم . جاتون خالی اونجا هم خیلی خوش گذشت . یکی از مهمونهاشون که یه آقای گنده بود و یه دختر کوچولو هم داشت کودک درونش بیش فعال شده بود و اینقدر باهامون بازی (نبرد گلادیاتورها) کرد که همه مون از نفس افتادیم . موقع خداحافظی هم مامان آریا عکس فارغ التحصیلی دوره ارفمون رو روی چوب چاپ کرده و به همه ما هدیه داده بود . دیگه حالا دوره ارف و اون عکس کم کم داره برای ما به خاطره تبدیل میشه .  

Duet در شمال

دو سه روز بعد از تولد آریا به سر بابامون میزنه که قبل از شروع سال تحصیلی جدید یه سری به بابا و مامانش که تازه کوچ کرده بودند - و شما هم در جریان داستان نقل مکان تاریخیشون هستید - بزنه بنابراین سه شنبه غروب راهی شمال کشور شدیم . صبح روز بعد زمان خوبی بود تا تمرینم رو روی تراس خونه بابابزرگم و زیر آسمون بسیار تمیز شهر انجام بدم . در واقع باید خودم رو برای اجرای شب آماده می کردم آخه قرار بود عمو حسین و دو تا از دوست هاش مهمون ما باشند و یه کنسرت واقعی راه بندازیم .

عمو حسین که سالها است حرفه اصلیش تدریس گیتاره و با تمرین زیاد و مداوم تونسته در تمام سبک های این ساز تجربه و تبحر زیادی کسب کنه از من خواسته بود که سازم رو همراهم ببرم تا ببینه پیشرفتم در چه مرحله ایه و اگه شد یه دو نوازی هم با هم داشته باشیم . البته من اون روز تمرین زیادی نکردم (چون درس ها رو کامل بلد بودم) ولی برای رسیدن شب و زمان اجرامون لحظه شماری می کردم . و بالاخره لحظه موعود رسید و من و عمو حسین 14 تا از آهنگ های کتاب String Tunes رو با هم اجرا کردیم . این اولین دونوازی من با یه ساز دیگه بود و برام بسیار جذاب و دوست داشتنی بود . جوری که به نظرم تمرین در کنار گیتار خیلی بهتر از کار با سی دی اومد . عمو حسین هم حسابی از این دونوازی خوشحال و از سطح پیشرفتم راضی بود .

پایی به آب زدیم

روز بعد قرار بود برای کاری به انزلی بریم بنابراین از باباعلی خواستم که تنی هم به آب بزنیم ولی از اونجایی که اولن برنامه ای برای رفتن توی آب نداشتیم (هوله و مایو برنداشته بودیم) و دومن وقت کافی هم نداشتیم  و در نظر داشتیم برای فرار از ترافیک  زودتر برگردیم تهران به پبشنهاد من ، پایی به آب زدیم !

در هر صورت جاتون خالی همین سفر کوتاه 48 ساعته هم حسابی چسبید و حالا دیگه باید آماده شروع سال تحصیلی جدید باشم . میگن همین فردا شروع میشه  

ارسال در تاريخ جمعه 31 شهریور1391 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

یک ترم از کلاس ساز تخصصی من گذشت و سه جلسه هم از ترم جدید سپری شد . توی این یک ترم که خیلی هم حیاتی و تعیین کننده بود چیزهای زیادی یاد گرفتم . با توجه به سختی بیش از اندازه سر و کله زدن با ویلن یاد گرفتم که یه کار هر چقدر هم سخت باشه بالاخره شاید بشه برای انجامش راهی پیدا کرد و برای انجام کارهای سخت هیچ راهی بهتر از همت خود آدم و تمرین و تمرین نیست . ولی این قضیه خیلی ظریف و آرام آرام برای من جا افتاد .

برای اینکه صدایی مناسب (نه خیلی مناسب بلکه قابل تحمل) از سازتون در بیاد در بهترین حالتش شاید مجبور باشید به مدت سه ماه هر روز یک ساعت تمرین کنید ...  تمرین روزانه ویلن ما هم با کمی افت و خیز برقراره و چیزی نیست که بشه ازش در رفت ... گاهی وقت ها انگشت های دست چپم که روی سیم قرار می گیره از تمرین زیاد درد هم می گیره ولی چاره نیست چون دوستش دارم . من دو تا کتاب دارم که به صورت همزمان ازشون درس می گیرم . یکیش همون کتاب قدیمی Le Violon هست که بیشتر روی نواخت نتهای پایه و ترکیبشون (بدون اینکه آهنگ مشخصی بنوازید) تاکید داره و سعی می کنه تکنیک های مقدماتی لازم برای نواختن روان ساز رو جا بندازه و کتاب و CD دیگری به نام String Tunes که جدیدتره و پر از آهنگ های زیبا و ساده شده برای نوازندگان مبتدی هست و باعث میشه تمرین های من از حالت کسالت آورش خارج بشه .

باباعلی البته ترم یک رو خیلی بهم فرجه داد و باهام راه اومد ولی این ترم دیگه شوخی نداره ...  دیروز که قرار بود تمرین کنم و اصلن تمرین نکردم وقتی برای باباعلی تعریف کردم که تمرین نکردم جریان زیر اتفاق افتاد :

متاسفانه اتفاق خاصی نیفتاد و این یعنی خطر ! خیلی دوستانه و با لبخند بغلم کرد و در کمال آرامش و دوستی بهم گفت که تا آخر هفته حق ندارم به سازم دست بزنم !!! من هم خیلی ناراحت شدم و ازش خواستم که منو ببخشه :

باباعلی : اگه کسی دوست نداشته باشه تمرین کنه چه معنی میده ؟ آیا باید اجازه بدیم ساز رو الکی داشته باشه و کلاس هم بره ولی تمرین نکنه ؟! آیا نباید یه جوری تنبیه بشه ؟

من : نه ! باید یه فرصت دیگه بهش بدیم و ببینیم چیکار می کنه !!!

مثل همیشه که وقتی جواب منطقی و محکمی از من می شنوه تسلیم میشه گفت "باشه ! پس ببینیم !" و من چنان اجرایی از تمام درس های دو تا کتاب (از درس اول تا آخرین درس) بهش نشون دادم که دو چیز رو فهمید : اول اینکه خیلی سازم رو دوست دارم و حاضر نیستم به هیچ قیمتی ازش دور بشم و دوم اینکه درسته که ممکنه یه وقتایی از زیر تمرین در برم ولی وضع و اوضاع عمومیم بد نیست ... البته اظهار نظر استاد عزیزم یعنی خانم اعتمادی هم باعث شد که بیشتر به این دومی مطمئن بشه "پارسا تو شاگردهایی که همزمان و بعد از خودش گرفتم از همه بهتره"

حالا این "بهتر از همه شدن" هیچوقت هدف نهایی من نیست و نبوده فقط چیزی که برای من و باباعلی خیلی اهمیت و ارزش داره اینه که من کارم رو به بهترین شکل ممکن انجام داده باشم .

راستی سومین چیزی که بهش مطمئن بود ولی باز هم براش بیشتر ثابت شد این بود که "فرصت دادن همیشه جواب میده" به شرطی که با ظرافت و نوآوری ازش استفاده کنید .

خانم اعتمادی اما به هیچ وجه شوخی ندارند و در کلاس ما از شوخی و بازی خبری نیست . اونجا ایشون درس میدن و من درس پس میدم و اگه کم کاری هم ببینند رک و راست خودم و باباعلی رو در جریان قرار میدن ... و این همون کلاسیه که با خصوصیات اخلاقی من انطباق داره (البته میدونید که بنده در سایر موارد همچین منضبط هم نیستم ولی انطباق با استاد رو همیشه در دستور کارم دارم). متاسفانه خبردار شدیم که استاد برای شرکت در یک دوره Master Class عازم آمریکا هستند و قراره بنده تا عید رو نزد استاد محترم دیگری که رهبر ارکستر ویولونیست های آموزشگاه هم هستند به فراگیری هنرم بپردازم ... برای ایشون هر جا که هستند آرزوی موفقیت داریم و امیدواریم که با دست پر برگردند و دوباره کلاسمون رو با ایشون ادامه بدیم .  

ارسال در تاريخ سه شنبه 3 مرداد1391 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

شرح کنسرت فارغ التحصیلی دوره ارف ما یکی ازپست هایی بود که قرار بود به محض حاضر شدن عکس ها و فیلم ها جریانش رو براتون تعریف کنم :

پیش درآمد

طبق معمول کنسرت های قبلی یک ساعت زودتر از زمان شروع کنسرت برای تمرین به محل آموزشگاه رفتیم و مستقیم به اتاق تمرین راهنمایی شدیم . جایی که باید کل برنامه رو یک بار اجرا می کردیم .

بعد از تمرین ، زمان اجرا فرارسید و ما به سالن همیشگی کنسرت های آموزشگاه که حدود 50 نفر از پدر و مادرها در اون انتظارمون رو می کشیدند راهنمایی شدیم . برنامه با اجرای آهنگ خوش آمدگویی به مامان و بابا شروع شد . آهنگی که توسط همه اعضای کلاس با فلوت اجرا می شد و بعد از اجرای هر قطعه ، سرود مربوط به همون قطعه رو باید میخوندیم . آهنگی که در پایان قطع نشد و بعد از اون سه آهنگ "تیک تاک تیک تاک ساعت" ، "یه گردن دراز" و "طبل بزرگ" به همون سبک ، بدون توقف و به صورت پیوسته اجرا شد . این بخش مورد توجه قرار گرفت و حسابی تشویق شدیم و رفتیم سراغ بخش دوم که اجرای چند آهنگ ترکیبی بود .

 

بخش اصلی

آهنگ های بخش دوم که با ترکیبی از سازهای ضربی و فلوت نواخته می شد آهنگ "دویدم و دویدم" و "چک چک باران" بود . در آهنگ اول نواختن ساز سوپرانو با من و دختری از یه کلاس دیگه بود (روز قبلش من و سه نفر از بچه های کلاسمون برای کنسرت اونها رفته بودیم و روز کنسرت ما هم چهار نفر از اونها ما رو همراهی می کردند) . در این بخش حسابی تمرکز لازم بود چون آهنگ از چند لایه تشکیل می شد که روی هم آهنگ اصلی و کامل رو میساخت و اگه هر کدوممون بخش خودش رو اشتباه میزد آهنگ خراب میشد . در مجموع کار بچه ها (به خصوص بچه های کلاس ما) خیلی خوب بود و نشون دادند که حسابی موضوع رو جدی گرفتند و کار کردند و با هم هماهنگ هستند .

 در آهنگ "چک چک باران" هم من و همراهم جای خودمون رو با آراد و یه دختر دیگه از اون کلاس عوض کردیم . در این بخش ساز ما باس بود . در هر صورت بخش اصلی هم به خیر و خوشی اجرا شد ... نکته جالب توجه جدیتی بود که بچه ها در اجرای برنامه ها از خودوشون نشون میدادند .

 

در بخش بعدی مدیر آموزشگاه سخنرانی داشتند و از همنوازان گروه (فلوت ، ویلن  و پیانو) که بزرگسال بودند و نوازنده های سنتور ، دف و درام که نوجوان های آموزشگاه بودند و همگی اونها ، ما رو در اجرای آهنگ ها همراهی می کردند تشکر کردند و بعد از اون مدرک ها و تندیس فارغ التحصیلیمون رو از ایشون دریافت کردیم و فرصتی شد تا چند تا عکس یادگاری هم بگیریم :

بچه های خجالتی !

بخش پایانی برنامه اما قطعه "سال نو" بود که با نمایش ننه سرما ، خوندن شعرش توسط گروه و ورود حاجی فیروز و خوندن شعر معروفش (ارباب خودم چرا نمیخندی و ...) همراه بود که بعد از تموم شدن این بخش همین شعر از بلندگو پخش شد و عمو نوروز اومد تا هدایای ما رو بهمون بده که جالب ترین بخش برنامه با هنرنمایی فی البداهه سه تا بچه بازیگوش رقم خورد :

جریان از این قرار بود که بچه ها منتظر بودند تا عمونوروز هدیه هاشون رو بده که من شروع کردم به دست زدن با آهنگ شیش  و هشت و یه تکونی هم به خودم دادم ! همین کافی بود تا آراد و آرین هم که انگار منتظر فرصت بودند برگشتند سمت من و سه تایی تمام آهنگ رو روی صحنه رقصیدیم ... جالب اینکه باقی بچه ها هیچ حرکتی نمی کردند و ما سه نفر یه جزیره ساختیم و فضا رو جوری رقم زدیم که همه پدر و مادرها از خنده ریسه می رفتند . هنرنمایی ما کار رو به جایی رسوند که کارمندهای آموزشگاه همدیگر رو از طبقات صدا میزدند تا از دیدن این صحنه بی بهره نمونند ... فکر کنم در این زمینه عکس ها گویا تر از متن باشه :

استادهای آینده

بعد از گذروندن یه دوره طولانی دو سال و نیمه بالاخره کلاس ما تموم شد و ما از هم جدا شدیم . البته خوشبختانه در کلاس دف که گروهی هست هنوز با هم هستیم . نمی دونم سال ها بعد که این صفحه رو نگاه می کنیم هر کدوممون توی چه وضعیتی قرار خواهیم داشت و آیا موسیقی رو در کنار سایر کارهامون ادامه خواهیم داد یا نه ولی در هر صورت وضعیت فعلی بچه های گروه هفت نفره ما از این قراره :

آراد افتخارنوری : استاد ویلنسل

آرین طهماسبی منصور : استاد پیانو

سید آریا فیض بخش : استاد پیانو

الینا رضایی عسگرزاده : استاد ویلن

ایلیا یزدانی : استاد گیتار

باران خدادادی : استاد پیانو

و ...

ارسال در تاريخ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

دیروز برای برگزاری یه اجرای کوچولو از حرکاتی که توی چهار پنج ماه گذشته یاد گرفتیم و تعیین نفرات نهایی تیم ، راهی آموزشگاه شدیم و به آخرین اتاق ساختمان که محل تمرین تیممون بود رفتیم . بعد از آماده شدن بچه ها سرکار خانم لورتا مربی کاربلدمون اومد و ما به فرمان اون و با همراهی موزیک شروع کردیم به گرم کردن . خب برای باباعلی و مامان شیدا که تا حالا همچین کلاسی رو از نزدیک ندیده بودند جالب بود و اونها فهمیدند که این هنر در واقع ترکیبی از ورزش ژیمناستیک و حرکات بسیار ریتمیک هست که اجرای اونها هم بدن آماده و ورزیده نیاز داره و هم دقت زیاد و درک عمیق از ریتم و هماهنگی میان این دو . لورتا جون به ما گفت که تمام نفراتی که در اجرای دیروز حضور داشتند انتخاب شدند (حدود ۹ نفر) و با سه نفر از بچه ها هم که از دوره قبل مونده بودند سر جمع تیممون میشه دوازده نفر (تعدادی از دوست های ما هم در طول دوره و به تدریج از کلاس ها حذف شده بودند) در ضمن برای اینکه بتونیم برای برنامه جشن روز جهانی کودک آماده بشیم باید از هفته آینده دو روز در هفته برای تمرین بریم و دیگه اینکه ممکنه ساعت کلاس ها به قبل از ۳ منتقل بشه که در این صورت کار برای ما سخت تر خواهد شد . از طرفی به یه برنامه ریزی دقیق تر نیاز داشتیم و یه روز خالی بیشتر . از اونجایی که در خصوص حذف کلاس دف به توافق نرسیده بودیم با در نظر گرفتن همه موارد تصمیم بر این شد که احتمالن ادامه این راه متوقف بشه و من ارتباطم رو با آموزشگاه در حد همون هفته ای دو روزی که برای ویلن و دف میرم حفظ کنم و برنامه روزهای دیگه رو جور دیگه ای تنظیم کنیم . در هر صورت من این دوره رو دوست داشتم و مربی محترمه هم از کارم راضی بود ولی بعضی وقت ها چاره نیست و نمیشه همه چیزهایی رو که دوست داریم ، داشته باشیم و تمام کارهایی رو که دوست داریم ، انجام بدیم . برای هم تیمی هام در ادامه راهی که در پیش دارند آرزوی موفقیت داریم و امیدواریم برنامه های اونها رو در کنسرت بزرگ امسال آموزشگاه ببینم .

 

عکس ها مربوط به گرم کردن هست . در زمان اجرای حرکات فیلم و عکس برداری ممنوع بود .

ارسال در تاريخ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

گفتیم که برای دف انتخاب شدیم . چهارشنبه دو هفته پیش به اتفاق خانواده رفتیم تا در جلسه ای که با مدیریت آموزشگاه داشتیم شرکت کنیم و در واقع توجیه بشیم ! جلسه ، مشابه جلسه ای که چند ماه قبل برای کلاس باله داشتیم برگزار شد . البته برای باله تعداد شرکت کننده های منتخب خیلی کمتر بود ولی مشخص شد که برای دف بیست نفر رو از کلاس های مختلف ارف انتخاب کردند تا این بیست نفر بعد از شش ماه آموزش در دو سطح مختلف ادامه کار بدند و بعد از یک سال ، در قالب گروه دف آموزشگاه به اجرای کنسرت در مناسبت های مختلف بپردازند . البته این اولین باریه که آموزشگاه در بخش کودکان اقدام به تشکیل گروه دف می کنه . خب دستشون درد نکنه در هر صورت نگرش خوبیه که یه آموزشگاه ضمن کسب درآمد به فکر پرورش استعداد هم باشه و در این راه هزینه کنه . هزینه هایی که خیلی زود چند برابرش به خود آموزشگاه برمی گرده .

و اما دف مربوطه : همونطور که در عکس میبینین در سایز کوچک و به سفارش آموزشگاهمون و توسط یک موسسه تحقیقاتی و طراحی ساز ساخته شده تا بچه ها بتونند بدون مشکل فیزیکی این ساز رو یاد بگیرند و البته همونطور که میبینین بر روی دف ها از جاذبه های توریستی (عکس شخصیت های کارتونی مورد علاقه بچه ها) هم استفاده کردند . جالب اینکه به دلیل همین جاذبه ها ، بعد از جلسه توجیهی هیچ بچه ای نبود که حاضر باشه بدون دف آموزشگاه رو ترک کنه !!!

ارسال در تاريخ شنبه 2 اردیبهشت1391 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

به عنوان مقدمه ای برای بخش سوم این پست طولانی قصد دارم تجربیاتم رو در خصوص نحوه مواجهه و تعامل با کودک در زمینه تمرین اختصاص بدم چون در یکی دو سال گذشته خانواده های زیادی رو دیدم که مشکلاتی با بچه هاشون در ارتباط با استقبال از موسیقی و مشکل کم کاری در تمرین داشتند ... البته اطلاعات این بخش شاید قابل استفاده در هر موضوع دیگری به جز موسیقی هم باشه .

رالی کودکان نابغه

تغییر نگاه خانواده ها به مقوله تربیت کودک که یکی از دلایلش رو میشه در تک فرزندی یا بهتر بگم کم فرزندی جستجو کرد باعث میشه همین که کودک ما سال های اول عمرش رو پشت سر میگذاره و به سن سه و چهار سالگی می رسه به این فکر بیفتیم که با هدف تربیت یک اینشتین ، نیوتن ، بتهوون و ... یک سری آموزش ها رو با اون شروع کنیم تا خدای نکرده از بقیه هم سن و سال هاش (که همه شون تبدیل به نوابغ خواهند شد) عقب نمونه . آموزش هایی که بیشترمون نتونستیم در زمان مناسب بهش بپردازیم . به عبارتی ما دوست داریم کمبودهای خودمون نه تنها در بچه ها وجود نداشته باشند بلکه تبدیل به نقاط قوت فرزندانمون هم بشوند . بنابراین شروع می کنیم به عملی کردن یک به یک آرزوهامون بر روی کودک خردسالمون . انتظارمون هم اینه که اون در تمامی این زمینه ها نظر ما رو برآورده کنه و تبدیل به یک آچار فرانسه بشه که در تمام زمینه ها حسابی حرف برای گفتن داشته باشه (چیزی که هیچکدوم از نوابغی که نام بردیم نبودند) ولی اگر واقع بینانه به قضیه نگاه کنیم متوجه میشیم که سطح انتظارمون از بچه ها فراتر از اون چیزیه که باید باشه .

شاید به همین دلیله که بیشتر علمای امر به اتفاق بر این باورند که کودک زیر هفت سال نباید تحت آموزش های مستقیم قرار بگیره و در صورت تمایل به آموزش رشته ای خاص حتمن باید از روش های غیر مستقیم و ویژه این سنین استفاده کرد . یک برخورد ناصحیح مربی میتونه اثرهای منفی جبران ناپذیری بر روی روح و روان بچه های خردسال باقی بگذاره . حالا از اینها می گذریم و تصور می کنیم همه چیز آماده است و شما هم آموزشگاهی پیدا کردید که از روش های استاندارد و خاص و توسط مربی های مجرب و کار آزموده کودک رو تحت آموزش غیر مستقیم قرار میده ولی شما حس می کنید بازدهی لازم رو نمیگیرید . اشکال کار کجا است ؟ از نظر بنده بیشتر اشکال رو میشه در منزل جستجو کرد !

بله . ممکنه مربی آموزشگاه ، مجرب و آشنا به روانشناسی و آموزش خاص کودکان خردسال باشه ولی آیا ما هم میتونیم ادعا کنیم که مجرب هستیم ؟ آیا تجربه مناسبی در زمینه تربیت کودک داریم ؟ طبیعیه که پاسخ منفی خواهد بود . از اونجایی که تداوم این دوره ها و موفقیت در اونها در بیشتر مواقع به تمرین ، ممارست و انجام یک سری تکلیف در منزل نیاز داره انتظار ما از کودکمون لابد این خواهد بود که مثل یک انسان بالغ به تمرین بپردازه و تا رسیدن به استاندارد وسطح مطلوب هم دست از تمرین نکشه ... در غیر این صورت هم حتمن خیلی زود از کوره در خواهیم رفت . بدون اینکه نحوه صحیح مطرح کردن این خواسته رو با کودک بدونیم . در این زمینه و پس از امتحان بسیاری از راه های درست و غلط به یک سری اصول در این زمینه رسیدم که میتونه در تمرین های بچه ها و به خصوص موسیقی مد نظر قرار بگیره :

حوصله

حالا که شما مقوله ای مثل موسیقی رو برای کودکتون انتخاب کردید (و خودش در این انتخاب نقش چندانی نداشته) باید حوصله به خرج بدید و همیشه این نکته رو به عنوان یک پیش فرض در پس ذهنتون داشته باشید که وظیفه شما اینه که در حد امکانتون کودک رو با این مقوله ها (مثل موسیقی) آشنا کنید ولی اون مجبور نیست در همون سنین خردسالی تمام و کمال به خواست شما عمل کنه و به هر مقوله ای که شما عاشقشید یا تشخیص میدید که خوبه علاقه نشون بده ... بهترین بازده زمانی اتفاق میفته که اون به موسیقی یا مقوله مورد نظر علاقمند بشه . خوشبختانه شما میتونید در ایجاد این علاقه نقش اساسی داشته باشید . در واقع شما میتونید به جای :

"عزیزم وقت تمرینته باید تمرین کنی !" و "زود باش تمرینت رو انجام بده وگرنه ..." و یا "خیلی تنبلی ! هیچوقت ندیدم خودت تمرین هات رو انجام بدی" و یا "این چه وضع تمرین کردنه ؟! من اصلن از این وضعیتت راضی نیستم" و ... ده ها جمله منفی و مایوس کننده دیگه که هر کدومش میتونه رشته های ارتباطی بچه به مقوله مورد نظر رو قطع کنه با صرف اندکی زمان و به خرج دادن ظرافت هایی ، در افزایش میزان این علاقه موثر باشید . پس اول از همه میزان صبرتون رو بالا ببرید . کار کمی ظریفه ! 

عشق و نفرت

همونطور که حتمن خودتون هم میدونید فاصله عشق و  نفرت در یک کودک سه ساله بسیار باریک تر و نازک تر از چیزیه که فکر می کنید . اونها لحظه ای شما رو دوست دارند و لحظه دیگه ممکنه از شما حتا اظهار نفرت هم بکنند (نفرت هایی زودگذر که در یک چشم به هم زدن فراموش میشن). پس در برخوردهاتون مواظب باشید . به یاد داشته باشید هر موضوعی که بین شما و اون قرار بگیره و فاصله بندازه موجب نفرت اون خواهد شد ولی اون موضوع حکم پدر و مادر رو برای بچه نداره که زود نفرتش رو نسبت بهش فراموش کنه . قیافه در هم شما از تمرین نکردن اون ، عدم توجه شما به نمایش اولین آموخته های اون و یا اولین نت هایی که مینوازه ، اظهار نظر نسنجیده شما بعد از شنیدن کارهاش (هنوز نمیتونی خوب بزنی یا خیلی بد میزنی بیشتر تمرین کن) ، عدم حضورتون در برنامه ها و کنسرت هاش (مادر و به خصوص پدر) و یا هرگونه تنبیهی که برای این مقوله در نظر می گیرید ، ممکنه چنان اون رو مایوس کنه که همون اول کار از موسیقی یا موضوع مورد نظر متنفر بشه و متاسفانه این نوع تنفر مثل نوع قبلی نیست و به سختی فراموش میشه . برعکس هر چیزی که موجب خوشحالی شما بشه ، اعتبار کودک رو نزد شما افزایش بده ، موجب بشه اون رو حتا شده به صورت زبانی (و گاهی وقت ها هم مادی) تشویق کنید موجب عشق اون به موضوع مربوطه خواهد شد . چون بچه ها عاشق خوشحال کردن شما هستند . و هر چه بتونید به اونها ثابت کنید این خوشحالی حقیقیه و نمایشی نیست بیشتر موفق خواهید شد . اونها عاشق تشویق شدن هم هستند پس تا میتونید روش های تشویقتون رو گسترش بدید و از روش های تنبیهی دوری کنید .

خوب-بهتر-عالی

در رتبه بندی کارهای یک کودک (هر کاری میخواد باشه) واژه های متوسط-ضعیف-بد وجود نداره ... این عبارت ها رو فراموش کنید و رتبه بندیتون رو از خوب شروع کنید . اونها از شنیدن عبارت های با بار منفی به هیچ وجه خوششون نمیاد (به عبارتی بهتره اونها رو به شنیدن این واژه ها عادت ندید) کار اونها همیشه خوبه (حتا اگه خوب نباشه) و جا برای بهتر و عالی شدن داره (هیچوقت هم همون اول نگید کارشون عالیه چون این هم برای اونها معنی جدی نگرفتن و سر کار گذاشتن میده)

علایم بهتر از کلام

علایم قراردادی اثری به مراتب بیشتر از کلام دارند . بچه ها این علایم رو که بین خودشون و یک آدم بزرگ برقرار میشه دوست دارند . علایم ما برای رتبه بندی از این قرار بود :

خوب : دست مشت و شصت به صورت افقی

بهتر : دست مشت و شصت با زاویه 45 درجه

عالی : دست مشت و شصت با زاویه 90 درجه

این اونه که داره میزنه ؟!

بعضی وقت ها که اون در اتاق دیگری مشغول نواختنه (و کیفیت کارش هم به نظرتون مطلوبه) خیلی جدی از شخص دیگری که در منزل هست بپرسید که آیا این فرزند شما است که در حال نواختنه ؟ و نشون بدید که تصور کردید یه نوازنده حرفه ای در حال نواختنه و یا حتا ضبط صوت در حال پخش قطعه است و نشون بدید که از کیفیت کارش تعجب کردید . 

تمرین های کوتاه

تمرین بدون توقف برای کودک خردسال جذاب نیست پس بهتره اگر قراره نیم ساعت در روز تمرین کنه اون رو در سه قسمت ده دقیقه ای انجام بده . اینجوری هم کمتر خسته خواهد شد و هم تعداد دفعات تمرینش افزایش پیدا خواهد کرد .

حریف تمرینی

کودکان عاشق انجام کاری به اتفاق شما هستند . کاری که شما هم به صورت جدی در اون درگیر بشید براشون بسیار جذاب تر از نشستن و در تنهایی تمرین کردنه . گاهی به همراه اون تمرین کنید ، گاه نوبتی ، گاه رهبر ارکسترش بشید و گاه بگذارید شما رو هدایت کنه . گاهی اوقات بعضی اعمال به صورت غیر مستقیم انجام بشه بهتره (وقتی اون تمرین نمی کنه بلز رو بردارید و تمرین کنید ولی بهش هیچی نگید ... اون کم کم به سمت شما خواهد اومد و درگیر کاری که انجام میدید خواهد شد)

تمرین و حرکات موزون !

این هم ترفند جالبیه ... میتونید از اون بخواهید آهنگی رو با سرعت های مختلف بنوازه و شما سرعت حرکاتتون رو با اون تنظیم کنید . بعد جاتون رو عوض کنید ... هم بسیار شاد خواهید شد (خیلی خنده دار میشید وقتی با بالا رفتن سرعت آهنگ مثل ویبره در حال لرزیدنید) هم اون با سرعت های مختلف کلی تمرین خواهد کرد .

استاد !

سعی کنید از اون یاد بگیرید ! اجازه بدید مثل یک استاد به شما درس بده (بیشتر بچه ها عاشق این هستند که به نوعی از شما بزرگتر باشند) . این کار به اون اعتماد به نفس و اعتبار زیادی میده . از الفاظی مثل "استاد" برای صدا کردن اون استفاده کنید هر چه در این بخش جدی تر عمل کنید نتیجه بهتری میبینید .

بلیط هاتون رو حروم نکنید

وقتی قراره اون رو به پارک ، استخر و هر جای خوب دیگه ای که دوست داره ببرید این کار رو همینجوری انجام ندید . اون رو متصل کنید به تمرینش :

"زود باش تمرینت رو انجام بده میخواهیم بریم استخر" خیلی بیشتر از "تمرینت رو انجام بده" در انجام تمرینات کودک موثر خواهد بود (شما خبری خوب رو به یکباره به اون دادید که تحققش منوط به انجام تمرین از طرف اون خواهد بود...خوشحالی سورپریز شدن بر سختی تمرین غلبه خواهد کرد و اون با میل هر چه تمام تر تمرینش رو انجام خواهد داد)  

توضیح لازم : در تمام این موارد داریم راجع به کودکی صحبت می کنیم که اشباع نیست یعنی همه چیز همیشه و در تحت هر شرایطی براش محیا نیست . این قانون فیزیکه که اگر اتاقی رو از هوا پر کنید ، جای خالی برای ورود هوای تازه نخواهد داشت . کودکی که اشباع شده و همه چیز رو در هر زمان که بخواد داره ، انگیزه ای برای تلاش بیشتر نخواهد داشت و به احتمال قوی پیشرفت چندانی در هیچ یک از امور نخواهد داشت .

رفع خستگی

او به انجام کاری در خور و شایسته برای شما علاقمند است . کاری که دیگری از عهده اش برنیاید . وقتی سیستم صوتی منزل یا خودرویتان روشن است و موسیقی در حال پخش ، به راحتی میتوانید بزرگترین قوت قلب و عزت نفس را به کودک خود ببخشید :

پخش موسیقی را متوقف کنید و از او بخواهید که به جای موسیقی در حال پخش با سازش برایتان بنوازد . به او اطمینان دهید که خستگیتان با آهنگ های او بیشتر در می رود . از این کار احساسی شگرف در او پدید می آید . احساس توانایی رفع خستگی شما ، احساس بهتر بودن از موزیسین های آهنگ مورد نظر . احساس انجام یک کار اختصاصی برای شما که منجر به علاقه بیشتر او به موسیقی خواهد شد .  

اجرای زنده در جمع

هیچوقت برای نواختن در جمع به او اصرار نکنید ! انتخاب این موضوع با خود اوست . پیشنهاد بدهید ولی اصرار نکنید . نشان دهید که مثل یک انسان بالغ به خواسته اش احترام می گذارید ... احتمال اینکه بعد از این راحت گذاشتن ، او با ساز خود به جمع شما بپیوندد بیشتر و ارزشمندتر است .

تمرین پیشرفته

وقتی تمام مراحل بالا رو می گذروندیم و پارسا به توانایی نواختن آهنگ ها از روی نت و بدون اشتباه می رسید سیستم رو روشن می کردم تا آهنگ مورد نظر (که قبلن آموزشگاه اون رو بر روی یک لوح فشرده به ما داده بود) پخش بشه بعد از پارسا میخواستم در قالب یک بازی مطابق ریتم و سرعت آهنگ در حال پخش بنوازه . خب برای یک کودک و با بلز کوچک خانگی که کیفیت خیلی بالایی هم نداره خیلی سخت بود که مثل آهنگی که در استودیو و با ابزارهای درست و حسابی و نوازنده های کامل و بالغ ضبط شده بنوازه ولی همواره تشویقش می کردم تا سطح کارش به طور مطلوبی شبیه سرعت و دقت آهنگ مورد نظر بشه و وقتی بعد از چندین بار تمرین به نزدیکی های سطح مورد نظر می رسید ولی نمی شد که به طور کامل و صد در صد مثل موزیک بشه بهش اطمینان میدادم که کارش عالی بوده و ابزارش ایراد داره و با امکانات استودیو قابل مقایسه نیست ... تمام این مراحل در کمال آرامش و بدون اعمال هیچگونه فشار انجام میشد .

خلاصه کلام

هدف اصلی از شرکت کودک در یک دوره کامل موسیقی نواختن یک ساز نیست . در این دوره کودک شما که در سن پایه ریزی و تشکیل شخصیتش قرار داره با نظم و ترتیب بیشتر آشنا خواهد شد . او در این کلاس ها به یادگیری علاقمند خواهد شد و خواهد دانست که برای یادگیری بهینه نیاز خواهد داشت تا با مربی و استاد خود تعاملی مناسب و همراه با احترام داشته باشد . او کار گروهی را از طریق فراگیری ریتم و هماهنگی با اعضای کنسرت خواهد آموخت و خواهد دانست که چگونه خارج شدن او از ریتم موجب کاهش ارزش کار یک گروه خواهد شد . اعتماد به نفس او از طریق اجراها و کنسرت های زنده افزایش پیدا خواهد کرد و به اهمیت ارائه مناسب آنچه آموخته و اندوخته پی خواهد برد . از همه مهمتر تمرین سختکوشی و پیگیری است . او یاد خواهد گرفت که تنها از راه تمرین و استمرار از پس انجام کارهای سخت بر خواهد آمد . تمامی موارد بالا در کودک شما نهادینه خواهد شد اگر شما در این راه تعاملی صحیح با او داشته باشید و هر روز و هفته این نکات را به جای دعوت مکرر و بی فایده وی به تمرین کردن و نواختن به او گوشزد کنید .


برچسب‌ها: موسیقی کودک, کارل ارف, سن شروع آموزش موسیقی, ارف, تمرین موسیقی
ارسال در تاريخ چهارشنبه 23 فروردین1391 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

اولین جلسه کلاس ساز تخصصی اینجانب امروز برگزار شد و من و مامان شیدا سر ساعت مقرر رفتیم آموزشگاه . شوق خاصی برای یادگیری و نشون دادن توانایی هام داشتم ... جوری که استاد بعد از همون جلسه اول به تواناییم در یادگیری پی برد و استعداد زیاد بنده رو در ویلن به مامان شیدا هم اعلام کرد ... من امروز طریقه به دست گرفتن ساز ، اسم هر سیم و نحوه استخراج صدای سیم "لا" رو یاد گرفتم . وقتی رسیدیم خونه یک ساعت تمرین کردم و بعد رفتم سراغ باقی سیم ها و با اینکه درسشون رو نگرفته بودم ولی نواختن اونها رو هم تمرین کردم ... تمام آموخته های همین یک جلسه رو به هر موجود زنده ای که میشناختم منتقل کردم . اول از همه باباعلی بعد خاله ها و بعد مادربزرگ . و همه اینها نشون میده من واقعن این ساز رو دوست دارم و این علاقه شدید چقدر میتونه سرعت من رو در یادگیری بالا ببره . جالب این که باباعلی وقتی ساز رو در دست گرفت بیشتر پی برد که کار آسونی نیست چون وقتی آرشه رو روی سیم "لا" کشید سه تا صدای مختلف همزمان از ساز در اومد که هیچ شباهتی به صدای "لا" نداشت !!! و این یعنی شما اگر به کاری علاقه نداشته باشید نمی تونید در اون کار موفق بشید .

این رو گفتم تا بدونید که میتونید به بچه هاتون و انتخابشون اطمینان کنید ... اگر : در عوض انتخاب کردن به جای اونها ، نحوه تصمیم گیری ، انتخاب صحیح و مواجه شدن با عواقب و عواید انتخابشون رو بهشون آموخته باشید . (خیلی ها تا به حال این سوال رو از باباعلی پرسیدند که چطور میشه به انتخاب یه بچه اطمینان داشت )

راستی امروز از مامان و بابام خواستم تا از این به بعد من رو با لقب جدیدم صدا کنند "ویلونیست!"

و اما ... در حال نواختن ساز مورد علاقه ام برای باباعلی بودم و اون هم داشت برام آشپزی می کرد که تلفن مامان شیدا زنگ زد . یه خانمی از آموزشگاه پشت خط بود و می گفت چون پارسا (یعنی من) به عنوان هنرجوی برتر دوره ارف معرفی شده آموزشگاه اون رو برای آموزش تخصصی ساز دف و قرارگیری در گروه دف آموزشگاه انتخاب کرده و این یعنی یه بورسیه دیگه .  البته یه معنی دیگه هم داره : نقل مکان تدریجی من از منزلمون به آموزشگاه موسیقی !

این خبر همه از جمله خود من رو بسیار خوشحال کرد و البته متعجب ، چون اونها یادگیری همزمان دو ساز برای بچه های همسن ما رو به هیچ وجه توصیه و تایید نمی کردند مگر در موارد خیلی خاص . در هر صورت این دومین بورسیه که بعد از دوره ارف از آموزشگاه می گیرم . ترکیب ویلن ، دف و باله کمی عجیب به نظر میاد ولی هر چی که هست من از هر سه تاش استقبال می کنم . چهارشنبه با مدیر آموزشگاه جلسه داریم . فکر کنم این بار دیگه باید قید کلاس شطرنجم رو بزنم . باباعلی بخشی از این موفقیت ها رو مربوط به دعاهای خیر شما می دونه و از شما تشکر می کنه .

ارسال در تاريخ جمعه 18 فروردین1391 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

گفته بودم که بعد از کنسرت فارغ التحصیلی رفتیم تا با استادمون جلسه ای داشته باشیم و برای شروع کلاس های ساز هماهنگی های لازم رو انجام بدیم . بد نیست جریانش رو تعریف کنیم :

از قرار معلوم قبل از اینکه کنسرتمون شروع بشه باباعلی میره و طی ملاقاتی مقدماتی با استاد ویلن و پرزنت بنده به عنوان یه بچه کامل ، حرف گوش کن ، جدی و ... از ایشون دعوت می کنه که آموزش بنده رو قبول کنه . استاد هم که کوچکترین شاگردش هشت الی نه ساله بوده ضمن تعجب از انتخاب ما اعلام می کنه که تو کارش جدیه و این جدیت ممکنه مطابق روحیه یه بچه پنج و نیم ساله نباشه ... باباعلی هم بهش اطمینان میده که من یعنی پارسا بچه جدی هستم و اصلن در مورد فعالیت هام با استادم شوخی ندارم و چنینم و چنانم و اما...

کنسرت برگزار میشه و بعد از اون به دلیل جوی که در لحظه های پایانی کنسرت ایجاد میشه (و من آغازگر این جو بودم) شادی بیش از اندازه ای وجود بنده رو فرا گرفته بود جوری که کنترل من کمی مشکل شده بود ... گلوله شادی شده بودم ، یه ریز حرف میزدم و به زمین و زمان سلام می گفتم و میخندیدم ! و در این حال و هوا بودم که باباعلی اومد دنبالم که بریم پیش استاد ... قبل از وارد شدن به اتاق ایشون هم کلی با هم هماهنگ کردیم و قرار شد که من در اولین ملاقات با استادم جدی باشم و ... خلاصه رفتیم توی اتاق و من ضمن سلام و احوالپرسی نشستم روی صندلی و باباعلی مشغول صحبت شد ...

استاد رو کرد به من و گفت : پارسا جون میدونی که باید توی کار یادگیری موسیقی جدی باشی ؟

بله !

میتونی روزی یک ساعت تمرین کنی دیگه ؟!

بله میتونم !

آفرین ... و به صحبتش با باباعلی ادامه داد و داشت راجع به باقی موارد توضیح میداد که :

طی یک حرکت انتحاری رفتم بالای صندلی و ویلن خیالی رو گرفتم دستم و با دست دیگرم هم شروع کردم به کشیدن آرشه خیالی روی ویلن خیالی خودم !!!

برق از سر باباعلی پرید . با چشم هایی که داشت از تعجب از جاش در می اومد بهم نگاه کرد و زیر لب گفت : پارسا ... بیا پایین ! قبل از اینکه بیاییم کلی با هم صحبت کردیم ! ... اون صندلی کثیف میشه !

من با خونسردی : خب چیه ؟ مگه نگفتین باید روزی یک ساعت تمرین کنم ؟ دارم تمرین می کنم دیگه !!!

باباعلی با لبخندی زورکی و در حالی که صداش از لابلای دندوناش به زحمت شنیده میشد : عزیزم خیلی زود شروع کردی به تمرین ... بیا پایین لطفن !

سرتون رو درد نیارم ... من اومدم پایین و باقی صحبت ها سریع رد و بدل و قرار شد آخر هفته برای خرید ساز بریم آموزشگاه ... ولی باباعلی تا عمر داره این روز رو فراموش نمی کنه . روزی که من تمام تعاریفش از یه بچه جدی و آروم رو زیر سوال بردم . حالا خوبه استاد من رو درک کرد وگرنه باید از ترس مواجه شدن با یه بچه هایپر شرور قید استادی من رو میزد ... جالب تر اینکه من سالی یه بار شیطنتم گل می کنه اونهم جایی که نباید گل کنه ! البته باباعلی هم میدونه که همه اینها مربوط میشه به روز کنسرت پایانی و شرایط روحی ما در آهنگ پایانیش ... پستی که به دلیل در دست نبودن عکس هاش یک ماه دیگه آماده میشه .

  

به هر حال ما روز پنجشنبه دوباره رفتیم آموزشگاه و استاد ، ویلن رو بر اساس سایز بدنمون بررسی کرد و به این ترتیب صاحب یک ویلن در کوچک ترین سایزش یعنی یک هشتم شدیم . سازی که باباعلی بعد از به دست گرفتن تنش لرزید ... چون اصلن صداش در نمی اومد ! ولی من عین خیالم هم نبود و از داشتنش کلی هم خوشحال بودم .

ارسال در تاريخ جمعه 26 اسفند1390 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

بعد از اون جمعه هیجان انگیز و انرژی بخشی که داشتم 48 ساعت پر تلاطم و رفت و آمد شروع شد که اوجش رو میشه در روز یکشنبه دید . روزی که در اون سه بار رفتیم بیرون و برگشتیم منزل و وقتی که به شب رسید سوال جالب من باعث خنده باباعلی و مامان شیدا شد . حالا سوال بمونه برای بعد و به ثبت وقایع بپردازیم .

 شنبه البته خیلی سخت نبود . ساعت 12 شروع کنسرت بود و ما 5 نفر باید ساعت 10:30 برای تمرین در محل آموزشگاه حاضر می شدیم . برنامه سر ساعت مقرر انجام شد و ما دربخش فلوت به همراه بچه ها آهنگ های سلام-تیک تاک ساعت-گردن درازو طبل بزرگم رو اجرا کردیم و در قطعات ساز هم نواختن باس آهنگ دویدم و دویدم و سوپرانوی آهنگ چک چک باران با من بود که اونجور که تعریف می کنند خیلی خوب اجرا شد و ضمن اینکه خودش کنسرت فارغ التحصیلی کلاس بغلی محسوب میشد برای ما تمرینی واقعی برای کنسرت یکشنبه خودمون هم به حساب میومد .

 البته بعد از پایان کنسرت کارهای زیادی داشتیم که باید انجام میدادیم . این بود که نشد طبق برنامه بخوابم و فکر کنم ساعت حدود 10:30 شب بود که خوابیدم ...اما یکشنبه :

صبح اول وقت ، باباعلی من رو برد مدرسه و از اونجا به اتفاق تمام بچه های مدرسه رفتیم سالن اجتماعات مجموعه ، برنامه مدرسه ساعت 10:30 شروع شد و بچه های پیش دبستانی یک و دو و همچنین کلاس اولی ها به اجرای برنامه هایی پرداختند که بسیار جالب و دوست داشتنی بود . بیشتر برنامه های مدرسه رو شعرها و سرودهایی تشکیل میداد که طی دو ماه گذشته کار کرده بودیم و بابا و مامان تازه فهمیدند که چرا بعضی روزها که از مدرسه میومدم خونه صدام گرفته بود ... توی اجراهامون  طیف متنوعی از برنامه ها رو داشتیم . هم قرآن ، هم قر کمر ! ، هم حاجی فیروز و هم ای ایران ! این هم حاجی فیروزهای ما که سنگ تموم گذاشتند!!!

در سرود خوش آمد گویی به خانواده ها من و دوستم آروین  ضمن اجرای سرود در جاهایی خاص باید میومدیم جلو و حضار رو گلباران می کردیم ...

 

بعد از اجرای برنامه های مربوط به خودمون و حدود ساعت 12ظهر ، هنوز برنامه های مدرسه تموم نشده و یکی دو تا سخنرانی مونده بود که من مجبور شدم پیش از بقیه دوستانم سالن رو ترک کنم .

 بعد از صرف ناهار در منزل به سمت آموزشگاه موسیقی راه افتادیم .

 

کنسرتمون به خوبی هر چه تمام تر برگزار  شد و آهنگ های قشنگی رو که مشابه کنسرت روز شنبه بود با جدیت هر چه تمام تر اجرا کردیم  . البته برنامه ما تفاوت های جالبی هم با کنسرت شنبه داشت که بعدن در پست مربوط به خودش توضیح میدم . آخه فیلم و عکسبرداری ممنوع بود و قراره فیلم ها رو خود آموزشگاه بعد از تدوین تحویلمون بده . در هر صورت باید عرض کنم که پرونده دوره ارف ما بسته شد و من با کارنامه ای درخشان و البته مهمتر از اون طیف متنوعی از آموخته های مرتبط و غیر مرتبط با موسیقی این دوره رو به پایان بردم .

 

البته وقتی فیلم و عکس ها به دستم رسید خیال دارم در یک پست اختصاصی  جریان جالب کنسرت رو شرح بدم و اشاره ای هم به این آموخته های متنوع  داشته باشم . بعد از پایان کنسرت طبق قراری که باباعلی از قبل هماهنگ کرده بود رفتیم و با استاد ساز تخصصی مون هم مصاحبه کردیم و برخلاف اینکه ایشون هنرجوی تا این حد کوچک رو برای آموزش ویلن قبول نمی کردند من رو پذیرفتند و قرار شد از همین هفته کار رو شروع کنیم ... حالا خدا میدونه چقدر صبر و حوصله دارند و آیا من میتونم روزی یک ساعت تمرین کنم و نظرشون برآورده بشه یا خیر ... راستی روی تندیس فارغ التحصیلی ما جمله جالبی حک شده :

آنجا که زبان از سخن گفتن و قلم از نوشتن باز می ماند موسیقی آغاز می گردد .

از آموزشگاه ساعت 4:30 زدیم بیرون و 5 رسیدیم خونه و 5:30 دوباره به سمت آموزشگاه زبان راه افتادیم تا امتحان پایان ترممون رو هم بدیم و پرونده یک روز سخت رو ببندیم . وقتی برای آخرین بار کارمون تموم شد و من ساعت 8:30 کارنامه به دست راهی خونه شدم سوال جالبم رو از مامان شیدا پرسیدم :

یعنی امروز دیگه کلاسی نمونده که بریم ؟!

ارسال در تاريخ دوشنبه 22 اسفند1390 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

آدم نمی دونه بعد از گذشت چندین روز که ذهن و جسمش مشغول کارهاش بوده و از نوشتن و زندگی کامپیوتری دور شده  از کجا باید شروع کنه . باباعلی هم جزو اون دسته از آدم هاییه که نمیتونند بیش از یک کار رو در آن واحد انجام بدند و وقتی می نویسه باید فکرش 100 درصد روی کلمات و روند اطلاعاتی که قراره ارائه کنه متمرکز باشه (تو فکرش : تازه می فهمم این نویسنده های حرفه ای چرا برای نوشتن میرند به مکان های پر از سکوت و دور از آدمیزاد...ما چهار خط خاطره میخواهیم بنویسیم قاطی کردیم در این فضای پرمشغله)

و اما لابلای مشغله ای که باباعلی داشت یه وقت هایی هم پیدا میشد که با هم باشیم . یکی از اون زمان ها هم دوشنبه گذشته بود که برای کلاس باله رفتیم آموزشگاه . از شانس خوب ما کنسرت گیتار هم همزمان برگزار می شد که ماهان نوازنده اصلی و بهاران هم به عنوان نوازنده میهمان اجرای برنامه کردند که بسیار هم مورد توجه قرار گرفت ... اما قبل از اینکه برسیم به آموزشگاه :

موقعیت : سوار بر ماشین جلوی در خونه :

باباعلی : این ضبط رو بگیر این هم فلش ! نصبشون کن سر جای خودشون تا بریم .

من : چی بذارم ؟

باباعلی : خودم میذارم تو فقط نصبشون کن (و در ادامه با کنترل رفت سراغ پوشه کلاسیک ها)

من : چرا آهنگ خالی میذاری ؟

باباعلی : سازی که انتخاب کردی چیه ؟

من : ویلن !

باباعلی : کلاسیکه یا سنتی ؟

من : کلاسیک ...

باباعلی : پس از این به بعد باید موزیک مربوط به ساز خودت رو گوش کنی تا گوشت آشنا بشه و بتونی بهتر اجرا کنی ...

من : موافقم ! پس کلاسیک بذار . کدومشون از همه بهتر میزنه ؟(از همون اول کار دنبال بهترینشون می گردم)

باباعلی : نمی دونم ... یعنی نمیشه گفت که کدومشون بهتر از همه است . اونها همه شون بهترین آهنگسازهای از زمان خودشون تا حالا بودند و هر کدومشون هم آهنگ های عالی ، خوب و شاید متوسطی هم داشتند و شما باید ببینی خودت از آثار کدومشون بیشتر خوشت میاد .

من : به هر حال اونی که از همه بهتره رو بذار. من با ساز دهنی همراهیش می کنم (خیال داشتم از جعبه ضبط ماشین به جای سازدهنی استفاده کنم)

باباعلی : باشه ... و رفت سراغ آهنگ مورد علاقه اش "کنسرت پیانوی شماره 2 راخمانینف" که دونوازی پیانو و ویلنسل هست و من هم با احساس شروع به همراهی با ساز اختصاصیم یعنی جعبه ضبط ماشین کردم !

باباعلی : اون چیه گرفتی جلوی دهنت ؟

من : ساکت ! موقع کنسرت حرف نمیزنن ؟!!!

و وقتی رسیدیم نزدیکی های آموزشگاه کنسرتمون تموم شد و زمان تشویق فرا رسید ... اونوقت یه سوال سخت ازش پرسیدم : کار من بهتر بود یا اونی که از ضبط پخش شد ؟!

و مکالمه بعدی ما پیرو این سوال تا جایی ادامه داشت که تایید کامل باباعلی رو گرفتم !!!

وقتی رسیدیم آموزشگاه ماهان و بهاران رو دیدیم که داشتند برای کنسرتشون آماده می شدند ... و بعدش من رفتم سر کلاسم و موقع دو سه اجرای پایانی که مربوط به ماهان بود رسیدم تو سالن کنسرت . به حق کارشون حرف نداشت ولی بعد از اینکه برنامه ها  تموم شد باباعلی یه سوال تکراری ازم پرسید :

-         نظرت راجع به کارشون چی بود ؟ از گیتار خوشت اومد ؟

-         کارشون خوب بود . از گیتار هم خوشم اومد .

-         حالا بگو ببینم ساز اصلیت چیه ؟

-         ویلن !!!

پ.ن :

پنجشنبه گذشته هم باز یه جلسه انتخاب ساز با مربی ها رو داشتیم که خاله ملیحه زحمت کشیدند و ما رو بردند آموزشگاه ... اونجا مربی ها اومدند و انتخاب ساز بچه های کلاس رو بر اساس حروف الفبا یکی یکی تحلیل کردند و هر کدوم از بچه ها رو که تشخیص میدادند ممکنه در انتخاب ساز و یادگیری اون به مشکل بخورند از انتخاب اون نهی می کردند و البته نظرشون در مورد من هم این بود که هر سازی که دلم بخواد میتونم انتخاب کنم و هیچ مشکلی برای یادگیریش نخواهم داشت . هر چی بشه 120 هفته با هم بودیم و اونها به نقاط قوت و ضعف و روحیه ما آگاهی کامل دارند و بهتر از هر کس دیگه ای می تونند در این مورد نظر بدند . به هر حال از حالا به بعد دیگه باید دنبال یه استاد خوب ویلن بگردم ...  

پ ن 2 : تداخل برنامه

خیلی جالبه که توی مدرسه کلی برای برنامه پایان سال و سرودها و نمایش های مربوطه تمرین کنی و روت حساب کنند ولی نتونی تو برنامه شرکت کنی ... آخه برنامه مدرسه با زمان کنسرت فارغ التحصیلی آموزشگاه تداخل پیدا کرده و من مجبورم برنامه مدرسه رو کنسل کنم . به همین راحتی !!! البته مامان شیدا در حال رایزنی با مدرسه است ولی فکر نکنم تغییری تو برنامه شون ایجاد کنند .    

ارسال در تاريخ شنبه 13 اسفند1390 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

این روزها همونطور که گفتم کمتر وقتمون پای اینترنت صرف میشه و به قول یکی از  دوستان در ماراتن پایان سال در حال تلاش هستیم و این ، هم جای خوشحالی داره و هم جای ناراحتی ... خوشحالی از این بابت که صرف وقت کمتر پای اینترنت و به صورت کلی رسانه یعنی فعالیت فیزیکی بیشتر و در نتیجه زندگی سالم تر ... و ناراحت از اینکه کمتر فرصت این رو داریم که خدمتی به دوستان برسونیم و مطلبی تقدیمشون کنیم و از همنشینی مجازی اونها برخوردار بشیم ... اما این روزها گذرا است و یقین بدونید که به زودی به حالت قبلی بازخواهیم گشت . در همین راستا چند سرفصل از این روزهای خودمون رو مینویسم تا بعد که مفصل تر خدمت دوستان باشیم :

سعید :

اول از همه از سعید عزیز عذرخواهی می کنم که ایمیلش رو بدون پاسخ گذاشتم . این روزها ایمیل ها در ایران مشکلاتی دارند و ده روز در میون باز میشن (اصلن هم مربوط به دولت نیست!) سعید جان من ایمیلت رو دیدم و یک روز بعد که خواستم پاسخ بدم دیگه باز نشد تا الان ! بنابراین راحت باش و به کارهات برس . من می دونم که رسیدگی به امور پروژه دکترا در جایی که شما هستی بدون شک از صبح سحر تا ساعت یازده شب وقتت رو می گیره . همین که بتونی به همون کار هم برسی برای ما کلی ارزش داره و از اینکه در کنارش به فکر ارسال بخش های بعدی زندگیت هم برای ما هستی ازت تشکر می کنم . البته با توجه به وضعیت ایمیل ها در ایران وقت کافی برای ارسال مطالبت داری 

دلیل انتخاب ویلن :

هر چه به روزهای پایانی دوره ارفمون نزدیک تر میشیم مقوله انتخاب ساز هم جدی تر میشه . در لیستی که دو روز پیش سر کلاس بهمون دادند من به عنوان اولین ساز مورد علاقه ویلن رو انتخاب کردم . دیشب سر شام داشتیم در موردش صحبت می کردیم و من در جواب باباعلی که ازم پرسید چرا این ساز رو دوست دارم بهش گفتم :

- برای اینکه یادگیریش سخته !

- چرا سازی رو که سخته انتخاب می کنی ؟

- چون وقتی اون رو یاد بگیرم دیگه یاد گرفتن باقی سازها برام آسون میشه ! در ضمن من از انجام دادن کارهای سخت نمی ترسم !

- خوبه ! امیدوارم در عمل هم این رو اثبات کنی .

البته هنوز نهایی نشده و تا انتخاب نهایی یه کمی زمان داریم .

کنسرت پشت کنسرت :

همونطور که گفتم اواخر این ماه کنسرت پایانی آموزشگاه رو برگزار خواهیم کرد . هفته گذشته که رفتم کلاس ، از من و سه تا از دوستام دعوت شد تا در کنسرت یه کلاس دیگه که یک روز پیش از کنسرت خودمون قراره برگزار بشه به عنوان نوازنده همراهی کنیم . من ، آراد ، آریا و ایلیا بچه هایی هستیم که انتخاب شدیم و قراره یک روز هم برای هماهنگی بیشتر باهاشون تمرین کنیم . امروز هم که باباعلی برای جلسه انتخاب ساز که مدیر آموزشگاه ترتیب دادند باید بیاد آموزشگاه ... کلاس باله هم آخرین جلسه اش رو می گذرونه و باید ببینم در انتخاب تیم نهایی ، اسم من هم خواهد بود یا خیر ... این روزها آموزشگاه در مجموع داره وقت زیادی از ما می گیره . در عوض وقتی کارمون تموم بشه و کنسرت هامون رو برگزار کنیم پست های کامل و پر و پیمونی از اونجا خواهیم داشت .

عافیت باشه !

این آخرین مکالمه من و باباعلی بود که دیشب در حالی که می رفتم بخوابم از پشت در حموم بهش گفتم :

باباعلی ... وقتی تو بیایی بیرون من خوابم و نمی تونم بهت بگم عافیت باشه پس همین الان بهت میگم : عافیت باشه !

تا بعد ...    

ارسال در تاريخ شنبه 6 اسفند1390 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

رسیدن به ترم آخر دوره ارف ایجاب می کنه که به فکر انتخاب ساز اصلی باشیم چون این دوره که برای ما دو سال و نیم طول کشید تا اواخر اسفند تموم میشه و ما باید فراگیری ساز اصلیمون رو از ۱۷ فروردین شروع کنیم . فرآیند انتخاب ساز در آموزشگاه ما تشکیل میشه از چند جلسه اصلی که با رییس آموزشگاه و مربی هامون خواهیم داشت و تعدادی هم کنسرت درون آموزشگاهی که زمان بندی اونها طی لیستی به ما اعلام شده و هر کدومشون رو که تونستیم میریم تا با سازهای مختلف بیشتر و از نزدیک آشنا بشیم . دیروز از ساعت ۴ بعدازظهر تا حدود ۹ شب با مامان شیدا آموزشگاه بودیم . چون توی فرم دعوت به جلسه نوشته بودند فقط یک نفر از والدین حضور داشته باشند بنابراین باباعلی رعایت کرد و نیومد . غافل از اینکه بقیه باباها اومدند و با وجود اینکه اولش راهشون ندادند ولی بعد مجبور شدند که اونها رو هم بپذیرند تا باباعلی بعد از شنیدن این قضیه کلی حرص بخوره ! 

جلسه ما با صحبت های آقای نظر شروع شد و همراه با اون تکنوازی تمام سازهای کلاسیک و سنتی اجرا شد . از پیانو ، ویلون ، هارمونیکا و حتی چنگ گرفته تا تنبک و تار و سه تار و عود و ... توسط هنرجوهای قبلی آموزشگاه (از هفت ساله تا بزرگسال) اجرا شد که این خودش کمک بسیار خوبی  به شناخت سازها و کشف ساز مورد علاقه بچه ها شد . به عنوان مثال مامان و باباها فکر می کردند (بهتره بگم دوست داشتند)که ممکنه خیلی از بچه ها به پیانو علاقمند بشند چون موقع کنسرت پیانو خیلی ازش استقبال کردیم و حتی رفتیم با موبایل های مامانامون از نوازنده ، فیلم هم گرفتیم ولی با نظرهای نهایی که از بچه ها شنیدم فکر می کنم تعداد متقاضی واقعی براش خیلی کم باشه . شب که رفتیم خونه تمام ماجرا رو برای باباعلی تعریف کردیم و فرم انتخاب ساز رو دادیم بهش که برام پر کنه . اون هم سعی کرد با سوال های مختلف و انحرافی علاقه واقعی من رو کشف کنه :

باباعلی : خب بگو ببینم پارسا بالاخره چه سازی رو انتخاب کردی ؟

- تو دوست داری من چه سازی انتخاب کنم ؟!

باباعلی : این موضوع به من ربطی نداره . مهم اینه که خودت کدومش رو بیشتر دوست داری . برای من فرق نمی کنه تو کدومش رو انتخاب کنی . من اگه از یه ساز خوشم بیاد خودم میرم یاد می گیرم !

- خب پس ... ویلن ، گیتار ، قانون و عود ! (دوستمون سازهای زهی دوست دارند) .... صبر کن ... ساز دهنی یادم رفته بود . اول از همه ساز دهنی !

باباعلی : خب ساز دهنی رو میشه در کنار سازهای دیگه هم یاد گرفت . انتخاب اصلیت چیه ؟

- گفتم که...ساز دهنی !

باباعلی : نه ! به جز اون ...

- چرا به جز اون ؟ مگه اشکالی داره ؟

باباعلی : نه اشکالی نداره ... (با خودش : چی بگم من به تو حالا؟!) فکر کن ساز دهنی جزو سازهای انتخابی نیست ؟!

- دو تا دستم رو گرفتم روی سرم و با صدای بلند گفتم : ساز دهنی ! از ذهن من دور شو !...

و در ادامه : اول از همه ویلن رو دوست دارم .

باباعلی : ویلن ساز سختیه ها مطمئنی دوسش داری ؟

- با اطمینان نگاهش کردم و گفتم : کجاش سخته ؟! با این دستت میگیری و اینجوری میزاریش روی شونه ات و سرت رو هم کج می کنی روش تا نیفته و با اونیکی دستت هم...اون میله هه چیه ؟! آهان ! آرشه رو میکشی روش و تمام !... این کجاش سخته ؟

باباعلی : خب به این آسونی ها هم نیست که میگی . تمرین زیادی لازم داره تا بتونی صداش رو در بیاری .

- خب زیاد تمرین می کنم . سختیش برام مهم نیست . از پسش بر میام !

باباعلی : باشه . قبول . پنجشنبه دوباره جلسه دارید . یه صحبتی با مربی ها خواهیم داشت تا ببینیم چیکار باید بکنیم . هنوز یک ماه وقت داری برای انتخاب نهایی .

البته این انتخاب من یه جورای دیگه ای هم اونها رو خوشحال کرد چون قیمت یک دستگاه پیانوی معمولی که بشه باهاش کار کرد از ۱۰.۰۰۰.۰۰۰ شروع میشه ! اصلن خیلی خوبه آدم علایقش با جیب باباش همخوانی داشته باشه هااااااااا ! (باباعلی : عاشقتم پارسا!!!) ... (البته به جز مقوله مالی که خب در جای خودش مهمه یه چیز دیگه هم هست و اون اینه که ترجیح میدادم سازی که انتخاب می کنه قابل حمل باشه)

پ.ن: این گیری که من به ساز دهنی داده بودم در باقی بچه ها هم مشترک بود و از اجرای بسیار عالی نوازنده اون سرچشمه می گرفت . از قرار معلوم نوازنده هارمونیکا اینقدر زیبا آهنگش رو اجرا کرد که حتی بابای ایلیا و مامان باران همون موقع رفتند برای یادگیری سازدهنی خودشون رو ثبت نام کردند !!!

پ.ن۱:وقتی باباعلی نباشه هیشکی به فکر دوربین و عکس گرفتن نیست . ۱۴ نفر آدم بزرگ با بچه هاشون رفتند جلسه و کنسرت ، یکیشون هم دوربین نبرده با خودش !


برچسب‌ها: آموزش موسیقی کودکان, انتخاب ساز برای کودکان, موسیقی کودک
ارسال در تاريخ یکشنبه 16 بهمن1390 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

خب خیلی وقته که از ادامه مبحث موسیقی کودک باز موندیم . فکر کنم بهتر باشه با پاسخ به سوالات و ابهاماتی که تا به حال در این زمینه شنیدم شروع کنیم :

از کجا شروع کنیم ؟

آغاز موسیقی و آشنا کردن نوزاد با اون هزینه چندانی نداره و فقط کافیه والدین کمی اطلاعات در این زمینه کسب کنند و بدونند که چه نوع موسیقی برای گوش های بچه شون مناسب تره ... در خصوص موسیقی مناسب هم عرض کنم با توجه به تاثیر متفاوتی که انواع سبک ها و ریتم های موسیقی بر روان و حتی جسم آدم داره گوش سپردن به هر نوع موسیقی نمی تونه مفید باشه و باید در این خصوص هم کمی دقت و مطالعه داشت . کسانی که علاقمند به کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه هستند میتونند بر انتخاب موسیقی مناسب برای کودکان کلیک کنند . جالب اینکه در ایران قدیم حتی از موسیقی به صورت رسمی در درمان بیماران هم استفاده میشده و حتی در ۱۵۰۰ سال پیش در دانشگاه جندی شاپور رشته ای به نام موسیقی درمانی هم تدریس میشده که پزشک بر اساس نوع بیماری ، موسیقی خاصی رو برای بیمار تجویز می کرده و پرستار موظف به نواختن موسیقی مورد نظر برای بیمار بوده (حساب کنین پرستار نواختن چند جور ساز رو هم باید یاد می گرفته) حتی در قابوسنامه هم اشاره ای به این نوع درمان و تجویز موسیقی بر اساس طبایع چهارگانه ، سن و جنس بیمار هم شده .... البته این اواخر هم در خصوص نوع موسیقی و تاثیر هر نوع موسیقی بر انسان و عملکردش تحقیقات زیادی انجام شده که اگر وقت شد در آینده حتمن بهش می پردازیم . با فرض اینکه گوش کودک دو الی سه ساله شما با موسیقی (اون هم از نوع مناسبش)  آشنا شده میریم سراغ آموزش آکادمیک موسیقی و سوال های مرتبط با اون .

هدف از آموزش موسیقی به کودک

با توجه به روش های موجود چنانچه با هدف فراگیری سریع نواختن ساز توسط کودک خردسالتون پا به آموزشگاهها می گذارید یه چند سالی زود آمدید ! هدف اصلی از یادگیری موسیقی مواردی است که پیش از این به اونها اشاره شد . شما در هر سنی می توانید نواختن ساز رو فرابگیرید و در آن استاد هم بشید ولی آموزش موسیقی به خردسالان و همراه کردن دایمی رشد اونها با موسیقی فوایدی به مراتب بیشتر از نواختن یک ساز برای شما به همراه خواهد داشت .

سن پذیرش هنرجو

در خصوص سن شروع موسیقی در قسمت قبلی نوشتیم . بنا به دلایل مختلفی که مهمترین اونها میتونه عدم استقبال خانواده ها و ... باشه ، آموزش موسیقی به نوزادان هنوز در ایران آغاز نشده و البته اونجوری که شنیدیم در جاهای دیگر دنیا هم هنوز به صورت فراگیر متداول نیست . متداول ترین روش آموزش موسیقی در ایران روش ارف هست که کلاس های اون به کلاس ارف معروفه . در ایران آموزشگاههایی که مطابق این روش کار می کنند بچه ها رو حداقل از حدود 3 یا 4 سالگی برای آموزش می پذیرند . در برخی از این آموزشگاه ها برای شروع آموزش به خردسالان ، در ترم اول کودک باید به همراه مادرش در کلاس حضور داشته باشه تا با محیط کلاس و ... آشنا بشه و خو بگیره . به دلیل عدم تشکیل خصوصیت فراگیری مستقیم در خردسالان ، محتوای ترم های اول این کلاس ها بیشتر بازی موسیقی و تشویق کودک به عکس العمل مناسب در برابر شنیدن موسیقی و نهادینه کردن اون در ذهن کودک از این طریق هست . طول دوره ارف در هر آموزشگاه بر اساس منطقه ای که در اون قرار داره ، انتظارات مشتریان و گروه های سنی کودکان و ... متفاوته و از دوره فشرده یک ساله تا حدود دو سال متغیره . در این کلاس ها کودکان در گروه های سنی مربوط به خود قرار گرفته تا از هر نظر شرایط یکسانی بر آموزش اونها حاکم باشه (محتوا و طول دوره برای گروه های سنی مختلف متفاوت خواهد بود).

ارف ... یک روش ؟ یک ساز ؟ یک شخص ؟ ...

من این سوال و کاربرد ناصحیح این کلمه رو زیاد شنیدم (حتی یکی از دوستان می گفت بچه اش میره کلاس که ارف بزنه) چون برخلاف شما که اطلاعاتتون در خصوص موسیقی خوبه هنوز کسانی هستند که واژه ارف و معنی و مفهوم اون و ارتباطش با دنیای موسیقی رو به درستی نمی شناسند و ما این مشکل یعنی عدم آشنایی عمومی با موسیقی دانان چه داخلی و چه در سطح بین الملل رو مرهون عملکرد بسیار ضعیف رسانه های داخلی در این زمینه و تابو بودن نسبی موسیقی و عدم تعیین تکلیف نهایی و اجماع علما در کشورهای مسلمان نشین هستیم . پس به نظر میاد بد نباشه اگر یک بار دیگه ارف رو تعریف کنیم :

کارل ارف Carl Orff موسیقیدان و آهنگساز برجسته آلمانی اهل مونیخ و یکی از انگشت شمار افرادی که تلاش زیادی در ابداع روش هایی جهت سهولت آموزش موسیقی به کودکان نمود و در این راه با نگاهی به روش های موجود قبلی و کمک دوست موسیقیدانش کیتمن روشی رو از خودشون بر جای گذاشتند که به جرات میشه گفت تا به امروز عمومی ترین روش آموزش موسیقی به کودکان به شمار میره . روش ارف بر مبنای آموزش موسیقی به کودکان از طریق اجزای اون یعنی ریتم(با استفاده از اسامی ریتمیک خاص حیوانات و شخصیت های مورد علاقه کودکان ، دست زدن ، پای کوبیدن و واکنش های مختلف کودک در زمان های مشخصی از شنیدن نت ها و ...) و صدا از طریق آموزش غیر مستقیم و مرحله به مرحله (هر یک یا دو نت در یک بازه زمانی خاص) و همچنین آمیختن این ارکان با حرکات ریتمیک و موزون که خود کمک به درک بهتر موسیقی توسط بچه ها میکنه انجام میشه . بعدها کارل ارف برای سهولت نواختن موسیقی توسط کودکان با استفاده از الهام گرفتن از تعدادی ساز بومی سایر ملل اقدام به ابداع سازهایی ساده نمود که به مجموعه این سازها "سازهای ارف" گفته میشه . بلزها (گلاکنشپیل)، زیلوفون ها و متالوفون ها به همراه تعدادی ساز ضربی و کوبه ای سازهای اصلی ارف رو تشکیل میدن که در ظاهر شبیه به هم هستند ولی از نظر مواد و اجزای تشکیل دهنده و نوع صدا متفاوت بوده و هر کدام از این گروه ها دارای زیرگروه هایی از نوع باس ، آلتو و سوپرانو می باشند . آموزشگاه ها در کنار سازهای اصلی ارف در بیشتر مواقع فلوت ریکوردر رو هم به عنوان یک ساز مناسب برای کودکان در آموزش ها جای میدن . نکته ای که باید به اون توجه داشت اینه که هر نوع آموزش موسیقی به کودک مساوی با روش ارف نیست و ممکنه برخی از افراد و آموزشگاه ها از این نام برای جذب مشتری و کسب درآمد بیشتر هم استفاده کنند .  

آیا کودک من استقبال خواهد کرد ؟

گروهی از موسیقیدانان اعتقاد دارند کودکان در زمینه هوش موسیقیایی متفاوت از یکدیگر به دنیا میان و گروهی دیگر بر این باورند که این توانایی ها اکتسابی بوده و از راه آموزش صحیح قابل دریافت هست (اینجانب با گروه دوم موافقم)... جدای از این امر باید گفت ، اینکه کوچولوی شما از موسیقی و کلاس های مربوط به اون استقبال خواهد کرد یا نه به چند چیز بستگی داره : 
روابط عمومی کودک و وضعیت ارتباط وی با بچه هاي هم سن و سال خودش
روش آموزشگاه مربوطه در خصوص آموزش موسیقی به خردسالان و تجربه
مربی در آموزش موسیقی به کودکان و مهارت اون در جذب و همراه کردن اونها با کلاس (به عبارتی میشه گفت مربی باید یک روانشناس کودک خوب هم باشه)                                                                                                  توجه والدین ، نوع برخورد اونها با فعالیت های فرزندشون ، سعی در تشویق کودک و عدم ایجاد هیچگونه استرس از طرف اونها در راه یادگیری موسیقی . خانواده هایی رو دیدم که در اونها یکی از والدین اعتقاد و علاقه ای به فعالیت فرزندش در زمینه موسیقی نداشته و این امر باعث شده کودک نیز انگیزه اش رو در این زمینه از دست بده و یا والدینی بودند که انتظار بیش از اندازه ای از خودشون نشون دادند و فکر می کردند که کودک باید طی چهار پنج ماه در زمینه موسیقی ، نت و یا نواختن ساز تسلط کامل پیدا کنه . توجه داشته باشید که همونطوری که یادگیری موسیقی به عنوان یک عامل مثبت در شکل گیری فرهنگ و شخصیت کودک و پرورش خلاقیت و سایر توانایی های کودک شناخته شده ، هرگونه شکست در این زمینه (چه مسئولیتش متوجه آموزشگاه و مربی باشه و چه خانواده) میتونه روی سایر زمینه های فعالیت کودک که با یادگیری مرتبط هستند نیز تاثیر منفی داشته باشه . البته به عقیده من در بیشتر موارد در صورت انتخاب مربی یا آموزشگاه مجرب و برخورد صحیح والدین ، بچه ها با موسیقی به خوبی کنار خواهند آمد .

 

استاد خصوصی ؟ 

پیشنهاد می کنم کودک خود را به دست یک نوازنده یا استاد چیره دست که سابقه ای در آموزش به بچه ها نداره نسپارید (به خصوص به صورت خصوصی) قرار گیری کودک در کلاس ها و در کنار همسالانش به جز ایجاد علاقه مندی بیشتر کودک به موسیقی فواید بیشمار دیگری هم برای شما خواهد داشت . حتی برخی از مشکلات رفتاری کودک هم در چنین کلاس هایی اصلاح خواهند شد . به جز این ، موسیقی دارای اصول و مبانی هست که تجربه ثابت کرده با بازی ، صرف زمان و تمرین با سازهای ابتدایی و ساده ، بهتر در ضمیر کودک نهادینه شده ، به ذهن اون شکل داده و اون رو برای انتخاب ساز نهاییش آماده می کنه ... در صورت مواجهه با یک کلاس خشک و بی روح و خصوصی احتمال موفقیت شما در علاقمند نمودن کودکتون بسیار کمتر خواهد بود . علاوه بر این یادگیری مستقیم ساز بدون گذراندن دوره های ارف برای کودکان دارای دشواری هایی است که ممکنه اونها رو برای همیشه از این راه دلسرد کنه . مربی کودک خردسال شما میتونه بهترین نوازنده شهر نباشه ولی حتمن باید سابقه کافی در آموزش موسیقی به کودک داشته باشه .

ادامه دارد... 


برچسب‌ها: موسیقی کودک, کارل ارف, سن شروع آموزش موسیقی, ارف
ارسال در تاريخ شنبه 8 بهمن1390 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

دیشب رو من خونه مامان بزرگم خوابیدم (البته خواب که چه عرض کنم) پسرخاله عزیزم هم با مامان محترمشون اونجا بودند و تا حدودای ساعت ۳ صبح همه چی مرتب و گل و بلبل بود . و اما ساعت ۳ صبح آقا کسرا بیدار میشن و البته اصرار که بقیه هم باید با من بیدار بشن ...! خلاصه اینکه حسابی همه رو مشغول خودشون کرده بودند که همزمان بنده هم از خواب بیدار میشم و با چشمانی خواب آلود میام پیش ایلو الهه و میبینم که داره سعی می کنه کسرا رو آروم کنه . اولین پیشنهادی که به ذهن خواب آلود بنده رسید موزیک درمانی بود . به این نحو که پیشنهاد دادم تا با نواختن سازهای ارف پسرخاله عزیزم رو آروم کنم . این بود که جدی جدی بلزم رو آوردم و شروع کردم به نواختن ... بعد از زدن یکی از آهنگ ها که کمی تند بود رو کردم به ایلو و گفتم :

فکر کنم آهنگش تند بود . باید یه آهنگ آروم انتخاب کنم !... و بعد آهنگ چک چک باران رو بسیار آروم براش زدم و جالب اینجا بود که خودم هم اینقدر خواب آلود بودم که موقع نواختن این آهنگ و خوندنش نزدیک بود بخوابم ... و بعد از اینکه این آهنگ تموم شد رفتم سراغ فلوت و اینقدر براش فلوت زدم که خوابید و ما هم تونستیم بریم بخوابیم... خاله از این حرکت من کلی خوشحال شد و جریان کنسرت نیمه شب رو برای باباعلی تعریف کرد . البته فکر کنم کسرا هم خوشحال شده باشه ! حالا من نمی دونم کی به من گفته که وقتی یه نوزاد مشکل بیخوابی داره ممکنه این مشکل با موسیقی حل بشه ... ولی من امتحان کردم شد !

ارسال در تاريخ پنجشنبه 29 دی1390 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

از اولین روزهایی که هر روز وارد وب سایت آموزشگاه می شدم و سن پذیرش کودک رو برای آموزش موسیقی چک می کردم حدود سه سال می گذره . با توجه به اینکه پایان دوره ارف نزدیکه دیگه تقریبن می تونم تجربه ام رو در این زمینه هم به اشتراک بگذارم . پس با مقدمه ای کوتاه میریم سراغ نتایج آخرین تحقیقات در زمینه آثار موسیقی و در قسمت های بعدی به انتقال تجربیات خودم در این زمینه خواهم پرداخت :

بر خلاف تمام کارهای مثبتی که در موسیقی کشورمون تا به امروز انجام شده موسیقی در فرهنگ عوام ایران که آکنده از تابوهای مختلف قومی ، اجتماعی و مذهبیه همیشه یه جورایی تداعی کننده مطربی بوده به گونه ای که حتی امروز هم بسیاری از خانواده ها با ترس و بی علاقگی به ورود کودکشون به این مقوله نگاه می کنند . به عنوان کسی که از سنین خردسالی یک گوش دهنده (و نه نوازنده) حرفه ای موسیقی بودم همیشه وقتی به موسیقی و چگونگی نواختن اصولی یک ساز فکر می کردم به این نتیجه میرسیدم : کسی که قابلیت نواختن یک ساز رو به صورت اصولی و از روی نت ، به خصوص در هماهنگی با سایر نوازندگان یک ارکستر داره ، کار سخت دیگری نیست که توی زندگیش نتونه انجام بده ... امروزه تحقیقات در این زمینه روز به روز بیشتر داره این امر رو ثابت می کنه و هر روز تاثیر جدیدی از موسیقی بر روی عملکرد انسان ها کشف میشه ... تا جایی که همراه با این تحقیقات متدهایی هم ابداع میشه که سن شروع یادگیری موسیقی رو به ماه های ابتدایی زندگی تقلیل داده و بعید نیست تا چند وقت دیگه امر آموزش رسمی موسیقی به کودک به پیش از تولد هم کشیده بشه !(شاید هم این اتفاق افتاده و من خبر ندارم)

با توجه به زیاد بودن مطالب مرتبط و عدم امکان گردآوری همه اونها در یک صفحه در این زمینه چند صفحه فارسی و چند صفحه انگلیسی رو که ژیش از این مطالعه کردم و به نظرم مفید و آموزنده اومده برای مطالعه می گذارم تا تاثیر یادگیری موسیقی و روش های آموزش کودکان بیش از پیش برای دوستانی که به این مقوله علاقمند هستند روشن بشه :

موسیقی و هوش کودکان

آموزش موسیقی به کودکان 1

آموزش موسیقی به کودکان 2

Adolescents Involved With Music Do Better In School

Time Invested In Practicing Pays Off For Young Musicians, Research Shows

Childhood Music Lessons May Provide Lifelong Boost in Brain Functioning  

اما موسیقی چه تاثیری میتونه بر عملکرد مغز داشته باشه ؟ من در این زمینه تحقیقی سراغ ندارم که چگونگی این تاثیر رو به وضوح و با جزئیات نشون بده ولی فکر می کنم شما هر بخش از بدنتون رو که بیشتر مورد پرورش قرار بدید رشد بهتری خواهد داشت . مثل ورزشکاری که برای بخش های ضعیف تر بدنش برنامه ریزی مخصوص به خودش رو داره و اینقدر با وزنه و حرکات اصولی اون قسمت ها رو پرورش میده تا به شکل مطلوب خودش برسه ، این امر برای مغز هم میتونه صدق کنه . بر اساس نتایج تحقیقات در خصوص عدم تقارن مغز مشخص شده که هر نیمکره مغز بخشی از کارها رو به صورت تخصصی انجام میده و با نگاهی به وظایف هر نیمکره مشخص میشه که از همون ابتدای تولد کودک این نیمکره چپ اون هست که فعال تر میشه چون : اولین فعالیت های یادگیری کودک از قبیل زبان تکلم مستقیم توسط این بخش انجام میشه و بیشتر حافظه کودک و چیزی که به IQ معروفه نیز در همین بخش قرار گرفته . بنابراین در اکثر افراد نیمکره چپ فعالیت بیشتری داره و در نتیجه بیشتر هم پرورش پیدا می کنه . بنابراین نیمکره راست غیرفعال تر میمونه و از اونجاییکه در اکثر موارد والدین به هوش و IQ فرزندشون افتخار می کنند و حافظه بچه ها در یادآوری اسم ها و اشیا براشون اهمیت بیشتری داره ، از پرورش توانایی های مربوط به نیمکره راست یه جورایی غافل میشند . حال آنکه واژه خلاقیت-که این روزها زیاد هم طرفدار پیدا کرده-بیشتر مربوط به نیمکره راست مغز هست و یکی از بهترین راه های افزایش خلاقیت ، پرورش این بخش مغز از همون سنین کودکیه که ارتباطات مغزی در حال شکل گیری هستند . جالب اینکه چون عملکرد نیمکره های مغز به طور کامل جدا از هم نیست و بر همدیگر تاثیرگذار هم هستند پرورش نیمکره راست  موجب بهبود در عملکرد نیمکره چپ و در نتیجه افزایش هوش و IQ هم خواهد شد . البته تحقیقات در خصوص تاثیر مستقیم موسیقی بر IQ نیز همچنان ادامه داره و نتایج این سری تحقیقات هم از وجود رابطه منطقی بین دانش موسیقی و بهبود هوش خبر میده . بررسی های دیگری نیز نشون داده که در کنار نیمکره راست ، بخش دیگر مغز نیز در پردازش موسیقی نقش داشته و فراگیری موسیقی در موسیقی دانان موجب تقویت قسمت های اتصال دهنده دو نیمکره و در نتیجه تقویت ارتباطات بین دو نیمکره مغزی می شود . به دلیل طولانی شدن مطالب این بخش در قسمت های بعدی به شرایط مناسب برای آموزش موسیقی به کودکان خواهیم پرداخت .


برچسب‌ها: موسیقی کودک
ارسال در تاريخ پنجشنبه 8 دی1390 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

ترم ۹ موسیقی ما هم خیلی بی سر و صدا تموم شد . بی سر و صدا از این جهت که در پایان این ترم کنسرت نداشتیم و یکراست رفتیم سراغ ترم ۱۰ . امروز قبل از اینکه برم کلاس :

باباعلی : کلاس موسیقیت هم که تموم شد !

من : تموم شد ؟ یعنی دیگه نباید برم کلاس ؟

باباعلی : نه !

من با ناراحتی : نهههه !

باباعلی با تعجب : فکر می کردم خوشحال بشی . مگه دوست داری باز هم بری کلاس ؟

من : بله خیلی !

باباعلی : خب نگران نباش ترم جدید از همین امروز شروع میشه !

من : چیزی نگفتم ولی گل از گلم شکفت ! .... و نتیجه تلاش ترم 9 من :

البته تمرین در منزل و نظم و انضباط نمره نداشت . در کارنامه این ترم بهبود بسیار خوبی داشتم ... سه تا امتیازی که الان ۱۰۰ هستند ترم قبل مثل درک صدا ۸۵ بودند و این خودش یه جهش خوب محسوب میشه . البته یه نفر هست که این امتیازش هم ۱۰۰ شده ... دوستم آراد که همینجا بهش بخاطر اول شدنش تبریک میگم (البته ترم قبل حداکثر امتیازها ۸۵ بود و من و آراد به اتفاق 1# شدیم)...در هر صورت آخر امسال ، دوره ۱۰ ترمی ارف ما تموم میشه و بعد از دو سال و نیم زحمت ، تمرین مداوم و حضور بدون غیبت در سر کلاس ها به مرحله انتخاب ساز تخصصی قدم می گذاریم ... از دعاهای خیر دوستانم در پایان هر ترم بسیار سپاسگزارم . باز هم تقاضا می کنم : دعا یادتون نره .

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1 دی1390 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

وسط های دوران ناخوشیمون بود که خبردار شدیم کنسرت ارکستر زهی نوجوانان آموزشگاهمون برگزار میشه . از اونجاییکه بهاران خانم هم جزو گروه کر نوجوانان آموزشگاهه تصمیم بر این شد که کل خانواده برای دیدن برنامه به آموزشگاه برند و من هم با وجود دل دردی که داشتم همراهشون رفتم . بالاخره هر چی بشه رفتن به کنسرت با دل درد خیلی بهتر از دل درد خالیه !

در بخش اول برنامه ، گروه نوازی سازهای ایرانی رو داشتیم که با سازهای تار ، قانون ، سنتور ، عود و دف ، آهنگ های محلی "ای دلبر" و "دایه دایه" و "بارون بارون" اجرا شد و با "رنگ ماهور" هم به پایان رسید و بسیار مورد تشویق قرار گرفت .

 

در بخش دوم که مختص ارکستر زهی بود سه اثر از "دوراک" (سمفونی شماره ۹)، "چایکوفسکی" (باله دریاچه قو) و در پایان هم "آرلزین" کاری از آهنگساز فرانسوی "ژرژ بیزه" اجرا شد که خیلی جالب بود . برنامه های بخش سوم که با ترکیب ارکستر زهی ، گروه کر و ارکستر سازهای ایرانی اجرا شد تشکیل می شد از آهنگ های خدا ، مستم مستم ، آی سرکوتل ، دمکل دمکل ، بهار دلنشین ، سه گدار ، درنه جان و عزیز جون که این بخش هم بسیار جالب بود و باید بگم دست بچه های آموزشگاهمون و البته مربی هاشون درد نکنه .

 

من هم هر کدوم از شعرها رو که بلد بودم باهاشون میخوندم و حسابی دور و بری هام که همه شون خانواده بچه ها بودند رو تحت تاثیر قرار می دادم . سرپرست گروه کر ، مربی من یعنی شیواجون بودند و باید بگم کارشون حرف نداشت . در هر صورت با وجود اینکه من صبح همون روز هم آموزشگاه بودم و دل درد هم میومد و می رفت باز میشه گفت جاتون خالی شب خوبی بود و خیلی خوش گذشت .

ارسال در تاريخ چهارشنبه 9 آذر1390 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

امروز مجبور شدم کلاس شطرنج رو نصفه رها کنم تا بتونم در جلسه آموزشگاه حضور داشته باشم ... گفته بودم تو برنامه نیست که برم کلاس باله نه ؟! خب اشتباه کردم ! ... الان دیگه اومده تو برنامه !!!

داستان انتخاب بنده از این قرار بود : آقای نظر توی جلسه فرمودند به دلیل کمبود سرمایه های باله پسران و اینکه برای اجرای بسیاری از برنامه ها و کنسرت های آموزشگاه همچون نمایش هانسل و گرتل و ... به دلیل زوجی بودن شخصیت های نمایش نیاز به تعدادی پسر هم هست ، از اساتید کلاس های ارف استعلام کردند که در هر کلاس بچه هایی که اندام و وزن مناسب دارند و از نظر شناخت و درک ریتم برتر از سایرین هستند رو معرفی کنند تا بعد از یک دوره دو ماهه آموزش حدود ۱۲ نفر به عنوان گروه نهایی انتخاب و برای یک دوره چندساله تحت آموزش های خاص قرار بگیرند تا تبدیل به سرمایه های آینده آموزشگاه بشند . از اونجاییکه برای این گروه تسهیلاتی هم در نظر گرفته شده بود تصمیم بر این شد که بنده این تجربه رو هم به سایر تجاربم اضافه کنم ... مزایای این کار برای من به جز معروفیت و این حرف ها که زیاد برامون مهم نیست یکیش اینه که خودش یه ورزش بسیار خوب به شمار میره و در پرورش فیزیک بدن بسیار موثره ، اثرات اجتماعی خوبی داره و اجرا جلوی جمع میتونه اعتماد به نفس  رو افزایش بده ، به دلیل نیاز به توجه در آموزش نحوه صحیح حرکات، یادگیری رو تقویت می کنه و دقت رو بالا میبره . ضمن اینکه یه جورایی بورسیه میشم یعنی اینکه حدود یک ششم هزینه های واقعی دوره رو پرداخت میکنم و در ضمن تحت نظر بهترین اساتید موجود تعلیم می بینم ... البته به شرطی که در طی دوره دوماهه علاقه نشون بدم و از نظر مربی ها جزو گروه نهایی انتخاب بشم . به این ترتیب تنها کاری که فعلا باید انجام بدم اینه که کلاس شطرنجم رو منتقل کنم یه روز دیگه و علاوه بر روز کلاس موسیقیم هفته ای یک روز دیگه هم در آموزشگاه حضور داشته باشم (چند ماه دیگه کلاس های ساز که شروع بشه فکر کنم بیشتر روزهای هفته رو توی آموزشگاه اقامت داشته باشم و هفته ای یکی دو روز بیام خونه !)...تا چه پیش آید .

پ.ن : عمو حسین حدود یک سال و نیم پیش در پست کشف استعداد ، بنده رو در خصوص درک ریتم استعداد یابی کرده بودند که همینجا بهشون بابت هوش بالای موسیقیشون تبریک میگم .

پ.ن۲ : به دلیل اندکی مشکلات ! اسم رسمی باله در کشورمون "بازی و حرکت" هست ... خودتون هر جا این اسم رو دیدید بدونید جریان چیه ...

پ.ن۳ : وقتی جلسه تموم شد و از آموزشگاه اومدیم بیرون مامان شیدا و باباعلی خیلی خوشحال بودند و بهم گفتند که هر جایزه ای رو که دوست دارم انتخاب کنم . انتخاب های من البته از یه جایزه شد سه تا جایزه ولی چون هر سه تاش مناسب و خوب بود مورد موافقت قرار گرفت :

۱- کتاب ... ۲- چراغ مطالعه ... ۳-قمقمه آب شبیه اونی که سامیار (همکلاسیم)داره !

ارسال در تاريخ دوشنبه 2 آبان1390 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

امسال هم مثل سال گذشته بچه های آموزشگاهمون در تالار وحدت برنامه داشتند . ما هم با تعدادی از بچه های کلاس از قبل برنامه ریزی کرده بودیم که در این برنامه حضور داشته باشیم ... آراد،ایلیا،آرین،آریا و الینا توی سالن بودند و ما هم با پنج دقیقه تاخیر رسیدیم اونجا.از همون اول کار که دیدمشون رفتم پیششون نشستم (چند ردیف با ما فاصله داشتند) و تا آخر برنامه هم همونجا موندم .

 برنامه از سه بخش تشکیل می شد : اجرای سوئیت "فندق شکن" اثر چایکوفسکی و همچنین قطعه "رقص دایره" اثر حشمت سنجری توسط ارکستر فلوت ریکوردر آموزشگاه به رهبری مهرداد تیموری .

در آغاز بخش دوم یه دختر کوچولوی پنج ساله بانمک و خوش زبون اومد روی صحنه و بیانیه روز جهانی کودک-اثر آقای احمدرضا احمدی که خودشون هم در سالن حضور داشتند- رو با صدای بچگانه اش خیلی خیلی قشنگ دکلمه کرد که مورد تشویق قرار گرفت ...

متن کامل بیانیه ایرانی روز جهانی کودک :

سلام خدای مهربانم!
ما کودکان می‌دانیم که تو چقدر ما را دوست داری، با عشق نگاهمان می‌کنی و نام تک تک ما را می‌دانی، مراقبمان هستی و به حرف‌های مان گوش می‌دهی.
خدایا به خاطر چیزهایی که به ما دادی سپاسگزاریم
به خاطر ذهنی که بتوانیم خوب فکر کنیم
به خاطر قلبی که بتوانیم دیگران را دوست داشته باشیم
به خاطر دانشی که کمک می‌کند تو را بهتر بشناسیم
به خاطر همه‌ی آنهایی که دوست مان دارند و مراقب مان هستند.
خدایا کمک کن تا کسی با بچه‌ها نامهربانی نکند.
خدایا کمک کن تا هیچ کودکی دور از کشور و خانواده‌اش نباشد.
خدایا کمک کن تا هیچ کودکی مجبور نشود کار کند.
خدایا کمک کن تا کودکی در دنیا گرسنه نباشد تا بتواند چیزهای بهتری یاد بگیرد.
کمک کن تا کودکان معلول راحت‌تر زندگی کننند.
خدایا به بچه‌های فقیر کمک کن، به بچه‌هایی که نمی‌توانند درس بخوانند کمک کن، بچه‌های غمگین را شاد کن و کمک کن خواب راحتی داشته باشند.
خدایا کمک کن تا بچه‌هایی که دوستی، خانواده‌ای و یا همراهی ندارند، تنها نباشند و کسی در کنارشان باشد.
خدایا ما بچه‌ها را از همه‌ی بدی‌ها، سختی‌ها و اشتباه‌ها دور نگاه‌ دار، ما می‌خواهیم خوبی‌ها، دوستی‌ها و مهربانی‌ها را ببینیم
وقتی روز به پایان می‌رسد و خورشید می‌رود، همه‌ی ما با خیال راحت می‌خوابیم چون تو مراقب ما هستی و تمام شب چشم از ما بر نمی‌داری.

بعد از خوندن خلاصه ای از این متن نوبت به نمایش رقص بچه های گروه حرکت و موسیقی بود که بسیار خوب برگزار شد . این بخش طولانی بود و از قسمت های مختلفی تشکیل می شد از قبیل رقص و موسیقی ملل- از ایرانی تا سرخپوستی ، اوکراینی و آفریقایی- که خیلی جالب بود . به این ترتیب نیمه اول برنامه تموم شد . بعد از یه استراحت ۱۵ دقیقه ای(عکس زیر مربوط به استراحت ۱۵ دقیقه ای ما بوده و فریمی که میبینین کم حرکت ترین حالت این ۱۵ دقیقه ما رو نشون میده) ،

در بخش دوم برنامه ، افسانه سیمرغ توسط ارکستر و گروه موسیقی ، حرکت و نمایش اجرا شد که اون هم در نوع خودش جالب بود . گروه موسیقی به رهبری ناصر نظر اجرا می کرد و گروه نمایش هم به رهبری یکی دیگه از قدیمی های آموزشگاه که الان اسمش یادم نیست . در کل برنامه امسال به نسبت سال قبل تفاوت هایی داشت و میشه گفت که برنامه سال گذشته ، هم از نظر طراحی حرکات و هم از نظر انتخاب داستان (سال گذشته داستان آرش کمانگیر رو اجرا کردند) جذاب تر و زیبا تر بود ... ماهان پسر دایی ابراهیم هم حضوری فعال در اجرای موسیقی افسانه سیمرغ داشت به نحوی که دائم جاش رو عوض می کرد و از دف به متالافون و از اونجا به طبل و ... تغییر مکان می داد ... جوری که بعد از اجرای برنامه که اومدند بیرون تالار باباعلی بهش گفت : ماهان اینجا ، ماهان اونجا ، ماهان همه جا !

 

تو عکس بالا اونی که از همه بلندتره و ردیف بالا سمت چپ ایستاده ماهانه . 

پ ن 1 : عکس گرفتن تو سالن طبق یک مرض معمول و متداول ، ممنوع بود !!!

ارسال در تاريخ یکشنبه 17 مهر1390 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

صبح پنجشنبه باید کنسرت پایانی ترم هشتمون رو اجرا می کردیم این بود که  من و باباعلی آماده رفتن به آموزشگاه شدیم ... برای کنسرت این ترم دو تا کلاس رو با هم ادغام کرده بودند و خب البته کار کمی سخت تر بود . چون هماهنگی دو تا کلاسی که کل ترم رو جدای از هم گذرونده بودند طبیعتا دشواری های خودش رو داشت ... برنامه با اجرای شعر سلام سلام شروع شد و بلافاصله بعد از اتمام هر شعر به شعر بعدی شیفت می کردیم :

 

سی لا،سی لا، سییی لااااا... سی لا سی لا سییییی

سی لا،سی لا، سییی لااااا... سی لا سی لا سییییی

اجرای آهنگ بالا با فلوت توسط گروه ... و بعد خوندن شعرش :

سلام،سلام،س---لام...سلام به شمااااا

سلام،سلام،س---لام...سلام به شمااااا

و بعد تکرار اجرای آهنگ با فلوت

 

اجرای آهنگ با پیانو توسط مربی و بعد خوندن نت ها توسط گروه :

سل سل سل... لا لا لا... سی سی سی سی لا لا لا

سل سل سل... لا لا لا... سی سی لا لا سل سل سل

اجرای آهنگ بالا با فلوت توسط گروه ... و بعد خوندن شعرش :

من اینجا ... تو اونجا ... روی درخت نشستی !

من پایین... تو بالا... از اون بالا نیفتی !

و بعد تکرار اجرای آهنگ با فلوت

 

اجرای آهنگ با پیانو توسط مربی و بعد خوندن نت ها توسط گروه :

سی لا سل لا سی سی سی... لا لا لا...سی سی سی

سی لا سل لا سی سی سی... لا لا سی لا سل

اجرای آهنگ بالا با فلوت توسط گروه ... و بعد خوندن شعرش :

رنگین کمون چند رنگه...هفت رنگه...قشنگه

رنگین کمون چه زیباست...چه رنگارنگه

و بعد تکرار اجرای آهنگ با فلوت

اینجا بخش اول کارمون تموم شد که کلی هم تشویق شدیم ...

 

قسمت دوم برنامه اختصاص به بلز و سازهای ضربی داشت که در ابتدا آراد و یکی از بچه های اون یکی کلاس ، سوپرانو و من بلز میزدیم ... برنامه بلز و سازهای ضربی دو قسمت داشت و در بخش بعدی آراد به بلز و من به متالافون تغییر ساز دادیم ...

 راستی از اونجاییکه من به کوک ساز خیلی حساسم ، هر جا ببینم یکی از کلیدها یه کمی مورد داره و صدای اصلی نت مربوطه رو نداره سعی میکنم درستش کنم ... اونجا هم یکی از نت های متالافون من خراب بود و صدای اصلی خودش رو نمی داد . قبل از اجرا خواستم به ارمغان جون بگم ولی اون گفت که ادامه بدیم بنابراین یه کمی جابجاش کردم و کارمون رو هر جوری که بود پیش بردیم ...

بخش پایانی کار هم به حرکات ریتمیک و رقص گروهی اختصاص داشت ... پسرها هر کدوم سرجای خودشون با همدیگه یه دایره تشکیل دادند و تا آخر برنامه دایره شون ثابت بود و دخترها بیرون دایره در برابرشون قرار گرفتند . با شروع آهنگ و بعد از یک دور رقصیدن با هر پسر جای دخترها عوض میشد و هر دختری میرفت با پسر بعدی میرقصید (اینجوری به نظر می رسید که دایره دخترها داره دور دایره پسرها می چرخه ... این بخش برنامه خیلی جالب بود و کنسرت با اجرای اون تموم شد .

با اتمام برنامه یه جایزه کوچیک (یه مداد) از مربی هامون گرفتیم و من هم دو تا پازل و یه کتاب و یه چراغ قوه ستاره ای به عنوان جایزه از باباعلی گرفتم . از اونجاییکه وقت زیادی نداشتیم سریع با بچه ها خداحافظی کردیم و رفتیم سراغ باقی کارهامون . البته یکی دو جلسه دیگه از این ترممون مونده و هنوز هم کارنامه اش رو نگرفتم که ببینم وضعیتم از چه قراره . پناه بر خدا هرچه پیش آید خوش آید ...

راستی کارنامه ترم هشتمون رو هم گذاشتند روی سایت ... من همونجور که انتظار می رفت در تمام بخش ها حداکثر امتیاز ممکن رو که ۸۵ از ۸۵ باشه کسب کردم . فقط نمی دونم چرا امتیاز تمرین در منزل رو ۷۵ دادند بهم !!! چطور میشه یکی اجراش و امتیاز تمام بخش هاش حداکثر و عالی باشه ولی تمرین در منزلش خوب ؟!

 پ ن ۱ (۰۹/۰۹/۹۰) : هفته بعد وقتی مامان شیدا از شیوا جون سوال بالا رو پرسید شیوا جون جواب داد : "پارسا سر کلاس عالیه و نمیشه ازش ایراد گرفت ولی من فکر می کنم به جای تمرین از هوشش استفاده می کنه و چیزی که من سر کلاس یادش میدم رو هفته بعد کامل و بی نقص بهم تحویل میده ولی تمرین توی خونه اش کمه چون خیلی وقت ها برگه های تمرینش کامل کامل نیست !"

پ ن ۲ : حالا خاله نمی شد شما همون اجرای کامل و بی نقص رو ملاک تمرین کردن ما می گرفتی ؟! یادم باشه تمرکزم رو روی برگه های تمرینم بیشتر کنم !!!

ارسال در تاريخ سه شنبه 29 شهریور1390 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

موزیک پاپ سبکی از موسیقیه که خواه ناخواه به گوش بچه ها میخوره و ترانه هاش رو حفظ میکنند . سیروان خسروی یکی از خواننده هاییه که از همون ابتدای کارش با آلبوم "ساعت ۹" مشخص کردکه سبک کارش از سایرین متفاوته ... تقریبا ریتم شش و هشت ایرانی تو کارهاش نیست (به جز یک ترانه که اونهم قشنگه) متن شعرهاش سنگین و قشنگه و تنظیم آهنگ هاش خوب انجام میشه و در کل ترانه هاش به دل میشینه ... در ضمن یکی از خواننده های مورد علاقه من هم هست . این بود که قبل از سفرمون به پوکت بلیط کنسرتش رو که دیشب بود رزرو کردیم و با وجودیکه هنوز خستگی سفر از تنمون در نرفته بود ، رفتیم برج میلاد ... جاتون خالی خیلی خوش گذشت . فضای سالن خیلی شاد بود و طرفداراش همراه اون تمام شعرهاش رو میخوندند . من هم که عاشق آهنگ "بارون پاییزی" هستم این آهنگ رو باهاش خوندم و ... در کل شب خوبی بود . در پایان هم با وجود یه کم پارتی بازی و این حرف ها موفق شدیم از میون کلی طرفدار راهی به پشت صحنه باز کنیم و با عمو سیروان یه عکس یادگاری بگیریم ... در این خصوص جا داره که از خاله سالومه و سمیرا تشکر کنم که زحمت کشیدند و ما رو به ‌Backstage رسوندند . از عمو سیروان هم تشکر میکنم که با وجود دوشب پیاپی اجرای برنامه و خستگی شدید لطف کرد و من رو بغل کرد تا با هم عکس بگیریم . امیدوارم همیشه تو برنامه هاش موفق باشه و روز به روز کارهای پرمحتواتر و بهتری ارائه کنه ...

ارسال در تاريخ جمعه 7 مرداد1390 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

ترم هفت کلاس موسیقیمون هم با خوبی و خوشی تموم شد و اولین جلسه ترم هشتم تو این هفته برگزار میشه . کارنامه ها هم که دیجیتالی شده و پدر و مادرها از طریق اینترنت بهش دسترسی دارند . هنوز نمی دونم رقیب و دوست عزیزم آراد تو کلاس چیکار کرده ولی من تو تمام زمینه ها (درک ریتم،درک صدا و نواختن سازهای ارف و ضربی) امتیاز عالی ۸۵ از ۸۵ و در زمینه فلوت امتیاز خوب ۷۵ رو داشتم (فلوت خیلی سخته و کمتر کسی میتونه همون ترم اول ۸۵ بشه) . در هر صورت به نظرم میاد که در زمینه فلوت تمرین بیشتری نیاز دارم . این ترم کنسرت نداشتیم و در عوض پایان ترم هشت یه کنسرت مفصل تر خواهیم داشت . دو نفر هم از میون کلاس انتخاب شدند تا فعالیت های اجرا و تک نوازی رو انجام بدند ...حدس میزنید اون دو نفر کی باشند ؟! من که نمی دونم ! فعلا تمرکزم روی فلوته ... آخه بابام میگه کاری که ممتاز نباشه به درد نمی خوره ... البته این نظر خودم هم هست . برای همین هم بهش قول دادم تو تمام کلاس های عمرم ممتاز بشم و اگه نتونم یه ترم ممتاز بشم ... خدا به دادم برسه ... میدونین چی میشه ؟! هیچی...ترم بعدش تلاش بیشتری میکنم تا حتما این اتفاق بیفته !!!

ارسال در تاريخ شنبه 11 تیر1390 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود