یادداشت های پسری که دیگه چهار ساله نیست
"سرنوشت کودکان در دست خانواده هایشان قرار دارد" Shinichi Suzuki

اين هفته خيلي شير تو شير بود . دیروز اولين كنسرتمون رو با اركستر "هايدن" داشتيم كه در واقع اولين كنسرت گروه نوازي من در ويلن با كم سن ترين اركستر آموزشگاه به حساب میاد (اركستر هايدن حدود يك سال و نيمه است)  . امروز هم پايان ترم زبان دارم و جمعه هم عازم سفريم . به احتمال زیاد حدود ده روز بعد فرصت این رو خواهیم داشت که شرحي بر هر يك داشته باشيم . تا بعد .

ارسال در تاريخ چهارشنبه 5 شهریور1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

تا قبل از تابستون امسال باباعلي هر وقت به نقاشي هاي من نگاه مي كرد با خودش مي گفت : "نه ! به نظر نمياد پارسا تو اين زمينه هيچ استعدادي داشته باشه" هر جا هم كه صحبتي مي شد به اين قضيه اعتراف مي كرد و خودش رو متقاعد كرده بود و خيلي هم اصراري به تقويت اين قضيه نداشت چون اصلن وقتش رو هم نداشتيم .

اين در واقع نقاشي سه ماه پيش منه !!!

تا اينكه تابستون شد و فرصتي دست داد و منم قبول كردم كه خاله ركسانا (مامان دوستم آراد) كه عمري رو به ياد دادن هنر در دبستان ها گذروندند استاد ما بشند و دوره تابستوني نقاشي رو پيش ايشون بگذرونيم . روند كار جالب بود . من حالا ديگه يه نگارخانه دارم (اين نگارخانه روي در و ديوار يخچال فريزرمون برگزار ميشه) و كارهام رو به ترتيب اونجا گذاشتم . گرچه كارهام خيلي سطح بالا نيستند ولي ميشه اميدوار بود . و اينكه يك بار ديگه بهمون  ثابت شد نقش استعداد بسيار كمرنگ تر از علاقه و پشتكار خود آدمه .

اين اولين نقاشي آزاد منه كه يه كم شبيه نقاشيه ! در اين نقاشي از تكنيك چاپ استفاده شده كه اول صفحه سفيد رو با رنگ هاي مختلف مي پوشونند و بعد با رنگ سياه روي رنگ ها رو . اونوقت با يك شي نوك تيز نقاشي رو مي كشند . ما در هر جلسه يك سري از قوانين و تكنيك ها رو ياد گرفتيم تا اينكه نقاشي ها رفته رفته بهتر و بهتر شدند .

از توضيح اين يكي بگذريم (نمي دونم چرا باباعلي بدش مياد!!) 

...

اين هم يك نقاشي داراي عمق

اين آخري هم تصويري آزاد و بدون مدل از ليونل مسي

درسته كه خيلي هم عالي نيستند ولي وقتي يه نگاه به اولين نقاشي و به خصوص تصوير باباعلي كه دارند وسط دو تا كوه اسكي مي كنند (به نحوه قرار گرفتن چوب اسكي توجه شود!!!) بندازيد متوجه ميشيد كه چقدر آموزش درست ، علاقه و پشتكار مي تونه تو انجام هر كاري موثر باشه ... تا بعد

ارسال در تاريخ چهارشنبه 29 مرداد1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

طبق قرارمون ما باید سه شنبه و جمعه گذشته در مراسم افتتاحیه و اختتامیه جشنواره حافبک که توسط انجمن حمایت از کودکان برگزار می شد و در حمايت از  ورزش کودکان کار برگزار می شد دو اجرای گروه نوازی دف داشته باشیم . بنابراین بعد از چندین روز تمرین با بچه های بزرگ تر گروه و هماهنگی کامل راهی برج میلاد شدیم و مستقیم رفتیم طبقه ششم . راستش از دور اصلن به نظر نمیاد طبقه ششم برج اینقدر بزرگ باشه که یه زمین فوتبال و کنارش یه صحنه اجرا و محل تماشاچی ها باشه و تازه کلی فضای بازی و غیره داشته باشه ولی داشت ! آموزشگاه با دو گروه در این برنامه شرکت داشت . گروه نوازنده ها و خواننده های سنتی و گروه کوبه ای استاد حقیری که ما باشیم . هر گروه دو قطعه رو اجرا می کرد به طوری که گروه موسیقی سنتی ابتدا دو قطعه و بعد ما دو قطعه جالب و نسبتن طولانی کوبه ای رو اجرا می کردیم .

وقتی رسیدیم گروه سنتی رفتند روی صحنه و نکته جالب در این گروه صدای بسیار زیبا و آواز استادانه دختر نوجوان خواننده این گروه بود که همه رو مجذوب خودش کرده بود .

و بعد از کلی انتظار که به صحبت و گاهی هم شیطنت های خفیف گذشت

ما و استاد

 نوبت ما شد که بریم روی صحنه

روز سه شنبه باباعلی ماموریت بود ولی جمعه هر جور بود خودش رو رسوند

حتمن تعجب کردین از استایل جدید ! آخه دیدند موهای من (که قبلن با ماشین از ته زده بودم) خیلی ساده است خاله الهه مامور شد که منو ببره آرایشگاه که این در واقع دسته گلیه که ایشون آب دادند . البته بدم هم نیومد و کلی مورد توجه و استقبال هم قرار گرفت .

طبق معمول اجرای ما خوب از آب در اومد و تشویق حضار نشون داد که سازهای کوبه ای علاقمندهای زیادی داره

خوشحالیم که تونستیم در این کار خیر شرکت کنیم و گامی هرچند کوچک در راه جلب توجه مردم به کودکان کار برداریم . جایگاه تماشاچی ها اولش اینقدر شلوغ نبود ولی در هنگام اچراها جا برای نشستن نبود و مردم مجبور بودند ایستاده برنامه رو تماشا کنند .

سید جواد هاشمی و مهدوی (فوتبالیست) جوایز ما رو اهدا کردند . تعدادی از هنرمندها و ورزشکارهای معروف هم زحمت کشیده بودند و تشریف آورده بودند .

امیدواریم در آینده شاهد برگزاری بیشتر همچین همایش هایی در حمایت از کودکان کار باشیم و خودمون هم بتونیم توش حضور پررنگ داشته باشیم .

ارسال در تاريخ دوشنبه 27 مرداد1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

 
در چند سال گذشته زحمات زیادی کشیدم تا به اینجایی که الان هستم برسم . و این همه زحمت وقتی قرار باشه خیرش به دیگران نرسه به نظرم بی فایده است . همیشه دنبال فرصتی می گشتیم که این اتفاق بیفته تا اینکه خیلی زود اتفاق افتاد . قراره گروه دف ما در اولین کار خیریه اش شرکت کنه و در جشنواره بزرگ حافبک که توسط انجمن حمایت از حقوق کودکان برگزار میشه سهمی داشته باشه . زمان برگزاری جشنواره 21 تا 24 مرداد و محل اون سایت ورزشی برج میلاد هست و در این چهار روز قراره گروه ها و اشخاص مختلفی از جمله هنرمندان و ورزشکارهای معروف کشور , مقام های شهری و استانی و ... برای حمایت و همکاری در اجرای برنامه ها حضور داشته باشند . خواننده هایی همچون فرزاد فرزین , شهرام شکوهی , رضا یزدانی و ... . هنرمندانی همچون بهاره رهنما ,مهناز افشار , پژمان بازغی و ... شخصیت های ورزشی و مدیران باشگاه های فوتبال و ... حضور خواهند داشت و همچنین قراره 8 تیم فوتبال نوجوان از انجمن های خیریه مختلف هر روز دو بازی داشته باشند و در روز پایانی هم دو تیم از هنرمندان بازی افتخاری خودشون رو برگزار کنند و در کنار اون نمایشگاهی با 50 غرفه فعال باشه و انجمن های مختلف حمایت از کودکان هم به تبلیغ و ترویج کارشون بپردازند . گروه دف ما هم قراره در روزهای افتتاحیه و اختتامیه جشنواره برنامه داشته باشه و قطعاتی رو اجرا کنه . هرچند ما در این کنسرت در کنار بزرگ ترها و باسابقه های دف آموزشگاهمون و همراه با اونها برنامه داریم ولی این اجرا در هر صورت در نوع خودش جالب خواهد بود .
ارسال در تاريخ دوشنبه 13 مرداد1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

"گاهی" لازم است دست خالی بروی
بدون کتاب و دفتر و ساز و نوا . تا نو شوی . تازه شوی و آماده برای دور بعدی .

زدیم به کوه ,

 

 

زدیم به دریا ,

 

زدیم به بازی , آنجا سوار هامر هم شدیم ،

 

شانس دوستمان نسبت به ما ۵۰۰ به یک شد و هیچ نگفتیم !

 

حتا از روی بوفالو زمین هم خوردیم

 

در این سفر کوتاه همه برنامه های روزانه مان را به هم زدیم . بلکه از نو شویم و دوباره . 

کاش "گاهی" زیاد اتفاق بیفتد .

ارسال در تاريخ دوشنبه 13 مرداد1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

توي چند وقت گذشته بيشتر پست ها به من ربطي نداشت و تازه ! عكس هم نداشت . خواستم عرض كنم يادتون نره اينجا وبلاگ منه . به زودي با مطالب خودم بر مي گردم . پست بعدي من : اولين كنسرت خيريه ما در برج ميلاد خواهد بود .

ارسال در تاريخ شنبه 4 مرداد1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

دلم ميخواد نوشتن دوباره رو از اينجا شروع كنم . چون اينو به خودم و البته به شركت هاي زير بدهكارم :

بعد از چند سال سرو كله زدن با وايمكس ديزلي شركت ايرانسل بالاخره تصميم گرفتم ADSL رو دوباره راه بندازم و بعد از كلي بررسي و پرس و جو (و بعد از اينكه پارس آنلاين و شاتل اعلام كردند جاي خالي در مركز مخابراتي ما ندارند) :

- الو : آسياتك ؟! براي خريد اينترنت پرسرعت تماس گرفتم .

- بله اجازه بديد ! شماره تونو بگيد تا ببينم تو مركز مخابرات شما جاي خالي هست يا خير .

- اوكي ثبت بفرماييد : ...........

- بله ! شماره شما تو مركز مخابرات X هست و امكان خريد داريد . چه سرويسي مد نظر شماست ؟

- سرويس Z !

- بله ! براتون سرويس Z رو ثبت كردم . يه پيامك براتون مياد و اطلاعات لازم ارسال مي شه . واريز وجه رو كه انجام داديد ميريد تو نوبت .

- چقدر طول مي كشه ؟ - نهايتش يكي دو هفته . بيشتر طول نمي كشه

------------------------------

يك ماه بعد از واريز وجه و طي تماس سوم و در حاليكه يه اپراتور ديگه پشت خط بود گفتم :

- همكارتون يك ماه پيش فرمودند دو سه هفته طول مي كشه ولي هنوز اينترنت من وصل نشد ؟!

- بله اجازه بديد شماره تون چك كنم ! توي مركز مخابرات شما جاي خالي نداشتيم !!! نهايتش اگه ده روز ديگه صبر كنيد وصل ميشه

و ده روز بعد در حاليكه طبيعتن يه اپراتور ديگه پشت خط بود  :

- همكارتون ده روز پيش گفت ده روز ديگه وصل ميشه ولي نشد !!!

- بله . اجازه بديد چك كنم !! راستش تو مركز شما جاي خالي نيست خيلي ها نوبت دارند . بيست سي نفر جلوي شما هستند و بعيد مي دونم حالا حالاها نوبتتون بشه

- يعني يه نفر نبود تو شركتتون كه اينو چهل روز پيش بدونه ؟! معلومه ديگه ! اين شركت هم لابد مال فلان سردار و بهمان اميره كه هيچكي نمي تونه هيچي بهش بگه !! پول ما رو برگردونيد لطفا ! براي اينم بايد چهل روز صبر كنم ؟

- نه ! من درخواست ماليش رو ارسال مي كنم . چند روز بعد واريز ميشه به حسابتون !!!

... والبته چند روز گذشت و هنوز ...

واقعن چه راهي بهتر از اين سراغ داريد كه در غالب سرويس دهنده اينترنت پول مردم رو تو حسابتون چند ماه نگه داريد و قروني هم بهشون سود نديد ؟ از خود سرويس پر سودتر نيست ؟ بگذريم :

-----------------------------

براي خريد اينترنت به شركت "هاي وب" زنگ زدم . سيستم تلفن گوياشون بعد از اتصال به بخش فروش :

لطفا چند لحظه تحمل فرماييد ! اولين اوپراتور آزاد به شما وصل خواهد شد ! هم اكنون شما نفر شانزدهم هستيد ! و بعد از چند لحظه : هم اكنون شما نفر چهارم هستيد ! و بعد از چند لحظه : "ديد ، ديد ، ديد ، ديد (بوق اشغال)

-----------------------------

البته اينا كه مشكل نيست ! مشكل اينه كه مثلن ... مثلن زمان پخش مسابقه واليبال چطوري پخش مستقيم رو سانسور كنيم كه محكم تر رو اعصاب ملت راه بريم ...


برچسب‌ها: آسياتك, اينترنت پرسرعت آسياتك, ADSL آسياتك, هاي وب, اينترنت پرسرعت هاي وب
ارسال در تاريخ یکشنبه 29 تیر1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

بالاخره ديشب بابابزرگم رو بعد از ۲۷ روز بستري تو بيمارستان مرخص كرديم و آورديم خونه خودمون . من خيلي خوشحالم كه بابابزرگ اومده خونه ما چون اينجوري هم باباعلي رو بيشتر ميبينم (بيشتر شب ها بيمارستان پيش بابابزرگ بود) و هم اينكه خودم هم مي تونم تو مراقبت از بابابزرگم شريك باشم . آخه من بابابزرگم رو خيلي دوست دارم .

توي ۲۷ روز گذشته باباعلي به نتايج جالبي رسيد :

اول اينكه با نگاه كردن به سير رشد يه بچه و بزرگ شدنش و رسيدن به سن پيري تمام مهارت هايي رو كه اون بچه يك به يك و با صرف زمان زياد كسب مي كنه هنگام پيري و با صرف زمان مشابه يكي يكي از دست ميره . چه مهارت در حركات فيزيكي و چه مهارت در كنترل هاي رفتاري و رواني . مثلن جالبه كه يك آدم پير و يك نوزاد هر دو در حركات فيزيكي ناتوانند ، هر دو بسيار حساس و زودرنج هستند و هر دو از نظر رواني به يك ميزان نياز به توجه اطرافيان دارند ،

و ديگه اين كه آدم هاي ثروتمند وقتي پير ميشن آدم هاي زيادي رو دور و بر خودشون مي بينند . افرادي كه بعضيشون از نظر نسبت فاميلي اينقدر دور هستند كه ممكنه طرف حتا خيلي از اونها رو درست نشناسه و به عبارتي آدم هاي ثروتمند كسايي رو مي بينند كه رغبتي به ديدنشون ندارند و در نقطه مقابل اونها ، آدم هاي پيري هم هستند كه ثروتمند نيستند . اين دسته برعكس ، اشخاصي كه خيلي دوست دارند در اين سنين دور و برشون باشند و ببيننشون رو متاسفانه نمي تونند ببيند . حتا خيلي از كسايي كه نسبت هاي فاميلي نزديك دارند و در گذشته هاشون هميشه روي اونها يه جور خاصي حساب مي كردند هم حاضر نيستند در كنار اونها حضور ، فقط حضور پررنگ داشته باشند ... . اميدوارم همه ما معرفت اين رو داشته باشيم كه جزو آدم هاي پررنگ باشيم ... به خصوص در برابر افرادي كه بايد بي دريغ عاشقون باشيم . مثل پدر ، مادر ، همسر و فرزند و اگر نباشيم ، فقط آدم هستيم نه انسان . تا بعد .

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه 18 تیر1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

خب با وجود اين همه تاخير آدم نمي دونه از كجا بايد شروع كنه . فكر كنم بهتره از گزارش آخرين كنسرت شروع كنيم :

آخرين كنسرت كلاسي ويلن ما در تاريخي كه گفتم يعني ۲۰ خرداد برگزار شد . نكته جالبش هم اين بود كه من با اين تصور كه دو تا قطعه دونوازي رو بايد اجرا كنم تمام مدت ، اين دو قطعه رو تمرين كردم و وقت زيادي صرف كردم تا مهارت لازم رو كسب كنم غافل از اينكه يكي از دو قطعه اي كه بايد اجرا كنم دونوازي و يكي ديگه اش قطعه اي به نام "غم ويلن دارم" بود كه از حفظ بودم . بعد از كلي تمرين ، جلسه ماقبل كنسرت رفتم پيش استاد و ايشون گفتند كه فقط يكي از دونوازي ها رو بايد بزنم حسابي ناراحت و خوشحال شدم . ناراحت از وقت زيادي كه صرف كردم و خوشحال از اينكه كنسرتم سبك تر ميشه . وقتي اون قطعه كنسرت رو براي آخرين باز پيش استاد زدم ايشون گفتند كه هيچ نكته اي براي اصلاح ندارند و تمرين ها و نتيجه كار عالي بوده .

اما روز كنسرت : موقع اجراي آهنگ اول كه به نظر قطعه سختي هم مي اومد براي اولين بار تو عمرم استرس اومد سراغم به طوري كه موقع اجراي بعضي از نوت ها  مي تونستي لرزش آرشه رو حس كني . البته استاد مي گفت در اجراي زنده استرس طبيعيه و اعتقاد داشت كه من اين استرس رو خوب كنترل كردم ولي براي من كه هميشه خونسردم يه همچين حالي عجيب بود . شايدم دليلش تمرين بيش از حد باشه ولي باباعلي اعتقاد داشت ممكنه علتش دعواي مختصري باشه كه قبل از كنسرت در مسير آموزشگاه با هم داشتيم كه با داد ايشون ختم شد !!! بگذريم : آهنگ دوم من قطعه اي به نام "غم ويلن دارم" بود كه از حفظ و بدون نوت اجراش كردم و بر خلاف قطعه اول خيلي هم خوب اجرا شد . در هر صورت با توجه به تمرين زيادي كه داشتم از نظر باباعلي در مجموع دو قطعه ، امتياز من متوسط بود . به همين دليل و براي جبران قرار شد در كنسرت بچه هاي بزرگ تر استاد (در كنسرت امسال هنرجوها به سه گروه سني تقسيم شده بودند) هم حضور داشته باشم و قطعاتي رو اجرا كنم . مهم ترين برنامه هاي موسيقي من در دو سه ماه آينده :

شركت در كلاس سلفژ تكميلي ساز اصلي (براي اخذ درجه ، لازم و اجباريه)

دو كنسرت دف كلاسي و احتمالن گروهي .

كنسرت اركستر هايدن و شركت در جلسات اضافي آمادگيش .

شركت در كلاس رايگان و اجباري سلفژ كوبه اي (اين يكي رو داريم حذفش مي كنيم چون اگه حذف نشه مجبوريم نقل مكان كنيم دور و بر آموزشگاه) 

تا بعد ...

ارسال در تاريخ شنبه 7 تیر1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

درست روزی که کنسرت داشتیم , مادربزرگم زنگ زد و گفت که حال بابابزرگ خوب نیست و نیاز به رسیدگی حرفه ای داره . بنابراین باباعلی با اولین پرواز روز بعد راهی رشت شد و با پرواز برگشت همون روز بابابزرگ رو با مصایب خاص سفرهای هوایی ایران ایر به تهران آورد و همون روز هم بستریش کرد . تمام هشت نه روز گذشته رو هم مشغول رسیدگی بود و اینقدر خسته است که ترجیح میده جریان کنسرت رو در زمان پر انرژی تری براتون تعریف کنه . پس تا زمان پر انرژی تر , بدرود .

ارسال در تاريخ جمعه 30 خرداد1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود