یادداشت های پسری که دیگه چهار ساله نیست
"سرنوشت کودکان در دست خانواده هایشان قرار دارد" Shinichi Suzuki

- حاج علي خيلي كارش درسته !

- حاج علي همچين با من رياضي كار كرد كه همه رو بلد شدم !

- حاج علي يه دونه اي !

- گاليله هنر نكرده فهميده زمين گرده ! حاج علي خودش تنهايي مريخو كشف كرده . تازه فاصله زمين از مريخ رو هم اون كشف كرده ! تازه این که چیزی نیست ! کشف کرده زمین در شبانه روز چند دور دور مریخ می چرخه !!!

- حاج علي زده رو دست انيشتين !

- حاج علي رو اينجوري نيگاش نكنا روزي دويست تا كتاب مي خونه !

اينها گوشه اي از پاچه خواري هاي ديشب بنده بود براي گندي كه زده بودم (بماند كه چي بود) . البته در تمام طول سخنرانيم كه طرف صحبتم هم مامان شيدا بود ولي چشمم به باباعلي ، ايشون همچنان سعي داشت نگاه غضب آلودش رو حفظ كنه و جواب نده . 

بعد از اينكه توي آسانسور و در راه رفتن به استخر هم اين نگاه غضب آلود همراه با ته خنده ناشي از حرف هاي بالاي بنده همچنان ادامه دار شد ، زير لب ، يواشكي و با كمي خجالت بهش گفتم :

يه جوري به من نگاه مي كنيد انگار جنگ جهاني اول رو من راه انداختم !!!! 

------------------------------------------------------------------------------ 

پ . ن (حاج علي !!!) : والله چه عرض كنم ؟!

ارسال در تاريخ دوشنبه 24 آذر1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

این روزها همه چی انگاری مثل باد می گذره طوری که گاهی وقت نمی کنیم یه گوشه کناری جایی ثبتشون کنیم . دهم آذر یعنی دو سه روز پیش بالاخره نوبت دریافت گواهینامه سطح 1 موسیقی ما هم رسید . این که می گم "بالاخره" جریان داره حالا آخر مطلب براتون تعریف می کنم . و اما مراسم :

آموزشگاه ما برای سازهای تخصصی و مراحل فراگیری اونها 5 سطح در نظر گرفته و دریافت هر کدوم از این سطوح هم مراسم خاص خودش رو داره . سطح 1 آزمون و امتحان نداره و به صورت نرمال بعد از حدود دو سال اساتید ، هنرجوهای خودشون رو برای دریافت گواهینامه معرفی می کنند . با توجه به دو سازه بودن بنده ، در این روز در دو مراسم مختلف حضور داشتم و دو گواهینامه خودم رو دریافت کردم . اول مراسم اهدای سطح یک ویلن برگزار شد

و حدود یک ساعت بعدش هم مراسم اهدای گواهینامه دف رو داشتیم

و در انتها البته این دو برگ  گواهینامه به معنای نتیجه دو سال سعی و تلاش و سرو کله زدن با ساز به ما اهدا شد که در تصویر می بینید :

و اما جریان "بالاخره" : از اونجاییکه ابنده در حال حاضر دو کتاب Le Violin رو تموم کردم و دارم می رم سر وقت کتاب سوم باید این سطح رو شهریور سال گذشته می گرفتم (بچه هایی که با من سطح 1 رو گرفتند تازه کتاب اول رو تموم کردند) ولی استاد عزیزم یادشون رفته بود که اسم بنده رو رد کنند (بیشتر مشغول ارکستر شدیم چون مهم تر بود و این یکی رو فراموش کردند) ولی در عوض از همین الان اسم بنده برای سطح 2 هم رد شد و قراره به جای دو سال بعد همین شهریور آینده سطح 2 رو هم بگیرم .

جالب اینکه برای دف هم اتفاقی مشابه افتاد یعنی استادمون اعتقاد دارند که ما سطح 3 هستیم ولی آموزشگاه فعلن  با دادن یک سطح موافقت کرده . ما هم قراره تو کنسرت هامون خودمون رو بهشون اثبات کنیم . اما از تمام اینها و کاغذ بازی ها و مدرک گرایی مون که بگذریم مهم اینه که ما تا اینجا به کار چسبیدیم و جلو رفتیم . در دنیای ساز و موسیقی مهم نیست روی کاغذ شما چیکاره هستید و مدرکتون چیه . این تسلط  و تبحر شماست که شما رو اثبات می کنه . من هم در حال حاضر دارم بيشتر رو همين بخش كار مي كنم .

از الان تا آخر سال دو سه اتفاق مهم موسیقی داریم : کنسرت های کلاسی دف و ویلن ، کنسرت گروهی دف ، کنسرت ارکستر هایدن و آزمون تکنوازی با حضور هیات ژوری جهت ارتقای ارکستر (در صورت تشخیص هیات داوران به ارکستر دوم منتقل میشم) ... پس تا بععععد .

ارسال در تاريخ جمعه 14 آذر1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

تا همين چند وقت پيش فكر مي كرديم هيچ برگي از درخت نمي افتد مگر به اذن خدا . اما انگار اذن ديگري هم داره كم كم در افتادن برگ دخيل ميشه : 

محققان سیستمی را طراحی کرده‌اند که به وسیله آن میتوان دو شخص را در فاصله زیاد از یکدیگر و با استفاده از همان دو شخص کنترل کرد.

به گزارش باشگاه خبرنگاران؛ اخیرا محققان دانشگاه واشنگتن، سیستمی را طراحی کرده اند که به وسیله آن میتوان دو شخص را با استفاده از سیگنالهایی که از دست آن دو ارسال می‌شود با یکدیگر به طور مستقیم ارتباط دهند.

به گفته محققان سیستم به این صورت عمل می‌کند که اشخاص از راه دور و به وسیله سیگنالهای ارتباطی می‌توانند حرکات همدیگر را بدون اینکه آن شخص بخواهد کنترل کنند.

همچنین این محققان مدعی‌اند که با استفاده از افراد داوطلب می‌توانند پیشرفتهای بیشتری هم داشته باشند که هنوز نتوانسته‌اند در آزمایشها آنها را تست کنند.

در یک آزمایش اخیر محققان توانستند با استفاده از سیگنالهای ارسالی دست شخصی را که پشت کامپیوتر نشسته و در حال بازی کامپیوتری است، به وسیله شخص دیگری که در یک محیط دیگری قرار دارد، کنترل کنند.

همچنین یکی دیگر از پژوهشگران این تیم تحقیقاتی می‌گوید این امر زمانی که هر دو شخص داوطلب در حال راه رفتن هم هستند می‌تواند عملی شود. 

حالا بعد از هزاران سال تازه فهميديم كه ممكنه نيروهاي ديگري هم به جز اذن خداوند در كنترل آدم ها دخيل باشند . من موندم كنترل ما اين همه مدت دست چند نفر مي تونسته باشه كه خودمون خبر نداريم ؟!

ارسال در تاريخ سه شنبه 11 آذر1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

شهريور سال گذشته براي اطمينان از كاركرد درست قطعات داخلي و خارجي بدنمون رفتيم دكتر غدد . ايشون هم بعد از بررسي وضعيت ظاهري تشخيص دادند كه همه چي مرتبه و تنها يه سري آزمايش نوشتند و فرمودند اگه دوست داريم مي تونيم تا بهمن ماه (سال گذشته) با جواب آزمايش ها به ايشون مراجعه كنيم . ما هم لطف كرديم و بعد از يك سال و نيم ، بالاخره حدود دو سه هفته پيش تونستيم خودمون رو به آزمايشگاه برسونيم و آزمايش هاي مربوطه رو انجام بديم ولي چه انجامي !

با توجه به اينكه از زمان تولد تا حالا در مورد آزمايشگاه و خون گرفتن و ... چيزي تو حافظه من ثبت و ضبط نشده بود و يادم نميومد از باباعلي پرسيدم كه درد داره يا نه و اون هم گفت كه بله درد داره ولي در حد نيشگون و اين حرف ها . تا اينكه با وجود استرسي كه داشتم نوبت من  شد و نشستم تا شخص مورد نظر بياد و خون بنده رو بگيره . طرف هم اومد و سوزن رو روي رگ دستمون فشار داد و كارش رو با پر كردن يه لوله كه به ته سرنگ متصل مي كرد شروع كرد . براي اين كه حواسم رو پرت كنه چند تا سوال هم پرسيد كه كدوم مدرسه ميري و چند سالته و ... كه من هم در حاليكه داشتم جواب سوال هاش رو مي دادم يه چشمم هم با نگراني به خوني بود كه داشت ازم مي گرفت . از قرار معلوم آزمايشي كه خانم دكتر برام نوشته بودند هم پرو پيمون بود و خون گير محترم حدود 5 تا از اين لوله هاي مخصوص آزمايش رو به صورت پيوسته گذاشت پشت سرنگ و پر كرد . من هم همينطور كه طرف داشت خون مي گرفت رنگ و روم كمرنگ و كمرنگ تر مي شد ولي به روي خودم نمي آوردم چون اصلن نمي دونستم جريان چيه . تا اينكه بالاخره لوله پنجم رو هم پر كرد و من از جام بلند شدم كه ....

همونجا خشكم زد چون يه احساس عجيب و بد ناشناخته داشتم . و از اونجاييكه عادت به گريه ندارم عكس العملم جالب و خنده دار از آب در اومد . به اين ترتيب كه با يه دستم پنبه اي كه به محل سوراخ چسبيده بود رو فشار مي دادم و در همون حال با سرعت شروع كردم به راه رفتن (در مسيري نامعلوم از ميان راهروهاي سالن) و پشت هم مي گفتم : حالم بده ! حالم بده ! و باباعلي هم با مخلوطي از نگراني ، تعجب و خنده و با گفتن اين جمله ها دنبالم كه : خب كجا مي ري ؟ حالت بده وايسا ببينيم چيكار بايد بكنيم ! آدمي كه حالش بده كه راه نميره !! و ...  

(شما تصور كنيد آدمي رو كه نه داد مي زنه و نه گريه و ... فقط با ناراحتي و جديت مي گه حالم بده ، فقط هم روبروش رو نگاه مي كنه و مستقيم و تند راه مي ره)

خلاصه اينكه من همونطور مي رفتم و اون دنبالم . تا اينكه ديد نخير اينجوري نميشه ! من رو گرفت و تحويل مامانم داد و اونم منو نشوند رو صندلي و تازه يادشون افتاد كه بايد فشارم افتاده باشه و ...

هيچي ديگه ! جاتون خالي . تا چند روز به اين قضيه "حالم بده !" مي خنديديم تو خونه .

ارسال در تاريخ چهارشنبه 5 آذر1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

 عشق كتاب

یکی از اون خصوصیت هایی که خوشبختانه هنوز در من حفظ شده عشق به کتابه . برای حفظ این خصوصیت هم توجه به نکات زیر تا حالا جواب داده :

اول اینکه هر وقت فرصتش رو پیدا کردیم رفتیم کتاب فروشی . دوم اینکه هر بار که رفتیم کتاب فروشی تا حد ممکن  و تا اونجایی که جیبمون اجازه داد کتاب خریدیم  . سوم اینکه هیچکس اصراری نداره کتاب هایی رو که می خریم در زودترین زمان ممکن بخونم (گاهی وقت ها یکی دو ماه طول می کشه تا برم سروقت کتابی که خریدم ولی تا اون موقع چندین بار برشون میدارم و ورقشون میزنم و نگاهشون می کنم تا موقع خوندنشون برسه) . چهارم اینکه کتاب هایی که می خریم لزومن برای رده سنی خودم نیست و از هر ده کتابی که می خریم معمولن هفت هشت تاش برای یک رده سنی بالاتره . در هر صورت کتاب خریدن درست به اندازه اسباب بازی گرفتن و شاید هم بیشتر خوشحالم می کنه . تازه در طول هفته از کتابخونه مدرسه هم زیاد کتاب امانت می گیرم .

عکس پایین متعلق به دو هفته پیشه که نشر چشمه بودیم . یه کتاب فروشی خوب با یه راهنمای خوب برای معرفی و انتخاب کتاب .

آخرین کتاب هایی که خریدم :

از ادبیات معاصر : کتاب "خمره" اثر هوشنگ مرادی کرمانی

از ادبیات کلاسیک خارجی : سفر به مرکز زمین ، بیست هزار فرسنگ زیر دریا و دور دنیا در هشتاد روز هر سه از ژول ورن

سه گانه (سه جلد) حماسی "پارسیان و من" اثر آرمان آرین . (همیشه بخشی از خریدهام مربوط به شاهنامه است)

شگفتی های بدن انسان (همراه با تصویرهای متحرک)

و یکی دو کتاب کوچولوی دیگه که الان خاطرم نیست

هرچند تو خونه ما اصلن کتاب نیست چون باباعلی و مامان شیدا ترجیح میدن کتاب ها رو PDF داشته باشند ولی برای من هیچی جای کتاب رو نگرفته و نخواهد گرفت .  

مشاعره

اما از مقوله کتاب که بگذریم چند ماه گذشته رو یه مشغولیت جدید هم برای خودم درست کردم و اون شرکت در یه کلاس جالب مشاعره است . باباعلی اولش که شنید ثبت نام کردم نیم ساعت تمام غر زد و یه ریز نصیحت که بچه جون ! تو مگه وقتی برات می مونه که بری کلاس ؟! بسه دیگه ! قرار بود کلاس هات رو کم کنی رفتی یکی دیگه هم بهشون اضافه کردی ؟ فقط یه پنجشنبه رو دو ساعت وقت اضافی داشتی اونم پر کردی ؟! و بعد که آروم شد گفت خدایی برای چی این یکی رو اضافه کردی ؟! بیا و بی خیال شو برو به بازی و تفریحت برس ... اصلن استراحت کن !

و پاسخ من این بود : این یکی رو دیگه خداییش دوست دارم و خودم می خوام که برم ...

و الان شش ماهه که می رم و واقعن هم دوست دارم چون مطابق توانایی و علاقه منه . بر عکس ریاضیات که همیشه توش مشکل دارم یکی از توانایی های بارز من در حفظ کردن و به یاد آوردنه . حالا هر چی می خواد باشه . می خواد نوت های موسیقی باشه یا اشعار شاعرهای بزرگ . فرقی نمی کنه . چند صفحه نوت يا شعر در زمان كمي مي ره تو حافظه . من عاشق این کارم .

راستی بعد از پاسخ من چونه باباعلی کش اومد و تسلیم شد . بعد با خودش گفت : منو بگو که به فکر استراحت و تفریح اینم ! اصلن ... !

 این دوره تابستونها در پارک و زمستون ها در یه مرکز آموزش نقاشی و هنر برگزار می شه .   

سينما ؟! 

به دليل كمبود وقتي كه همه ازش خبر دارند خيلي وقت بود نتونسته بوديم بريم سينما . تا اينكه فرصتي پيش اومد و بالاخره تونستيم شهر موش هاي 2 رو ببينيم . و به همين دليل نزديك ترين سينماي اطرافمون رو انتخاب كرديم . فيلم قشنگي بود . هرچند ممكنه همين روزها از رو پرده بياد پايين پس اگه نديديد حتمن توصيه مي كنيم ببينيد .  

 

 

 

  

اولين شرط بندي  

هنوز هم برنامه دو روز در هفته شنامون برقراره . حدود ده روز پيش با مربيم شرط بندي كردم . قرار شد اون عينك يكي از بچه ها رو بندازه تو عميق ترين قسمت استخر و هر كي تونست عينك رو بياره بالا بهش يه آبميوه بده . من هم كه عاشق فرو رفتن در عمق ! همچين رفتم و رفتم تا رسيدم كف استخر و تازه اون زير  با خيال راحت دنبال عينك گشتم و همينطور خوش خوشان داشتم ميومدم بالا كه يهو يادم اومد زير آبم و نفسم داره تموم ميشه . اين بود كه با آخرين سرعت ممكن اومدم رو سطح آب و عينك رو دادم صاحبش . مربيم اصلن فكرشو نمي كرد مجبور بشه آبميوه رو بخره . چون تا حالا جلوي روش نرفته بودم زير آب (اين كار يكي از علايق من با مربي هاي قبليم بوده و تو استخر آزادي هميشه انجامش مي دادم) . در هر صورت اولين شرط بندي عمرم رو هم تو استخر انجام دادم و جالب اينكه آبميوه رو بردم (البته روش داره . توصيه مي كنم همينجوري چند متر نريد زير آب چون به پرده گوش آسيب مي رسونه)

ارسال در تاريخ یکشنبه 2 آذر1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

طی دو سال گذشته اتفاق های زیادی افتاده که چیزی راجع بهشون ننوشتیم . بیشترشون رو به خاطر کمبود وقت و بعضی هاشون رو هم به خاطر برخی ملاحظه ها . حیفمون اومد اولین دیدارمون رو از برف پاییزی امسال با شما به اشتراک نگذاریم :

ارسال در تاريخ یکشنبه 25 آبان1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

صرفنظر از رفتار عجيب ما ايراني ها كه گاه به مرده پرستي يا استفاده از فرصت وفات يك سوپر استار براي خودنمايي و ... هم تعبير شده با خودم فكر مي كنم كه چرا وقتي يك هنرمند به آخر خط زندگيش مي رسه اينقدر اطرافيان و عامه مردم واكنش نشون ميدن و اين حجم از نظرها ، متن ها ، تسليت ها و ... بر جرايد و رسانه هاي مختلف جاري مي شه . حتا در كشور ما كه هنر و هنرمند هنوز اونطور كه بايد و شايد مورد توجه و تقدير نيست . اگر به تيتر روزنامه هاي دولتي و غيردولتي نگاه كنيد كمتر روزنامه اي هست كه راجع به مرگ جوان و هنرمند عزيزمون مرتضي پاشايي متني ننوشته باشه . اين بدون شك دليلي نمي تونه داشته باشه به جز اينكه هنرمند با هنرش بر زندگي ديگران و عامه مردم تاثير مي گذاره و اين تاثيرگذاري به دلايل مختلف در قشر ديگري به اين گستردگي و وضوح ديده نمي شه . اينو زماني ميشه فهميد كه به پيام هاي خيل عظيم هوادارانش و حتا مردم عادي نگاه و اونها رو مطالعه كنيم .   

ما هيچ آلبومي از اين هنرمند عزيزمون نداريم و هيچكدام از ابياتي رو كه خوندند هم حفظ نيستيم اما به سهم خودمون از اين هنرمند عزيزمون كه با ترانه هاش تاثير زيادي بر مردم داشت و خيلي زود از دنيا رفت سپاس و براي روحش طلب آرامش ابدي و آمرزش داريم .


برچسب‌ها: مرتضي پاشايي
ارسال در تاريخ شنبه 24 آبان1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

بالاخره وقت پیدا کردیم تا به یکی از پست هایی که وعده داده بودیم برسیم و پاسخ تعدادی از دوست هامون رو بدیم . این پست قراره تجربیات ما رو درباره تمرین موسیقی و همچنین شرایط مناسب منزل برای یک هنرجوی موسیقی بیان کنه . از اونجایی که فراگیری موسیقی در خانواده هایی با پیشینه موسیقی معمولن راحت تر و با بازدهی فوق العاده ای صورت می گیره ما هم در خانواده هایی که هیچکدام از پدر و مادر و اطرافیان هنرجو اطلاعات و پیشینه ای در مورد موسیقی نداشته باشند بهتره محیط رو شبیه سازی کنیم .

گوش :

گوش مهم ترین عضو درگیر موسیقیه . به نظر من همواره باید خوراک مناسب برای گوش یک هنرجو وجود داشته باشه . اگر به لیست موسیقی که در منزل گوش میدید نگاهی بندازید و اون رو با سبکی که هنرجو داره در اون کار می کنه مقایسه کنید متوجه خواهید شد که دارید در حق کودکتون لطف می کنید یا موسیقی تون بیشتر برای اون یک ترمز محسوب میشه . گوش یک هنرجوی سبک کلاسیک باید با موسیقی کلاسیک تغذیه بشه و گوش یک هنرجوی سبک سنتی با موسیقی مربوط به خودش . این به اون معنا نیست که هیچوقت موسیقی دیگری گوش ندید بلکه اولویت باید با سبکی باشه که هنرجو داره کار می کنه و این دلایل مختلفی داره . این موسیقی اصلی همواره باید در منزل با صدای کم و دایم در حال پخش باشه . از موسیقی اصلی که بگذریم موسیقی فرعی هم دارای اهمیت هست  (حتا فایل های موسیقی پاپ هم که برای تنوع شنیده میشند باید به دقت انتخاب بشند) در یک کلام : موسیقی پیش پا افتاده و دم دستی هم مثل کتاب و فیلم به دردنخور بعد از شنیدن ، تنها وقت شما رو تلف خواهد کرد . موسیقی 6و8 ، موسیقی پاپ ضعیف ، موزیک الکترونیک با ضرب ها و نت های یکنواخت ، موسیقی رپ و ... نه اینکه به هیچ دردی نخورند (هر کدام از اینها پیام خاص خودشون رو دارند ، یکی القای شادی دیگری بیان مشکلات اجتماعی و ...) بلکه برای یک هنرجوی مبتدی موسیقی به هیچ وجه مناسب نیستند . تمرکز موسیقی که در سبک مورد نظر انتخاب می کنید هم باید بر ساز اصلی که هنرجو کار می کنه قرار داشته باشه . موسیقی کلاسیکی که با ارگ یا پیانو نواخته میشه شاید اصلن  به درد یک ویولونیست نخوره .

کیفیت موسیقی که قراره گوش داده بشه هم از درجه مهمی برخورداره . شما وقتی موسیقی رو خالص و با تمام عوامل و زیر و بم هاش نشنوید چطور می تونید اون رو خالص و بی ایراد بنوازید ؟  (توصیه می کنم این بخش رو نشنیده بگیرید . خرج داره شدییییید !)

در این زمینه چشم اولویت بعدی هست . هر چه شما اجراها و کنسرت های بیشتری از ساز اصلیتون ببینید با زیر و بم و تکنیک های اجرا بیشتر آشنا خواهید شد .

الگو :

مثل هر کار دیگری موسیقی هم به الگو نیاز داره و راحت میشه اون رو برای هنرجوی کم سن و سال ساخت . از بین ده نوازنده برتر ساز هنرجو در دنیا ، خوش تیپ ترین ، جوان ترین و ماهرترین نوازنده الگوی مناسبی برای کودک است . بچه ها در همه زمینه ها دنبال قهرمان هستند پس موسیقی هم می تونه یکی از این زمینه ها باشه . اونهایی که در منزل هنرجو دارند باید نگاه کنند ببینند ده نوازنده برتر ساز فرزندشون رو میشناسند و آیا اونها رو به ایشون معرفی کردند ؟ و آیا کارها و آثار این هنرمندهای بزرگ رو در منزل دارند ؟ در حال حاضر و با وجود نوازنده های متعدد ویلن کار من برای انتخاب الگو خیلی هم سخت نبوده

ساز اصلی و فرعی :

گاهی یک هنرجوی کوچولو برای تمرین نیاز به همراه داره . حتا پدربزرگ ها و مادربزرگ ها هم می تونند نقش همراه رو بازی کنند . سازهای ساده کوبه ای بهترین وسیله برای همراهی هستند و برای همراهی تخصص خاصی هم لازم ندارند . یه چند تا ساز فرعی در آرشیومون داشتیم که عکس هاشون رو میزاریم . رفتن به بهارستان و سر زدن به مغازه های موسیقی هر بار که پیش میاد برای من جذاب ترین خریدها رو در پی داشته . داستانش هم بر می گرده به یک سوال : از همون چهارسالگی باباعلی همیشه این سوال رو ازم پرسیده که "دوست داری بریم اسباب بازی فروشی یا ساز فروشی" و با توجه به جالب تر بودن مغازه سازفروشی از نظر من پاسخ همیشه مشخص بوده !

تامبورین یا دایره زنگی خودمون . بسیار شاد . مناسب همراهی ریتمیک

یک نوع دیگر از همان ساز . صدای بسیار زیبا . شبیه زنگ شتر

هارمونیکای دایاتونیک . هدیه تولد سال گذشته من

خاش خاشک یا Shaker در اندازه تخم مرغ . کاربردی ، موثر و در عین حال ارزان

همان ساز قبلی ولی دست ساز پارسا . با استفاده از تخم مرغ شانسی و خورده ریزه

قرار بود بریم اسباب بازی فروشی ولی با این برگشتیم ! (هرچند خیلی هم به دردمون نخورد)

پیشنهاد خودم . جایزه چندین ماه تلاش و مناسبت های مختلف و ... (این یکی رو خیلی دوست دارم)

آمپ پرتابل تمرینی من . از شروع کار تا حالا زیاد به دردم خورده . کوچولو ولی کاربردی

 نظر اطرافیان :

پیشنهاد می کنم به هیچ هنرجویی به خصوص اگر اون هنرجو کم سن و سال باشه و سازش هم ساز زهی مثل ویلن و ... باشه نگید خوب نمیزنه (حتا اگه موسیقیش صدای اره بده) . این سازها اینقدر سخت هستند که فقط باید بچه ها رو تشویق و ترغیب به ادامه راه کرد . در واقع می تونم بگم حداقل تا سه چهار سال اول یادگیری ساز این شرایط باید حکمفرما باشه . خیلی ها اشتباه می کنند و صدای ساز کودک رو با صدای موسیقی سی دی های خونه شون یعنی سازی که توسط یک نوازنده خبره نواخته و در استودیو ضبط میشه مقایسه می کنند که این اصلن درست نیست . به خصوص برای سازی مثل ویلن که به دلیل کار کودک با سایزهای کوچک ، به صورت پیش فرض صدای مطلوب نداره (هر چی سایز یک سایز بزرگ تر باشه به دلیل بزرگ تر شدن کاسه ساز صدای کامل تر و بهتری خواهد داشت) . شما باید صبر کنید تا کودکتون بزرگ بشه ، سایز سازش مناسب و کامل بشه اونوقت صدای موسیقیش رو بشنوید . در طی این مدت مهارت اون در نواختن هم خوب خواهد شد .

زمان تمرین :

میشه گفت نمی تونید در اون دخل و تصرف چندانی داشته باشید . یعنی تا ابد نمیشه نقش داشت . میشه یادآوری کرد . حتا میشه در حد توان و معلومات موسیقی کمک کرد به تمرین اما هنرجو هر وقت تونست و هر چقدر تونست یعنی در واقع به اندازه علاقه و اشتیاق و یا احساس مسعولیتی که داره تمرین خواهد کرد . ولی یه قرارداد بین من و پارسا هست : اگر درس تکراری بگیره (هنرجوهایی که درس رو خوب بلد نیستند باید تا جلسه بعد هم همون رو تمرین کنند) و یا استاد راضی نباشه کلاهمون میره تو هم . اصلن بهتره در هر موردی به جای جنگ و اعصاب با هنرجوی کوچولو اون رو بسپرید دست استاد . شما فقط شرایط مناسب برای تمرین رو ایجاد کنید . به نظر ما حدود 45 دقیقه تمرین روزانه برای سال های اول خیلی خوبه . حالا اگه بیشتر شد که چه بهتر

استاد :

این البته به تمرین ربط نداره . خیلی ها سعیشون بر این هست که ماهرترین استاد آموزشگاه رو برای کودک انتخاب کنند غافل از اینکه شاید این کار چندان هم الزامی نباشه . هر استادی ، تاکید می کنم هر استادی هرچند هم کم سن و سال و جوان ، برای استادی کودک شما به اندازه سال ها مطلب و تکنیک داره که به اون یاد بده چون کودک شما در ابتدای راه قرار داره . پس استاد مناسب استادی است ترجیحا جوان با توانایی ارتباط برقرار کردن خوب با هنرجو . این ارتباط بین استاد و شاگرد به دلیل بند قبلی از اهمیت زیادی برخورداره . تجربه ثابت کرده هنرجویی که رابطه خوبی با استاد داره تلاشش برای جلب نظر اون بیشتر خواهد بود . و در آخر یادآوری کنم مهم تر از هر چیز هنرجو و میزان علاقه و پشتکارشه . یاد خاطره ای از دوستی افتادم که با آقای شادمهر عقیلی در یک آموزشگاه ویلن یاد می گرفتند . نقل می کردند که ایشون هم نزد همون استادی ویلن کار می کردند که آقای عقیلی کار می کردند . تنها با یک تفاوت کوچک که سرنوشتشون رو جدا کرد . آقای عقیلی به گفته خودشون در روز حدود هشت ساعت تمرین داشتند و ایشون در بهترین حالت روزی دو ساعت !

رسیدگی به ساز

در کنار شرایط نوازنده ، استراحتش و غذاش (که اولی و دومیش به خصوص در کنسرت ها برای من یکی هیچوقت مناسب نبوده و غالبن از مدرسه مستقیم میرم برای اجرا) برای هر اجرا و کنسرت الزاماتی همچون کوک ساز و ... وجود داره . کوک کردن ساز رو حتمن یاد بگیرید (مترونوم های دیجیتال اکثرا امکان کوک ساز رو هم دارند) هر از گاهی هم باید سیم ها رو با دستمال نرم تمیز کرد . سیم ویلن همواره آغشته است به پودر کولیفون که به مرور زمان باعث میشه صدای مطلوبی از ساز نشنوید . پس هر از گاهی و به خصوص پیش از کنسرت حتمن ساز و سیم ها رو از کولیفون های قبلی پاک و تمیز کنید و آرشه رو دوباره کولیفون بزنید . این کار در بهبود اجرا تاثیر خواهد داشت . تعویض سیم هم فراموش نشود . حداقل سالی یک بار تعویض سیم پیشنهاد می شود . در مورد برند مرغوب سیم هم عرض کنم تا اینجای کار فقط از سیم Pirastro سبز استفاده کردیم که ساخت کشور آلمان می باشد .

خب ! من دیگه چیزی به ذهنم نمی رسه ! به جز تصویری از زندگی یک هنرجو که تمام پنجشنبه ها مجبوره این شکلی و بین راهی و یا داخل آموزشگاه ناهار بخوره ...

موفق باشید ... تا بعد

ارسال در تاريخ جمعه 9 آبان1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

بعد از خوردن انار که به نیت از بین بردن چربی و سنگینی ماکارونی انجام شد کمی تونستم نفس بکشم و یادم افتاد که وقت بدی نیست برای نوشتن . با وجود مراعات همیشگی در غذا خوردن هنوز هم وقتی دیس پر از ماکارونی رو روی میز می بینم نمی تونم ازش بگذرم و یادم میره دارم شام می خورم یا ناهار . البته یکی دیگه از دلایل نوشتن برای من همیشه فرار هم بوده . فرار از مسایلی که به کفاره تولد در مرکز ثقل دنیا هر روز با اونها درگیر هستیم . مسایل خاص خاورمیانه که نمی دونم چرا هیچ وقت هیچ کدوم از کشورهاش انگار قرار نیست رنگ آرامش به خودشون ببینند .

گفتم خاور میانه یاد مطلبی افتادم : چندین سال پیش در پروژه یکی از دوستان کمکش می کردم و قرار بود نقشه ای درست کنیم و محل نبوت پیامبران رو در اون نقشه نشون بدیم . نمی دونم جالب بود یا مسخره و یا شاید هم حکککککمتی تو کار بوده . انگار هیچ کجای دیگر کره زمین نیاز به پیامبر نداشت . تمام پیامبرهایی که رصد کردیم متعلق به این منطقه بودند !!! حالا یا خداوند متعال آدم های جاهای دیگر کره زمین رو قابل ندونسته و یا چیز دیگه نمی دونم ولی تراکم پیامبر اولوالعظم و غیر اولوالعظم این منطقه به شدت بالا بود . با وجود این همه پیامبر و دین و ... که در این ناحیه نازل شده نه آدم های خاورمیانه آدم های بهتری شدند و نه کشورهاشون کشورهای مترقی تر و بهتر . در این منطقه یهودی ها که مسلمون ها رو می کشند و مسلمون ها هم که زدند رو دست یهودی ها و در فرق مختلف و متنوعی هم یهودی ها رو می کشند و هم همدیگر رو !!! همه این جماعت هم اعتقاد دارند بهشت جای اونهاست و مابقی مستقیم میرن جهنم . و عجیب اینکه بلیط بهشتشون هم با تکفیر دیگران و فرستادن مستقیمشون به اون دنیا به دست میاد . همه این جماعت هم کتاب آسمانی و فرامینش رو ملاک عمل قرار می دن . یعنی از زمانی که اینها کتاب خوندن یاد گرفتند فقط بخش جهاد و کشتار براشون جذاب اومد . وهابی ، سلفی ، ابوبکر البغدادی ، بوکوحرام و حلال ، مسلمون های صدر اسلام و بعد اسلام ، همه و همه جنگیدند و کشتند و همسایه شون رو غارت کردند تنها به این دلیل که مثل اونها فکر نمی کرد . اونها دوست داشتند آدم های تمام کره زمین مثل گوشتی که از چرخ گوشت در میاد یک شکل بشند  و مغز و شعورشون رو نادیده بگیرند . حالا این وسط شخص یا گروهی رو دست همه اینها بلند شده و اسید می پاشه تو صورت هم وطن هاش . یعنی یکی خرتر از همه (بلانسبت خر با این همه خدماتش به بشریت) . طبق معمول هم به قول دایی جان ناپلعون کار کار انگلیساست !

یک توصیه به تنها فرزندم : راه کفر شرف داره بر دینی که بر مبنای اون بخوای این همه به خلایق آزار برسونی .

ارسال در تاريخ دوشنبه 5 آبان1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش

...

- وقتي مي گه دستات هنوز ايراد داره بايد درستش كني ديگه

- خب شناي خودت هم كلي ايراد داره

- مثلن ؟!

- پاهاتو كامل بالا نمياري ... دستت هم ايراد داره 

- من مثل شما 5 تا مربي نداشتم . ما اون موقع خودمون شنا ياد مي گرفتيم

- خب من مي تونم يادت بدم

- خوبه

- خواهش مي كنم ! قابلي نداشت ! (يعني تشكرت كو؟!)

- بله ! مرسي

- البته بايد پولشو بديااا ! يه ميليون مي گيرم يادت مي دم !

- خودت ترمي 190 تومن مي دي ياد مي گيري از من ميخواي يه ميليون بگيري؟!!

- خب شما 100 تومن بده ! ولي اين بيشترين تخفيفيه كه مي تونم بهت بدم . صد تومنو ديگه بايد بدي !

- اوكي قبول ! ... (چي فكر مي كرديم چي شد)

(امروز صبح . در راه مدرسه)

--------------------------------------------------------

صرفنظر از شنا كه دوباره از سر گرفتيم ، روزهاي پر انرژي رو دارم مي گذرونم . نفر سوم طناب زني كل مدرسه با ركورد يه نفره ۳۴۶ و دونفره 45 ! (ركورد نفر اول ۱۰۰۰ تا است) باباعلي نمي دونست . تا اينكه باباي يكي از همشاگردي هام بهش گفت پسرش داره تمام تلاشش رو مي كنه كه به ركورد من نزديك بشه (مثل سال گذشته خودم كه همه اش تو فكر رسيدن به ركورد يكي ديگه از همشاگردي هام بودم) اونقدري كه طنابم برام مهمه و همه جا همراهم هست هيچي نيست . برعكس آموزش هايي كه تا حالا روشون تمركز داشته و دارم به دو چيز علاقه شديد دارم . يكيش همين طناب زني و يكي ديگه مشاعره و شعر و غزل حفظ كردن !!! به درس هام چندان علاقه اي ندارم و يه جورايي از سر تكليف انجامشون مي دم ولي علاقه ام به كتاب هام زياده و روز به روز داره بيشتر هم ميشه . حالا كي اين جريان علاقه برگرده به سمت درس هام فقط صبر لازمه تا ببينيم .

ارسال در تاريخ چهارشنبه 30 مهر1393 توسط تا وقتی یاد بگیره خودش بنویسه پدرش
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود